سردار قاسم سلیمانی [مالک اشتر امام خامنه ای] در دیدار اخیرش با

 رهبر گفت مژده که یکی از بزرگ ترین اوباش کشور را که تعداد زیادی از

 جوانان ما را به اعتیاد کشانده بود را در کرمانشاه دستگیر کردیم. که با

 شنیدن این حرف آقا خیلی خوشحال شد و فرمود که چطور او را دستگیر

 کردید؟ سردار گفت که در یه مراسمی به همه سران قبایل نامه دادم و

او را نیز دعوت کردیم و در همان جلسه او را گرفتیم.

که با این حرف آقا خیلی ناراحت شد و فرمود کار خیلی بدی کردید وباید

 او را آزاد کنید.وقتی مهمان دعوت می کنید یعنی بهش امان دادید و نباید

 انجور غافل گیری کنید.

بعد در جلسه ای سران سپاه حاضر شدند تا حکم آزادی اوباش معروف

 را به دستور رهبر اجرا کنند و سردار سلیمانی حکم را خواند و دلیلش را

 هم بیان کرد در حضور متهم.جلسه تمام و همه رفتند ولی خود اوباش

 پشیمان از گذشته با سکوت کامل همانجا ماند و خود را تسلیم امر

 ولایت کرد با یه دنیا حرف نگفته.

     

                             بصیرت» چیست؟
                                 بصیرت» چیست؟


 






 
بصیرت» کلمه ای که این روزها بسیار زیاد در رسانه ها و در کلام بزرگان
 
 نظام بخصوص رهبر عزیزمان می شنویم.

کلمه ای که در قرآن هم با مشتقات مختلف بارها تکرار شده است.
 
بصیرت به معنای نگاه دقیق و روشن به امور است. خیلی از انسانها را
 
در اطراف خود می بینیم که از کنار هر سخن یا پدیده ای که به آن بر
 
می خورند، با سطحی نگری و ساده اندیشی می گذرند و یا برای آن
 
علتهایی نادرست و گاه واهی و پوچ می تراشند.
 
باید گفت بصیرت و روشن بینی به خودی خود برای انسان به وجود
 
 نمی آید؛ یعنی انسانی که تازه به دنیا می آید، از بدو تولّد در ذاتش
 
بصیرت نیست، بلکه به مرور زمان و کم کم که بزرگ می شود، دریافت
 
هایی که از محیط اطراف خود بدست می آورد، او را به تفکر و اندیشه
 
 وا می دارد تا دلیل رویدادهایی که برایش پیش می آید، را جستجو نماید.
 
در این میان، برخی خوشگذرانی و راحت طلبی را ترجیح می دهند و
 
کاری به هیچ چیز دیگر ندارند، و در نتیجه فرصت کنجکاوی را از خودشان
 
 می گیرند! این عدّه از افراد عقل و روحشان بزرگ نمی شود و حتّی تا
 
آخر عمر هم ممکن است -هر چند که از نظر سنّ بزرگ باشند-، ولی از
 
 نظر عقل و ظرفیت اندیشه کودکی بیش نیستند و باید همچون کودکان
 
 با آنها مدارا کرد. برخی هم خانواده ها و اطرافیانشان مانع رسیدن آنها
 
 به حقیقت و باطن امور می شوند و متأسفانه این عدّه هم نادانسته با
 
 ایشان هم عقیده و منش می شوند و راه آنها را دنبال می نمایند.

امّا گروه سومی هم هستند که اهل تفکر و دقّت و انتخاب می باشند،
 
می توان به این عدّه «انسانهای مستقل» گفت؛ کسانی که از ابتدای
 
 کودکی نگاه دقیق به هر چیزی که در اطرافشان اتفاق می افتاد،
 
داشته اند. شاید بتوان اعتقاد پیدا کرد که بروز سختی ها و مشکلات
 
 بزرگ در راه زندگی اینها باعث شده که در گیرودار دست و پنجه نرم
 
کردن با فراز و نشیبها راه خود را به سوی جهان نور و روشنی باز نمایند.
 
 از طرف دیگر، اگر حتی محیط خانواده را نیز کنار بگذاریم، امّا در محیط
 
 مدرسه برای هر کودکی فرصت آشنایی با جهان ماورای طبیعت و
 
شنیدن از خدا و مصایب ائمه به عنوان انسانهای کامل وجود دارد. اینکه
 
 آنها با مشکلات چگونه برخورد کرده اند، خیلی می تواند کمک کند به
 
ما که چه راه و روشی را در پیش یگیریم و چگونه با انسانها و حوادث
 
 اطراف خود تعامل داشته باشیم. در بسیاری از مواقع می بینیم که افراد
 
 با بصیرت و روشن بین، زندگی ائمه را الگو و سرمشق راه زندگی خود
 
 قرار داده و از آنها یاری و استمداد جسته اند، چرا که این وعده الهی
 
است که به هر کس که تقوای او پیشه نماید، فرقان و قوه تشخیص حق
 
 از باطل عطا می فرماید.
 
حال، شما دوست دارید جزء کدام یک از این سه گروه باشید؟
 
حال این «بصیرت» به چه درد می خورد؟ در جواب باید گفت دو رکن
 
 اصلی بصیرت عبارت است از تشخیص جوانب مختلف یک کار و تسلیم
 
 نشدن در برابر احساسات و عواطف. با داشتن بصیرت و نگاه به عاقبت
 
و اصل و منشأ امور بسیاری از انحرافات و فسادها در انسانها و جوامع
 
 بشری به وجود نمی آید.
 
بصیرت هر چند امری درونی است، امّا نمود بیرونی قوی دارد که در طرز
 
 سخن گفتن و رفتار کردن و نوع گزینش های او در برخورد با رویدادها
 
نمایان می گردد. این افراد عموماً افرادی زیرک و تیزهوش هستند که
 
 کوچکترین فرصتی را برای ارتقای خود از دست نمی دهند. این افراد
 
 تشخیص داده اند که سود و منفعت مادّی و دنیایی زودگذر به درد عاقبت
 
 و فرجام او نمی خورد و باید چاره ای دیگر اندیشید و راهی دیگر برگزید
 
 و به ریسمانی محکمتر از اینها چسبید، ریسمانی که آنقدر محکمی
 
 بداشته اشد، که به این زودی ها پاره نشود، نه اینکه بعد از گذشتن
 
مدّت زمانی اندک رنگ به رنگ و پوسیده شود و در نتیجه یک انسانی
 
را که بدان اطمینان و تکیه کرده است، را با خود به قعر سقوط بکشاند.
 
ارسال مقاله توسط کاربر محترم سايت : amirmahdi110135
 
    

بصیرت

     بصیرت در لغت، به معناى عقیده قلبى، شناخت، یقین، زیركى و عبرت آمده و در

اصطلاح، عبارت است از قوه‏اى در قلب شخص، كه به نور قدسى منوّر بوده، به وسیله

 آن حقایق اشیا و امور را درك مى‏كند؛ همان‏گونه كه شخص به وسیله چشم، صُوَر و ظواهر

 اشیا را مى‏بیند.

  برخى گفته‏اند: شناخت روشن و یقینى از دین، تكلیف، پیشوا، حجّت خدا، راه، دوست و

دشمن، حق و باطل، «بصیرت » نام دارد. چنانچه حضرت امیرعلیه السلام از رزمندگان

راستین با این صفت یاد مى‏كند كه:

«حَمَلُوا بَصََائِرَهُمْ عَلى‏ََ اسْیافِهِمْ »

«بصیرت هاى خویش را بر شمشیرهایشان سوار كردند. یعنى اگر در میدان نبرد تیغ مى‏زدند

 از روى بصیرت بود.»

 اهمیت بصیرت:

در مورد اهمیت و ارزش بصیرت و اینکه منظور از بصیرت کدام قسم آن است به چند

حدیث اکتفا می‎کنیم.

1. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله می‎فرماید: «كور آن نیست كه چشمش نابینا باشد بلكه

 كور [واقعى] آن كسى است كه دیده بصیرتش كور باشد.

2. حضرت امام على علیه السلام می‎فرماید: «اگر دیده بصیرت كور باشد نگریستن چشم

 سودى نمى‎دهد.»

3. حضرت امام على علیه السلام می‎فرماید: «با بصیرت كسى است كه بشنود و بیندیشد،

 نگاه كند و ببیند، از عبرتها بهره گیرد آنگاه راه روشنى را بپیماید كه در آن از افتادن

 در پرتگاهها به دور ماند.»

  همانطور که از احادیث فوق استفاده می‎شود بینش و آگاهی، در مورد کارهایی که انسان

 انجام می‎دهد، بخصوص اعمال فردی و اجتماعی، حائز اهمیت فوق العاده بوده و در

صورت نبود بینش کافی مخصوصا در برهه‎های حساس زندگی، آدمی را تا مرحله افتادن

 در پرتگاهها و خروج از صراط مستقیم الهی پیش می‎برد.

 بصیرت در قرآن:

 این ماده در ضمن آیات قرآن در سه معنى بكار برده شده است .

1. بمعنى بینائى دل چنانكه در آیه 19سوره مبارکه فاطر مى‏فرماید:

«هرگز كوردل و روشن ضمیر یكسان نیستند.»

2. بمعنى بینائى چشم چنانكه در آیه 2سوره مبارکه انسان مى‏فرماید:

«(بدین جهت) او را شنوا و بینا قرار دادیم!»

3. بمعنى بینائى با برهان] و دلیل چنانكه در آیه 125سوره مبارکه طه مى‏فرماید:

«انسان غافل در روز قیامت مى‏گوید خدایا چرا مرا نابینا محشور كردى و حال آنكه من در

دنیا بینا و آگاه بودم؟.

   داستان های جالب بصیرتی