امام خامنه ای
*اندیشه تشکیلاتی امام خامنه ای*
۱۳.تلاش خود را بیشتر کنید هر کس بگوید این کار شدنی نیست او را به کوتاهی متهم می کنم.هیچ کاری نیست که از انسان ساخته نباشد.انسان نیرومندتر از این حرفهاست و میتواند کارهای نشدنی را شدنی کند.
۱۲.نواب صفوی اولین جرقه های انگیزش انقلاب را در من بوجود آورد و هیچ شکی ندارم که اولین آتش را در دل ما نواب روشن کرد.
۱۱.توصیه ام به مسولان کشور و نخبگان سیاسی و دینی و کسانی که نفوذ کلمه دارنداین است که تا جایی که می توانند بر روی اتحاد تاکید کنند.
۱۰.از بس در باره این مسئله مهم {کتاب و کتابخوانی} گفته ام...حقیقتا وقتی می خواهم با دیگر این مسئله را بیان کنم دچار تردید می شوم که ایندیگر جزء گفتار لغو نباشد.بیایید کاری کنید که مردم کتابخوان شوند.
۸.من هر زمان که به یاد کتاب. وضع کتاب در جامعه ی خودمان می افتم قلباٌ غمگین و متاسف می شوم. این به خاطر آن است که در کشور ما... باید کتاب را اقلا ده برابر این میزان رواج و توسعه و حضور داشته باشد.
۹.کتاب مقوله بسیار مهمی است.البته من به کارهای هنری،تصویری،تلویزیون و سینما و...خیلی اعتقاد دارم.اما کتاب نقش مخصوصی دارد.جای کتاب را هیچ چیزی پر نمی کند.کتاب را باید ترویج کرد.
۱. عزیزان من!سقف معرفت خودتان را،سایت های سیاسی و اوراق روزنامه ها و پرسه زدن در سایت های سیاسی قرار ندهید؛...سطح معرفت را بالا ببرید با قرآن،با نوشته جات مرحوم شهید مطهری،با نوشتجات فضلای بزرگ... آشنا شوید.
۲.ترک گناه اهم از فعل عبادت است.ولذا شیطان انسان را به گناه وسوسه می کند تا ترک عبادت ِ شرح حدیثی از امام خامنه ای
۳.اصلاح طلبی با معنای درست این کلمه جزو لاینفک انقلاب است . یک دانشجوی مسلمان نمی تواند اصلاح طلب نباشد اصلاح طلبی یک پز سیاسی نیست.اصلاح طلبی یک تکلیف و یک مجاهدت است.دولت وملت موظفند اصلاح طلب باشند.
۴.از جوانها این انتظار وجود دارد که عدالتخواهی را از یاد نبرند.آزادی را با همان مفهوم بسیار بالای اسلامی...جزء خواست های همیشگی خود بدانند و از یاد نبرند.مبارزه با فقر و ایجاد رفاه عمومی را جزء مطالبات خود بدانند.
۵.بزرگ ترین مصیبت برای یک ملت این است که بگوید چون ما نتوانستیم همه هدف های خود را تامین کنیم ُپس ولش:نخیر بایستی هدف ها را دنبال کرد.
۷.جوانی را از لحاظ معنوی ُاز لحاظ روحی و اخلاقی ُهر طور گذراندید ُپیری شما هم همان گونه خواهد گشت.
*۱۶ فرمان امام خامنه ای به دانشجویان*


![[تصویر: 75841067109957172935.gif]](http://www.shiaupload.ir/images/75841067109957172935.gif)
![]()
آدابى که موجب وسعت رزق مى شوند
برگرفته از آیات و روایات:آداب المتعلمین
۱ - صدقه دادن ۲ - شستن دست پیش از غذا
۳ - شستن ظرف خوراک و
غذا ۴ - خوش خلقى
۵ - خوشرفتارى با همسایه ۶ - احسان کردن زیاد به والدین
۷ - خوبى نیت ۸ - جاروب کردن
خانه
۹ - شستن سر با خطمى ۱۰ - شانه کردن مو
۱۱ - جارو کردن درب خانه ۱۲ - گذاشتن سرکه در خانه
۱۳ - گرامى داشتن ناتوان ها ۱۴ - میانه روى در اقتصاد
۱۵ - خلال کردن ۱۶ - انگشتر عقیق در دست کردن
۱۷ - انگشتر یاقوت در دست کردن ۱۸ - انگشتر فیروزه در دست کردن
۱۹ - استغفار کردن ۲۰ - خواندن آیه الکرسى
۲۱ - خواندن سوره ((یس )) ۲۲ - خواندن زیارت عاشورا
۲۳ - قرائت سوره ((واقعه )) در هر شب ۲۴ - توکل بر خدا
۲۵ - خوردن کاسنى ۲۶ - صبح زود به دنبال کسب رفتن
۲۷ - مداومت در وضو و طهارت ۲۸ - عفت کلام
۲۹
- میهمانى دادن ۳۰ - وضو گرفتن قبل از
غذا
۳۱ - کم حرفى ۳۲ - دعاى دیگران بر سر سفره
۳۳ - اقامه نماز با حالت خشوع ۳۴ - خط زیبا
۳۵
- دعا بر پدر و مادر ۳۶ - حضور در مسجد،
قبل از اذان
۳۷ - حرف نزدن در
توالت ۳۸ - حرف حق زدن
۳۹ - گرفتن ناخن و شارب هر جمعه ۴۰ - خواندن نماز شب
۴۱ - جواب دادن اذان گو (هر چه او مى گوید، تکرار کند.
ممکن است مراد، نماز اول وقت باشد. چون اذان گو مردم را به نماز دعوت مى کند و
اجابت او رفتن به نماز است .)
۴۲ - گفتن
سى بار سبحان اللّه و بحمده و سبحان اللّه العظیم و بحمده
۴۳ - گفتن صد مرتبه لا اله الا اللّه الملک الحق المبین هر
روز
۴۴ - سلام کردن و ((قل هو اللّه ))
خواندن ، بعد از داخل شدن به منزل
۴۵ -
گفتن لاحول و لا قوه الا بالله
۴۶ - انجام
مستحبات نماز صبح و نماز وتر در نماز شب
۴۷ - خواندن سوره ((تبارک الذى )) هر روز
صبح
۴۸ - جمع بین دو نماز مغرب و عشاء و
ظهر و عصر
۴۹ - دعا کردن برادر مؤ من ، مؤ
منى را در خلوت
۵۰ - خواندن سوره ((صافات
)) در روزهاى جمعه
۵۱ - تعقیب خواندن بعد
از نماز صبح و عصر
۵۲ - خوردن ریزه هاى
طعام از کنار سفره
۵۳ - روشن کردن چراغ ،
قبل از غروب
۵۴ - مداومت بر قرائت سوره
((قدر))
اللهم عجل لولیک الفرج. . . . .
میلاد رسول رحمت حضرت محمد(ص) و امام جعفر صادق(ع) مبارک باد!
رسول خدا (ص) : خدای متعال مرا به هفت چیز سفارش فرمود :
1- خالص نمودن عبادات و اعمال برای خدا در پنهان و آشکارا
2- دادگری و عدالت در حال خشم و غضب
3- میانه روی و اقتصاد در خرج کردن به هنگام فقر و ثروتمندی
4- بخشیدن و عفو از کسی که ستم نموده
5- عطا نمایم به آنکس که مرا محروم کرده
6- پیوند با رفیق و خویشاوندی که از من بریده
7- اینکه سکوتم اندیشه باشد و سخنم یاد خدا باشد و نگاهم عبرت باشد.
روضه بحار جلد 1 صفحه 160
امام جعفر صادق (ع) :
از جمله دوست داشتنی ترین اعمال نزد خدای متعال شادی رسانیدن به مؤمن است و سیر کردن او از گرسنگی ، یا رفع گرفتاری او یا پرداخت بدهیش .
اصول کافی ، ج 3 ، ص 276
التماس دعای فرج صلوات
امام حسین ع
بسم الله الرحمن الرحیم
امام حسین(ع) فرمود: برادران، چند گونه اند:
1- برادری که هم به نفع تو، و هم به نفع خود است.
2- برادری که به نفع تو است.
3- برادری که به ضرر تو است.
4- برادری که نه به نفع تو، و نه به نفع خود است.
از آن حضرت پرسیده شد: مراد از هر یک از اینها کیست؟
امام حسین(ع) فرمود:
نخست: برادری که هم به نفع تو و هم به نفع خود است، برادری است که از پیوند برادری، پایداری آن را میخواهد، نه از بین رفتن و نابودی آن را، و این کار هم به نفع تو و هم به نفع اوست، زیرا اگر رابطه ی برادری ادامه یابد، زندگی هر دوی شما شیرین میشود، و اگر این رابطه از بین برود، همه ی فوائد آن باطل میشود.
دوم: برادری که به نفع تو است، او برادری است که نه از روی طمع ورزی طرح دوستی با تو ریخته است، بلکه او شیفته و علاقمند به تو است و غرض دنیوی از این رفاقت ندارد، این برادر، وجودش را به کلّی و تمام، به تو می سپارد.
سوّم: برادری که نه به نفع تو و نه به نفع خود است، او برادری است که:
1- پیوسته چشم به راه گرفتاری و محنت تو است!
2- اسرار را فاش میکند!
3- در میان قبیله ها، بر تو دروغ بندد!
4- همچون حسودان به روی تو نگاه میکند!
پس لعنت خدای یگانه بر او باد.
منبع: "تحف العقول، ابن شعبه ی حرّانی، ص247"
بیانیه جذب شبهای محرم
سلام و خسته نباشید به برادران و خواهرانی که دوست دارند مانند امام
حسین ع در زمین علاوه بر صالح بودن ،مصلح باشند یعنی دیگران را نیز
اصلاح کنند.
شب های قدر هر چند شب های گریه و زاری و شب زنده داری و درددل
با خالق یگانه است فرصتی خوبی است تا ما جوانان و نوجوانانی که در
سال فقط شب قدر پا به مسجد میگذارند آنها را جذب کنیم ،جذب کنیم برای
خدا نه دل خودمان. ارتباط جوان و نوجوان را با مسجد و برنامه های مذهبی
قوی کنیم و...
۱.چرا جذب کنیم؟؟؟
اول یه مقایسه بین جنگ نرم و جنگ سخت داشته باشیم:در جنگ سخت
اگر کسی شهید و جانباز شود همه بهش افتخار می کنند و برای همه ما
الگو خواهد بود و اگر در جنگ نرم کسی شهید یا جانباز شود که خودمان در
جامعه می بینیم افرادی که منحرف شده و به خلاف کشیده می شوند نه
تنها باعث افتخار و الگو نیستند بلکه مایه ننگ و سرافکندگی خانواده و
اجتماع هستند.به همین خاطر دشمن بیشتر روی جنگ نرم سرمایه گذاری
می کند.
۲.اهداف جذب:؟؟؟:
استاد مهدی فولادوند(ترجمه آیه)
اگر یک نفر را به او وصل کردی برای سپاهش یقینا تو سردار یاری
طرح بینش مطهر
مبنای فکری انقلاب،تفکرات شهید مطری است و لاغیر. امام خامنه ای
امروز در کشور ایران هیچ طرح تشکیلاتی را نمی توان پیدا کرد که بر اساس تفکر تشکیلاتی اسلام طرح ریزی شده باشد جز طرح بینش مطهر. محمد پارسا
ويژگيهاي آثار شهيد مطهری:
الف) مجموعه آثار شهيد مطهري;، خالق يك نظام واحد فكري و ارائهدهنده چهارچوب مشخصي از انديشة اسلامي است.
ب) آثار استاد شهيد در عين حال كه داراي مباني عميق فكري و فلسفي است، مطالب را با زباني ساده، روان و قابل استفاده براي همگان بيان داشته است.
ج) بهروز بودن، كارآمدي و كاربردي بودن آثار شهيد مطهري; .
د)ايمان و تعبد شهيد مطهري; در عين عقلانيت و بهرهجستن از تفكر و انديشه،
هـ) شجاعت و استقلال فکري در عين علم و ايمان
و) «مبناي فکري انقلاب، تفکرات شهيد مطهري; است و لا غير»[16]
ز) در مورد هيچ مجموعة آثاري، به مانند آثار شهيد مطهري;، از جانب بزرگان دين و معتمدان علمي و ديني، به رهپويان هدايت و سعادت، اين مقدار سفارش و توصيه نشده است.
ح) ترويج و فراگيري آثار شهيد مطهري;باعث صيانت جامعه از سقوط و تباهي است.
در مسأله ى زن از دنيا طلبکاريم
روش های صحیح مطالعه کردن
|
(( ديگرحال و حوصله خواندن اين كتاب را ندارم ))يا ((آنقدرازاين كتاب خسته شده ام كه قابل گفتن نيست))ويا ((هرچقدرميخوانم مثل اينكه كمتر ياد مي گيريم))ويا ((10 بار خواندم و تكرار كردم ولي بازهم ياد نگرفتم))به راستي مشكل چيست ؟براي اينكه ميزان يادگيري افزايش يابد بايد قبل از هرچيز مطالعه اي فعال و پويا داشت . شيوه صحيح مطالعه ،چهار مزيت عمده زير را به دنبال دارد: 1- زمان مطالعه را كاهش ميدهد. 2- ميزان يادگيري را افزايش ميدهد . 3-مدت نگهداري مطالب در حافظه را طولاني تر مي كند. 4- بخاطر سپاري اطلاعات را آسانتر مي سازد. ***شش روش مطالعه : خواندن بدون نوشتن خط كشيدن زيرنكات مهم حاشيه نويسي خلاصه نويسي كليد برداري خلاقيت و طرح شبكه اي مغز 1-خواندن بدون نوشتن: روش نادرست مطالعه است . 2- خط كشيدن زير نكات مهم : ۲- حاشيه نويسي : 4- خلاصه نويسي : ۵- كليد برداري : 6- خلاقيت و طرح شبكه اي مغز: بقیه را در ادامه بخوانید مباحث دیگر در مهارت یادگیری |
علل عدم تحریم کالاهای اسرائیلی در ایران
به راستي هر انسان با مشاهده وضعيت وخيم فلسطين متاثرمي شود و چنين ظلم و جنايتي را غير قابل سکوت مي داند . در چنين شرايطي عقل سليم حکم مي کند که به عنوان ابتدائي ترين کار از برقراري ارتباط وخريدوفروش ومصرف محصولات اين رژيم اجتناب کرد. خصوصاً با توجه به آموزه هاي ديني ما که به شدت از هرگونه اقدامي که باعث تقويت کفار حربي و ظالمين شود نهي گرديده ، رسول گرامي اسلام (ص) مي فرمايد : « كسى كه ظالمى را براى باطل ساختن حق مسلمانى كمك نمايد او از اسلام بيرون رفته و از ذمه خدا و رسول خارج شده است.» (طباطبايى، سيد عباس ؛ ترجمه ارشاد القلوب ص 305 ) .
شرکات کوکاکولا Coca Cola
شرکت بابیلون Babylon Ltd
شرکت دلتا جلیل DELTA GALIL
شرکت استی لادر Estée Lauder
شرکت ای بی ام IBM
شرکت اینتل Intel corp
شرکت لیمیتید برندز Limited brands
شرکت لورئال L’OREAL
شرکت نستله Nestle
شرکت نیوز NEWS corporation
شرکت نوکیا NOKIA
شرکت سارالی Sara Lee
شرکت استارباکس Starbucks
شرکت تیمبرلند Timberland
شرکت تایم وارنر Time Warner
شرکت دیزنی Walt Disney
قدر خواب شب را بدانید
ما در حدود یک سوم روز را می خوابیم، اما خیلی کم در مورد خواب می دانیم. در زیر مطالب مهمی در مورد خواب را بیان می کنم. امیدوارم با اطلاع از این موارد، به خواب خود نیز اهمیت بدهیم:
1- خوابیدن باعث می شود که بدن برای انجام اعمال مهم آماده شود، حافظه بلند مدت تقویت شود و از تاثیر آسیب هایی که در طول روز به ما می رسند جلوگیری گردد. 7 تا 9 ساعت خواب در شب، عملکرد بدن و مغز را در روز بعد بالا می برد و انرژی زیادی به ما می دهد.
2- اگر شما کمتر از آنچه احتیاج دارید، بخوابید، کارهای بدنی و ذهنی را به کندی انجام خواهید داد. تداخل هورمونی، افزایش اشتها ، تغییر روحیه و همچنین افزایش بیماری های مزمن از دیگر عوارض کم خوابی است.
3- بدن شما برنامه مشخصی برای فعالیت روزانه دارد. هنگامی که مسافرت می روید و یا شیفت کاری شبانه دارید، بدن تان به سختی می تواند ساعت خوابیدن را تنظیم کند. بنابراین به سختی می خوابید و برخی فواید خوابیدن را از دست می دهید. به ازای 1 تا 2 ساعت تغییر در زمان خواب، یک روز را برای تنظیم کردن خواب تان لازم دارید.
این نکته را بدانید که خداوند شب را برای آرامش ما آفرید، پس قدر این موهبت را بدانیم و از آن استفاده کنیم، که بعدها پشیمان نشویم. امیدوارم همیشه خواب آرامی داشته باشید.
مطالب مرتبط :*مطالبی کامل درباره خواب
*اوضاع خواب ایرانی ها خراب است!
*از کجا بفهمیم خوابمان کافی است یا نه؟
*خواب خوش شبانه را دریابید تا آلزایمر نگیرید
*تاثیر ساعات مختلف خواب شب در سلامتی بدن - آکاایران
اگر عالمانه بپذیریم
میتوانیم عاشقانه عمل کنیم
آرزوی خواب آقا
زمان(عج) را ببینم؟
استاد گفت:شب یک غذای شور بخور،آب نخور و بخواب.
شاگرد دستور استاد را اجرا کرد و برگشت!!!
شاگرد:استاد،دیشب دائم خواب آب را می دیدم!
خواب دیدم بر لب چاهی دارم آب می نوشم،کنار نهر آبی در حال خوردن
آب هستم،در ساحل رودخانه ای مشغول......!!!
استاد فرمود:تشنه آب بودی خواب آب دیدی!
""تشنه امام زمان(عج) بشو تا خواب امام زمان(عج) ببینی""
زیبا ترین جملات
باشد وگرنه امام زمان عج برای چه ظهور کند؟! استاد پناهیان
۱۶.امام خمینی(ره): ما تابع امر خداییم، به همین دلیل طالب شهادتیم و تنها به همین دلیل است که زیر بار ذلت و بندگی غیر خدا نمی رویم.
۱۵.جمله مولای ساجدان امام سجاد (ع) خطاب به آفریدگار مهربان:
«خدایا من در کلبه ی کوچک خود چیزی دارم که تو در عرش خودت هم نداری، من چون تویی را دارم و تو مثل خودت را نداری!»
۱۴.قدرت نیازمند کسی است که در برابرش رام گردد. دکتر شریعتی
۱۲.در مقابل تقدیر خداوند مثل کودکی یکساله باش که وقتی او را به هوا
می اندازی می خندد چون ایمان دارد که تو او را خواهی گرفت!
۱۶.اگر مثل گاو گنده باشی می دوشنت -اگه مثل خر قوی باشی بارت می کنند - اگه مثل اسب دونده باشی سوارت می شوند - فقط از فهمیدن تو می ترسند. دکتر علی شریعتی
۱۱.هیچ کودکی نگران وعده بعدی غذایش نیست زیرا به مهربانی مادرش
ایمان دارد ایکاش من هم مثل او به خدایم ایمان داشتم!روزگارتان خدایی...
۱۰.خدایا ما اگر بد کنیم ُتو را بنده های خوب بسیار است تو اگر مدارا نکنی
مرا خدای دیگر کجاست؟
۱.یادمان باشد شاید شبی آن چنان آرام گرفتیم که دیدار صبح فردا ممکن
نشود،پس به امید فرداها محبت هایمانرا ذخیره نکنیم.





داستانی واقعی!!!
خــانـوم خــوشـگِله برسونمت؟؟؟
خـوشـگـلـه چـن لحظه از وقتتو به مــــا میدی؟؟؟
ایـنها جملاتی بود که دخترک در طول مســیر خوابگاه تا دانشگاه می شنید!بیچــاره
اصــلا" اهل این حرفـــــها نبود...این قضیه به شـــدت آزارش می داد تا جایی که چند
بار تصـــمیم گرفت بی خیــال درس و مــدرک شود وبه محـــل زندگیش بازگردد.به
امامزاده ی نزدیک دانشگاه رفت شـاید می خواست گـــلــه کند از وضعیت آن شهرِ
لعنتی دخترک وارد حیاط امامزاده شد...خسته... انگار فقط آمده بود گریه کند...دردش
گفتنی نبود....!!! رفت و از روی آویز چادری برداشت و سر کرد...وارد حرم شد و کنار
ضریح نشست.زیر لب چیزی می گفت انگار!!! خـدایـا کـمکـم کـن...چـند ساعـت
بعد،دختر که کنار ضریح خوابیده بود با صدای زنی بیدار شد...خانوم!خانوم! پاشو سر
راه نـشـسـتـی!!! مردم می خوان زیارت کنن!!!دخترک سراسیمه بلند شد و یادش
افتاد که باید قبل از ساعت ۸ خود رابه خوابگاه برساند...به سرعت از آنجا خارج
شد...وارد شــــهر شد...امــــا...امــا انگار چیزی شده بود...دیگر کسی او را بد نگاه
نمی کرد..!انگار نگاه هوس آلودی تعـقــیبش نمی کرد!!!احساس امنیت کرد...با خود
گفت:مگه میشه انقد زود دعام مستجاب شده باشه!!! فکر کرد شاید اشتباه میکند!!!
اما اینطور نبود!یک لحظه به خود آمد...دید چـــادر امامــزاده را سر جـــایــش
نگذاشته...!!!

فقط برای عشقش ...
چند ماه بعد، ناباورانه نامزد وی هم کور شد.
موعد عروسی فرا رسید.مردم می گفتند:
چه خوب! عروس نازیبا همان بهتر که شوهرش هم نابینا باشد.
20 سال بعد از ازدواج، زن از دنیا رفت.
مرد عصایش را کنار گذاشت و چشمانش را باز کرد.
چون او هیچوقت نابینا نبود...
راستی امام زمان عج چند سال باید کوری ما را تحمل کند؟؟؟؟
برچسبها: فقط خودم را به کوری زدم همین
اندیشه تشکیلاتی امام خامنه ای
بسماللهالرحمنالرحیم
۱.دانشجویان عزیز شما جوانان، مدیران آیندهی کشورید.ایرانِ فردا،با ثروت
عظیمی از اندوختههای علمی وعملی،باید به دست مدیرانی بزرگ و
لایق،اداره شود و گامهای بلند و پرشتاب بسوی چشماندازهای ترسیم
شده را،با همت و ایمان و بصیرت و شجاعت امثال شما بردارد.شماو همهی
جوانان و فرزندان عزیز ملت ایراندر هر نقطهیجهان،باید خود را برای نقش
آفرینی دراین تراز،آماده کنید.شما را همواره دعا میکنم.خداوند یار ومددکارتان باد.
۲.تشکیلات یکی از فرائض هر گروه مردمی است که هدفی را دنبال
میکنند. تشکیلات یعنی نظم، یعنی تقسیم وظایف، یعنی ارتباط و اتصال، و
زنجیرهای کار کردن؛ این معنای تشکیلات است. این چیزی است که نه فقط
بد نیست، بلکه یک چیز خوب و بلکه یک چیز ضروری است. هیچ کاری در
دنیا بدون تشکیلات پیشنمیرود؛ انقلاب اسلامی هم بدون تشکیلات پیش
نرفت و پیروز نشد. (دغدغه های فرهنگی، صفحه 144؛2/3/59)
۳.یک کار تشکیلاتی یک کار جمعی خصوصیتش این است که فرد باید
خودش را در جمع حل کند، گم کند؛که این گم کردن عین باز یافتن به نحو
درست است.چیزی کم نمیشود از آدم، چیزها افزوده می شود.من مثال
می زنم به آن لیوان آبی که داخل آن یک حبه قند را شما می اندازید. این
حبه قند یک چیز مشخصی است،به قدر خودش شیرینی دارد. وقتی در
(لیوان آب) انداختی،تمام است، یعنی یک دانه از این ذرات ریزی که زیر
داندان می آمد و صدا می کرد و خودش را نشان می داد که هان! منم؛ یک
دانه از اینها باقی نمی ماند،تمام حل می شود در آب.
در آنجایی که قبل از آن یا بعد از آن، ده حبه قند دیگر هم حل شده. اما به
نظر شما از این حبه قند یک ذره اش از بین رفت؟ هیچ چیز از آن از بین
نرفته است.این قند یک ذره کم نشد، بلکه یک خورده به آن زیاد شد.زیرا آن
مقدار شیرینی که در این قند بود آن ریخته شد با شیرینی های دیگری که
در قند های دیگر بود و در تمام اجزای این آب حل شد، سرایت پیدا کرد،
چیزی هم از آن کم نشده، اما آن تشخص خودش را از دست داده،آن فردیت
خودش را از دست داد؛ یک تشکیلات باید این جور باشد.. شکل کامل یک
تشکیلات درست، این جوری است که فرد در جمع، حل بشود. این شکل
درست تشکیلات است. البته کاری است در اصل آسان، اصلا انسان این
جوری است، اما در تجربه و عمل ما که پنجاه سال در اختناق رضاخانی و
محمدرضا خانی گذراندیم و اگر خود ما هم این پنجاه سال را با وجودمان
لمس نکردیم، اما فرهنگش برای ما به ارث مانده است.ما بر اثر این تجربه
طولانی حکومت مطلقه در ایران، در این پنجاه سال اخیر و البته در قبل از آن
در 2500 سال اخیر، محکوم به نوعی فرد گرایی شدیم. البته شرقی
ها کلا فرد گرایند، از قدیم تاریخ شرق، یک تاریخ فردگرایی است. هنر
شرق، موسیقی شرق، آهنگ شرق، ورزش شرق، آهنگ دسته جمعی آن
طرف ها هست، انجا نیست، ورزش دسته جمعی آنجا هست،اینجا
ورزشش کشتی است، مثلا آنجا ورزشش والیبال است، فوتبال است مثلا
هنرهای گذشته، موسیقی، آن آهنگ دسته جمعی و یک ارکستر مثلا با
همه انواع و اقسام و یک آواز برآمده ی از چندین حنجزه یا چندین دست، این
در هنر شرق نیست. اینها اگر هست خیلی کمیاب است. هر حال شرقی
ها یک نوع فردگرایی در تارخشان هست. اسلام البته درست، نقطه ی
مقابل این عمل کرده است. اسلام همه چیز را جمعی دارد،حتی عبادت.
می دانید عبادت یعنی شخصی ترین کار آدم، کار آدم با خدا که هیچ ارتباط
به کارهای معمولی دنیوی و همکاری و تعاون ندارد دیگر، رابطه ای ست
بین انسان؛ آن عبادت نوع نیایش و تقدیست را می گویم، نه مفهوم عام
عبادت، همین عبادتی که در ذهن مردم هم بیشتر هست؛ این یک رابطه
انسان است با خدا. همین را اسلام می گوید دسته جمعی انجام بدهید؛
نماز جماعت، حج و... به هر حال ما از این روح جمعی اسلام دور ماندیم.
(دغدغه های فرهنگی، صفحه 145؛59/3/2)
ارزش تفکر

ارزش علم و عالم
نقل کرده اند که شیطان روزی جلوی درب مسجدی نشسته بود وگاهی اینور آنور می رفت و غصه می خورد در همین حال یکی وارد حیاط مسجد شد و این حال شیطان را دید ازش پرسید چه شده؟چرا بالا و پایین می روی؟
گفت چند لحظه ای است که داخل مسجد کسی در حال نماز خواندن است و میخواهم بروم نمازش را خراب کنم و او را از یا خدا غافل کنم!!
مرد گفت پس چرا نمی روی نمازش را خراب کنی؟
شیطان جواب داد که از عالمی که داخل مسجد خوابیده می ترسم!!!!
نظام اقتصادى اسلام و تشويق به مصرف
إلف. مصرف هاى واجب
1. مقدار مصرفى كه براى ادامه حيات انسان و حفظ نفس از ابتلا به بيمارى لازم است: اگر افراد، از طريق كار خويش نتوانند اين مقدار را تإمين كنند، دولت اسلامى و مسلمانان وظيفه دارند آن را مهيا سازند.
2. مصارف افراد تحت تكفل: هر مسلمانى وظيفه دارد نيازهاى متعارف زندگى همسر و فرزندان و نيز پدر و مادر را (در صورت عدم توانايى آنان) تإمين كند. حتى سفارش شده است كه افزون بر نيازهاى ضرور خانواده، امكانات رفاهى متوسط مردم را براى آنان فراهم سازد. در روايتى از امام رضا(ع) آمده است:
سزاور است انسان بر خانواده اش توسعه بخشد تا آرزوى مرگ او را نكنند.(75)
3. تإمين مقدار لازم براى حفظ جان انسان هايى كه جانشان در خطر است و راهى براى تإمين خوراك و پوشاك ندارند، بر هر مسلمان واجب است; گر چه آنان به طور معمول جزو عائله فرد به شمار نمى روند.
ب. مصارف مستحب
يَاأَيُّهَا لَّذِينَ آمَنُوا لاَ تُحَرِّمُوا طَيِّبَاتِ مَا أَحَلَّ للهُ لَكُمْ وَلاَ تَعْتَدُوا، اِنَّ للهَ لاَ يُحِبُّ لْمُعْتَدِين َ، وَكُلُوا مِمَّا رَزَقَكُمُ للهُ حَلاَلاً طَيِّباً وَتَّقُوا لله َلَّذِى أَنْتُمْ بِه ِمُؤْمِنُون َ.(76)
اى كسانى كه ايمان آورده ايد! اشياى پاكيزه اى را كه خداوند بر شما حلال كرده است، بر خود حرام، و[ از آن چه حلال كرده نيز] تجاوز نكنيد. همانا خداوند تجاوز كنندگان را دوست ندارد و از آن چه خداوند به شما روزى داده، در حالى كه حلال و نيكو است، بخوريد و تقواى خدايى را كه به او معتقديد، پيشه سازيد.
شاخصه های جامعه منتظر از دیدگاه مقام معظم رهبری
شاخصه های جامعه منتظر از دیدگاه مقام معظم رهبری
محسن موحدی
مرجع : کمیته علمی همایش بین المللی دکترین مهدویت
مقدمه:
شاخصه و ويژگى عمده اعتقاد به مهدويت، انتظار و آمادگى مداوم و آگاهانه براى ظهور امامى است كه از ديدگان همه غايب است و در صدد نابودى ظلم، ستم، فساد، تباهى، بىدينى و انحراف از جهان است. مسئله انتظار حكومت حق و عدالت مهدى و قيام مصلح جهانى، در واقع مركب از دو عنصر است: عنصر نفى و عنصر اثبات. عنصر نفى، همان بيگانگى از وضع موجود و عنصر اثبات، خواهان وضع بهتر است. اگر اين دو جنبه، در روح انسان، به صورت ريشهدار حلول كند، سرچشمه دو رشته اعمال دامنهدار خواهد شد. اين دو رشته اعمال، عبارت است از ترك هرگونه همكارى و همآهنگى با عوامل ظلم و فساد و حتى مبارزه و درگيرى با آنان از يك سو و خودسازى و خودباورى و جلب آمادگى جسمى و روحى، مادى و معنوى، براى شكل گرفتن آن حكومت واحد جهانى از سوى ديگر... هر دو قسمت، كاملاً سازنده و عامل تحرك، آگاهى و بيدارى است.
انتظار فرج، يكى از عقايد انسانساز و انقلابآفرين و از مهمترين منابع الهام و شوقدهى براى زمينهسازي جهت ايجاد تحول و تكامل و سوق دادن انسانها به سوى حكومت عدل و ايمان است. از ديدگاه اسلام، بهخصوص مذهب حق تشيع، انتظار، همهگاه برانگيزنده، تحركبخش، جنبشآفرين، سرچشمه شور مقاومت، ايثار، قيام و حركت مستمر است. انتظار برای جامعه دینی ایران، مقوله قابل تاملی است وبا تار وپود زندگی دینی مردم ما آمیخته است0 از بهترين رازهاى نهفته بقاى تشيع، همين روح انتظارى است كه كالبد شيعه را آكنده ساخته و پيوسته او را به تلاش، كوشش، جنبش و جوشش وا مىدارد. جامعه شیعه قرن هاست که با این اعتقاد زیسته وزنده بوده است واین اعتقاد همچنان راسخ است0 نکته قابل توجه این است که شیعیان در توجیه مسئله انتظار فقط بر روایات و منقولات تکیه نمی کنند، بلکه می کوشند آن را عقل پذیر کنند واز دل آن پیام های سیاسی واجتماعی وتربیتی بیرون بکشند وآن را به مقوله ای بدل کنند که برای انسان امروزی معنی دار باشد و در پوششی امروزین، معقول وسودمند درآید.
ما در این نوشتار، به بررسی شاخصه های جامعه منتظر با تکیه بر دیدگاههای مقام معظم رهبری خواهیم پرداخت. گرچه مسلما آنچه که در این نوشتار کوتاه بحث می گردد، دربرگیرنده همه شاخصه های چنین جامعه ای نیست وموارد دیگری نیز قابل طرح است0
انتظار از دیدگاه مقام معظم رهبری:
از دیدگاه مقام معظم رهبری، موضوع انتظار دارای قابلیتهای فراوانی است که ملتها باید از آن به بهترین نحو استفاده کنند. از نظر ایشان مهمترین پیامد انتظار، امید است که در پی آن مبارزه ومجاهدت وعدم تسلیم در برابر دشمنان است: « اعتقاد به قضيه مهدى (عج) و موضوع ظهور و فرج و انتظار، گنجينه عظيمى است كه ملتها مىتوانند از آن، بهرههاى فراوانى ببرند. شما كشتىاى را در يك درياى طوفانى فرض كنيد. اگر كسانى كه در اين كشتى هستند، عقيده داشته باشند; كه اطراف آنها تا هزار فرسنگ، هيچ ساحلى وجود ندارد و آب و نان و وسايل حركت اندكى داشته باشند، كسانى كه در اين كشتى هستند، چه كار مىكنند؟ آيا هيچ تصور مىشود كه اينها براى آنكه حركت كنند و كشتى را پيش ببرند، تلاشى بكنند ؟ نه، چون به نظر خودشان، مرگشان حتمى است.
وقتى انسان مرگش حتمى است، ديگر چه حركت و تلاشى بايد بكند؟ اميد و افقى وجود ندارد. يكى از كارهايى كه مىتوانند انجام دهند، اين است كه در اين مجموعه كوچك، هركس به كار خودش سرگرم شود. آن كسى كه اهل آرام مردن است، بخوابد تا بميرد و آنكه اهل تجاوز به ديگران است، حق ديگران را بگيرد تا آنكه چند ساعتى بيشتر زنده بماند. طور ديگر هم اين است كه كسانى كه در همين كشتى هستند، يقين داشته باشند و بدانند كه در نزديكى آنها، ساحلى وجود دارد. حالا اگر دور و يا نزديك است و چقدر كار دارند تا به آنجا برسند، معلوم نيست. اما قطعا ساحلى كه در دسترس آنها است، وجود دارد.
اين افراد چه كار مىكنند؟ اينها تلاش مىكنند كه خود را به آن ساحل، برسانند و اگر يك ساعت هم به آنها وقت داده بشود; از آن يك ساعتبراى حركت و تلاش صحيح و جهت دار استفاده خواهند كرد، و فكرشان را روى هم خواهند ريخت و تلاششان را يكى خواهند كرد تا شايد بتوانند خود را به آن ساحل برسانند. «اميد»، چنين نقشى دارد. همين قدر كه اميدى در دل انسان به وجود آمد، مرگ بالهاى خود را جمع مىكند و كنار مىرود. اميد موجب مىشود، انسان تلاش و حركت كند; پيش ببرد; مبارزه كند و زنده بماند. فرض كنيد ملتى در زير سلطه ظالمانه قدرت مسلطى، قرار دارد و هيچ اميدى هم ندارد. اين ملت مجبور است، تسليم بشود.
اگر تسليم نشد، كارهاى كور و بى جهتى انجام مىدهد; اما اگر اين ملت و جماعت، اميدى در دلشان باشد و بدانند كه عاقبتخوبى حتما وجود دارد، اينها چه مىكنند؟ طبيعى است كه مبارزه خواهند كرد و مبارزه را نظم خواهند داد و اگر مانعى در راه مبارزه وجود داشته باشد، او را برطرف خواهند كرد. بشريت در طول تاريخ و در حيات اجتماعى، مثل همان سرنشينان يك كشتى طوفان زده، هميشه گرفتار مشكلاتى از سوى قدرتمندان، ستمگران، قوى دستان و مسلطين بر امور انسانهاى مظلوم بوده است. اميد، موجب مىشود كه انسان، مبارزه كند و راه را باز نمايد و پيش برود.
وقتى به شما مىگويند انتظار بكشيد; يعنى، اين وضعيتى كه امروز شما را رنج مىدهد و دلتان را به درد مىآورد، ابدى نيست و تمام خواهد شد. ببينيد چقدر انسان، حيات و نشاط پيدا مىكند. اين، نقش اعتقاد به امام زمان - صلوات الله عليه و ارواحنا فداه - است. اين نقش اعتقاد به مهدى موعود مىباشد. اين عقيده است كه شيعه راتا امروز، از آن همه پيچ وخمهاى عجيب وغريبى كه در سرراهش قرار داده بودند، عبور داده است. » 1
ایشان این اعتقاد مهم را باعث تسلیم نشدن ملتها در برابر زورگویان برشمرده و حرکت مردم ایران در پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی را ناشی از همین اعتقاد می دانند: « ايمان و اعتقاد به امام زمان (عج)، مانع از تسليم شدن است و ملت هاى با ايمانى كه حضور قطب عالم امكان را در ميان خود احساس مىكنند، از حضور او اميد و نشاط مىگيرند و براى مجد و عظمت اسلام، مبارزه و مجاهدت مىكنند و با تكيه بر همين اميد درخشان بود كه ملتبزرگ ايران، پرچم اسلام را به اهتزاز در آورد و افتخار طول تاريخ بشر و تاريخ اسلام شد. » 2
البته مقام معظم رهبری اعتقاد صرف به انتظار ومهدویت را برای تسلیم نشدن در برابر زورگویان عالم را کافی نمی دانند بلکه به طور ضمنی عنصر دانائی و شناخت صحیح اعتقاد را لازمه این امر بر می شمرند: « عقيده به امام زمان (عج) نمىگذارد مردم تسليم بشوند; به شرطى كه اين عقيده را درستبفهمند. وقتى كه اين عقيده به طور حقيقى در دلها جا بگيرد، حضور امام غايب در ميان مردم حس مىشود. » 3
به هر حال دقت در مفاهیم مطرح شده از سوی مقام معظم رهبری در موضوع انتظار نشانگر عمق اعتقاد ایشان به تاثیر انتظار بر تمامی ابعاد زندگی انسانهاست و جوامع بشری نیازمند چنین اعتقادی هستند تا زمینه های ظهور فراهم گردد.
شاخصه های جامعه منتظر از دیدگاه مقام معظم رهبری
از نظر مقام معظم رهبری اعتقاد به مهدویت وانتظار نه تنها در بین شیعیان ومسلمانان بلکه در بین پیروان تمام ادیان ومذاهب وجود دارد و این فراگیر بودن باعث می شود که همه انسانها به آینده درخشان وروشن برای تاریخ و بشریت معتقد باشند. براین اساس همه جوامع می توانند برای ظهور مهدی موعود(عج) خود را مهیا سازند و در واقع جامعه ای منتظر باشند. شاخصه های چنین جامعه ای را به سختی می توان برشمرد، اما برخی از مهمترین آنها عبارتند از:
- استقرار عدالت فراگير
بنابر احاديث و روايات، مشکل اصلی منجی موعود، مشکل خداباوری يا انکار خدا نيست، بلکه مشکل اصلی، آتش ظلم و بيدادی است که بشر را در کام خود فرو برده است. بنابراين، ايجاد عدالت سرلوحه برنامههای منجی عالم است، همانگونه که از اهداف اصلی همه پيامبران در آغاز رسالت بوده است.
در عصر غيبت نيز جامعهای که رو به کمال موعود گام برمیدارد، بايد برقراری عدالت را در رأس برنامههای اصلاحی خود قرار دهد؛ زيرا تمامی ساختارهای اقتصادی، سياسی، فرهنگی و اجتماعی به شدت متأثر از ميزان تأمين عدالت در جامعه هستند. بشر در نظام عادل و دادگستر به درستی تربيت میشود، با آسايش و فراغت به تکليف تن میدهد و به حقوق ديگران نيز احترام میگزارد.
بشر در سايه اين مسئوليتپذيری و تعهد به جامعه، به سعادت دست میيابد. لذا، بايد پايههای اصلی جامعه و ارکان مديريت که در همه زوايای اجتماعی تأثير مستقيم دارد و جهت حرکت جامعه را مشخص میکند، عادلانه باشد تا کل روابط اجتماعی در تمامی زمينهها رنگ عدالت و دادگری به خود بگيرد.
برقراری عدل مستلزم آن است که گروهی از افراد، از سرمايهها و درآمدهای بسيار اما ناحق خود چشمپوشی کنند و اين عامل باعث میشود که آنان برای حفظ منافع نامشروع خود عليه عدالتخواهان برانگيخته شوند. همين امر، تلاش برای استقرار عدالت را در عصر غيبت بسيار مشکل میسازد و غير از مصلحان و منتظران حقيقی، ديگران يارای آن را نخواهند داشت. اما در عوض نتايج و پيآمدهای شکوهمند آن هم بسيار درخور توجه و ارزشمند است، به گونهای که شوق رسيدن به اين نتايج، تحمل تمامی مشکلات را آسان و ممکن میسازد.
مقام معظم رهبری نیز جامعه مهدوی را جامعه ای در ادامه تلاشها واهداف انبیاء بر می شمرند و می فرمایند: « جامعه «مهدوى»، (يعنى، آن دنيايى كه امام زمان (عج) مىآيد تا آن دنيا را بسازد)، همان جامعهاى است كه همه پيامبران براى تامين آن در عالم ظهور كردند. يعنى همه پيغمبران مقدمه بودند تا آن جامعه ايده آل انسانى - كه بالاخره به وسيله ولى عصر و مهدى موعود (عج) در اين عالم پديد خواهد آمد و پايه گذارى خواهد شد - به وجود بيايد. مانند يك بناى مرتفعى كه كسى مىآيد، زمين آن را تسطيح مىكند و خار و خاشاك را از آن مىكند. كس ديگرى پس از او مىآيد و زمين را براى پايه ريزى، مىكند و گود مىكند.
كس ديگرى پس از او مىآيد، تا پايهها را شالوده ريزى كند و بلند كند و كس ديگرى پس از او مىآيد تا ديوارها را بچيند و يكى پس از ديگرى، ماموران و مسؤولان مىآيند تا اين كاخ مرتفع، اين بنيان رفيع، به تدريج در طول زمان ساخته و پرداخته بشود. انبياى الهى عليهم السلام، از آغاز تاريخ بشريت، يكى پس از ديگرى آمدند تا جامعه را و بشريت را قدم به قدم به آن جامعه آرمانى و آن هدف نهايى، نزديك كنند. انبيا همه موفق شدند.حتى يك نفر از رسولان الهى هم در اين راه و در اين مسير ناكام نماند.
بارى بود كه بر دوش اين ماموران عالى مقام، نهاده شده بود. هر كدام قدمى آن بار را به مقصد و سر منزل نزديك كردند; كوشش كردند; هرچه توان داشتند، به كار برند. آن وقتى كه عمر آنان سر آمد; اين بار را ديگرى از دست آنان گرفت و همچنان قدمى و مسافتى آن را به مقصد نزديك تر كرد. ولى عصر - صلوات الله عليه - ميراث بر همه پيامبران الهى است كه مىآيد و گام آخر را در ايجاد آن جامعه الهى بر مىدارد. » 4
در فرازی دیگر ایشان به بیان واضحتر جامعه مورد نظر انبیا که توسط حضرت مهدی (عج) تحقق می یابد می پردازند: « آن جامعهاى كه در دوران ظهور حضرت ولى عصر (عج) به وجود خواهد آمد; همان جامعهاى است كه همه پيغمبران الهى براى تهيه مقدمات آن از جانب الهى مبعوث شدند; يعنى، ايجاد يك جامعهاى كه بشريت در آن جامعه بتواند به رشد و كمال متناسب خود برسد. اگر اين آيه قرآن كه درباره بعثت پيامبران مىفرمايد: «ليقوم الناس بالقسط» ; يعنى، پيغمبران مبعوث شدند تا قسط و عدل در جامعه بشرى استوار بشود، اشاره به هدف بعثت مىكند. پس حكومت مهدى (عج) و جامعه مهدوى، همان جامعهاى است كه اين هدف را به طور كامل تامين مىكند. » 5
از آنجا که استقرار عدالت بنا بر آنچه گذشت از مهمترین اهداف حکومت جهانی حضرت مهدی (عج ) است برخی از نتايج و دستاوردهای آن به شرح زير است:
1- تقویت پيوند ميان مردم و رهبری:
اگر مردم در عمل اجرای عدالت را در جامعه ببينند و لمس کنند، به طبع کنشها و رفتارهای فردی و اجتماعی خود را اصلاح مینمایند و به اصول حق و عدل احترام میگزارند. هرگاه عدالت قاطع و فراگير باشد، موجب پيوند محکم بين جامعه و پيشوای آن میگردد. کسانی که تنها شعار بدهند، اما در عمل فرسنگها از آن شعارها فاصله داشته باشند، در درازمدت همراهان و هواداران خود را از دست میدهند. در حکومت عدالتمحور مهدی، اين قاطعيت در اجرای حق و عدالت تا آنجا پيش میرود که در درون خانهها عدالت حاکم میشود و روابط اعضای خانواده در چارچوب عدالت قرار میگيرد. امام صادق(ع) میفرمايد: مهدی، آنگونه که سرما و گرما وارد خانه میشود، عدالت را وارد خانههای مردم میکند.
2- انتخاب فرمانداران و کارگزاران صالح:
اگر مجموعه مديران اجتماعی، صالح و متعهد باشند، جامعهای سالم پايهگذاری خواهد شد. عدالت تنها با اين روش در تمامی سطوح جامعه میگسترد و اصلیترين مشکل همه حکومتهای بشری که در طول تاريخ با آن دست به گريبان بودهاند، از ميان برداشته میشود. کارگزاران حکومت مهدی(عج) افرادی هستند که روحشان با ترس از خدا و تعهد در برابر اجرای احکام خدا عجين شده و از قيد اميال و گرايشهای نفسانی آزادند و شايد از علل حضور 313 تن از انسانهای تربيت يافته در زمان ظهور، همين باشد که دين خدا به وسيله آنان عملی گردد.
3- تقویت روابط اجتماعی سالم:
در حکومت عدالت محور، تربيت معنوی و تصحيح اخلاق افراد، جزء اهداف اصولی تلقی میگردد. در احاديث نيز درباره عدالت اخلاقی و تعادل باطنی بر محورهايی چون راستگويی، اجتناب از دروغ، خوشبينی، مهرورزی و پرهيز از کينهتوزی و دشمنی تأکید فراوان شده است. در سايه حاکميت اين اصل، اجتماع راستگويان شکل میگيرد و اصل راستگويی، تمام روابط اجتماعی، سياسی و اقتصادی را تحتالشعاع قرار میدهد.
امنيت اقتصادی ارمغان چنين اجتماعی به شمار میآید زيرا برای هر فرد روشن است که بايد کالايش را به بهای واقعی بفروشد و هر کالايی را به بهای واقعی بخرد. امنيت سياسی نيز در چنين جامعهای حاصل میگردد؛ زيرا هر فردی هر آنچه را میشنود و هر تبليغی را که رنگ سياسی دارد، باور دارد که مقرون به حقيقت و راست است. به همين علت، به دور از نگرانی میتواند از خط و معيارهای سياسی پيروی نمايد.
امنيت اجتماعی به معنای واقعی آن مخصوص اجتماع راستگويان است که افرادِ آن بدون هيچ بيم و هراسی با يکديگر روابط اجتماعی برقرار میکنند. در اين شرايط، جامعهای به دور از برتريهای ظالمانه طبقاتی شکل میگيرد. انسان به شخصيت و ارزش حقيقی خود میرسد و زنجير بندگی، بردگی و ذلت از پای همگان باز میگردد؛ وقتی که حق به حقدار برسد و افراد به حقوق يکديگر احترام بگزارند، جايی برای کينهتوزی و بدگمانی باقی نخواهد ماند و روانها از عقدهها و کينهها روايت شده است.
- مبارزه با فساد فکری و فرهنگی و انحرافات مذهبی
از مشکلات عمده امام در آستانه ظهور، انحرافها و برداشتهای نادرستی به حساب میآید که در راه و روش دين، اصول و فروع احکام الهی پديد آمده؛ زيرا امام در اين رويارويی با تودهای ناآگاه روبهرو نيست، بلکه عاملان اصلی اين تأويلها و تحريفها، متوليان دين و روحانيان دنيادوست و وابستهای هستند که سرمايهداران، اشراف و حکومتهای غيراسلامی از آنان حمایت میکنند. در واقع، بخشی از مسلمانان با حربه اسلام انحرافی به جنگ با امام برمیخيزند، و امام(ع) که احياگر اسلام ناب محمدی و بيانگر قرآن حقيقی است، جامعه را از لوث وجود اين فساد فکری و فرهنگی که مانع رشد جوامع انسانی است، پاک میکند. امام علی(ع) در اینباره میفرماید: آراء را پيرو قرآن قرار میدهد، پس از آنکه قرآن را پيرو آراء کرده بودند.
دين آسمانی اسلام، در واقع پاسخی به ندای عقل و فطرت انسان خاکنشين است. لذا عقل سليم و فطرت پاک بشری در رویارویی با آن به آسانی تسليم و منقاد میگردد؛ زيرا آن را دقيقاً مطابق با نيازهای روحی و روانی خود میيابد. چنين دينی موجبات رشد و تعالی روزافزون انسان را در پی دارد، اما زمانی که دين گرفتار زنگارهای برخاسته از هوا و هوس دنياپرستان و سلایق شخصی دينفروشان میگردد، از فلسفه وجودی خود فاصله میگيرد و نه تنها به سوی سعادت رهنمون نخواهد بود که موجبات ضلالت و گمراهی را نيز در پی دارد. لذا جامعه منتظر که میخواهد خود را به استانداردهای عصر ظهور و حکومت مهدوی نزديک سازد، بايد بکوشد تا در عصر غيبت در حد امکان زمينههای انحراف فکری و دينی را از بين ببرد و به تبيين و تشريح آموزههای اصيل دينی همت گمارد و با افرادی که اصول و عقايد دين حق را وارونه جلوه میدهند، به شدت برخورد نمايد.
مقام معظم رهبری در بیان همین مطلب توصیه به معرفت واخلاق وکسب صلاحیتها می فرمایند: « شما مردم عزيز - به خصوص شما جوانها - هرچه كه در صلاح خود، در معرفت و اخلاق و رفتار و كسب صلاحيتها در وجود خودتان بيشتر تلاش كنيد، اين آينده را نزديكتر خواهيد كرد، اينها دستخود ما است. اگر ما خودمان را به صلاح نزديك كنيم، آن روز نزديك خواهد شد، همچنان كه شهداى ما با فدا كردن جان خودشان، آن روز را نزديكتر كردند. آن نسلى كه براى انقلاب، آن فداكارىها را كردند; با فداكارىهاى خودشان آن آينده را نزديكتر كردند. هرچه ما كار خير و اصلاح درونى خود و تلاش براى اصلاح جامعه انجام بدهيم، آن عاقبت را دائما نزديكتر مىكنيم.»6
- رفاه اقتصادی
امامان معصوم (علیهم السلام) در روايات فراوانی، دورنمايی روشن و اميدبخش از رفاه همگانی را در حکومت مهدوی ترسيم نمودهاند. غنا و بینيازی چنان در جامعه حاکم میگردد که افراد برای پرداخت زکات اموال خود شهر به شهر میگردند، اما شخص مستحق و نيازمندی را پيدا نمییابند. اهتمام روايات بر رفاه اقتصادی جامعه مهدوی، گويای اهميت آن در پايهگذاری جامعه قرآنی است. جامعهای که تعاليم روحبخش اسلام ناب را سرلوحه عملکرد خود قرار دهد، جامعه فقير و عقبمانده نخواهد بود.
پیشنهادات:
بررسی شاخصه های جامعه منتظر ظهور ما را به این سوال اساسی سوق می دهد که برای تحقق چنین جامعه ای چه راهکارهایی باید مورد توجه قرار گیرند؟ موارد زیر برخی از این راهکارها را مطرح می کند: ( عمل نیک، 1385)
1. داشتن ديدگاه و نگرش سيستمي در فرآيند آمادهسازي مقدمات ظهور؛
2. تبيين معيارها، ارزشها و اهداف در مکتب مهدويت؛
3. بحث گسترده در مورد امام زمان(عج) از طریق صدا و سيما و کتابهاي درسي دبستان و دبيرستانها؛
4. گذاشتن حداقل دو واحد درسي در رشتههای دانشگاهي؛
5. تربيت نيروهاي دانشگاهي متخصص در اين زمينه؛
6. ايجاد کرسيها و واحدهاي تخصصي در دانشگاهها؛
7. برقراري سمينارها و کنفرانسهاي تخصصي در اين زمينه؛
8. ايجاد مسابقات در صدا و سيما؛
9. ايجاد مراکز پاسخگويي به جوانان در دانشگاهها؛
10. مشخص کردن موضوعات تحقيقاتي مربوطه؛
11. دستهبندي و اولويتبندي موضوعات تحقيقاتي در اين زمينه؛
12. خلاصه کردن تحقيقات دانشمندان بزرگ در اين زمينه؛
13. تغيير نگرش اساسي در توسعه اقتصادي و عدالت اجتماعي؛
14. مشخص کردن اهداف کوتاهمدت، ميانمدت و بلندمدت؛
15. تدوين سياستگزاريهاي مورد نياز در فرآيند آمادهسازي مقدمات ظهور؛
16. بررسي راههاي عملي و اجرایی این سياستگذاريها؛
17. برنامهريزي و تخصيص بودجه مورد نياز طرحها و فعاليتها در فرآيند آمادهسازي؛
18. نظارت دقيق بر فعاليتها و طرحها؛
19. گسترش مراکز آموزشي و تحقيقاتي در این زمینه؛
20. گسترش فرهنگ امر به معروف و نهي از منکر يا توسعه نظارت و کنترل عمومي؛
21. نهادينه کردن فرهنگ مهدويت در دو بخش فرهنگ عمومي و فرهنگ جامعه علمي؛
22. طرح بحثهاي مربوط به امام زمان(عج) در کتابهاي دبستاني، دبيرستاني و دانشگاهی؛
23. ايجاد رشتهای در حوزه و دانشگاه به نام مهدويت و زمينهسازي مقدمات ظهور؛
24. تربيت مدرسان متخصص در زمينههاي مختلف مهدويت متناسب با سن مخاطبان؛
25. استفاده از هنر و فنآوري در گسترش آموزههاي فرهنگ مهدويت؛
26. ايجاد نظام ارزشيابي مدرسان و مبلغان فرهنگ انتظار و مهدويت؛
27. استفاده مؤثر از مجالس و محافل مذهبي و تبيين درست فرهنگ مهدويت؛
28. ايجاد معاونتي در رياستجمهوري و وزارتخانهها در اين زمينه؛
29. افزايش بحثهاي مربوط به امام زمان(عج) در مجلات و روزنامهها؛
30. بسيج شاعران و هنرمندان و جهت دادن و حمايت از آنها در زمينه امام زمان(عج) و انتظار؛
31. بسيج و همآهنگ کردن امامان جمعه برای خطبههاي مؤثر؛
32. بسيج جوانان و نيروهاي مردمي در عرصه مهدويت؛
33. درک نياز واقعي جوانان و نوجوانان در اين زمينه و دادن پاسخ مناسب به آنها؛
34. خلاصه کردن تحقيقات بزرگان و نوشتن آنها به زبان نسل جوان؛
35. ايجاد کتابخانه و مراکز تحقيقي و تخصصي؛
36. تهيه بروشورهاي پرمحتوا، هنري و کمحجم براي دانشآموزان و دانشجويان؛
37. ايجاد تشکيلات و مرکزي در شهرها براي پاسخگويي به شبهات مردم؛
38. بسيج پژوهشگران در زمينههاي فوق و مشخص کردن اولويتهاي تحقيقاتي؛
39. تهيه دايرةالمعارف جامع مهدويت و انتظار.
اهمیت ورزش از دیدگاه اسلام
قبل از انقلاب در سفرى كه به كرمان داشتم وارد دبیرستانى شدم. بچهها در حال بازى بودند و رئیس دبیرستان زنگ را به صدا در آورد و ورزش را تعطیل و بچهها را براى سخنرانى من جمع كرد.
من هم گفتم: بسم اللّه الرّحمن الرّحیم. اسلام طرفدار ورزش است والسلام. این بود سخنرانى من، بروید سراغ ورزش.
رئیس دبیرستان گفت: آقاى قرائتى شما مرا خراب كردى! گفتم: تو مىخواستى مرا خراب كنى و بچهها را از بازى شیرین جدا كنى وپاى سخن من بیاورى. آنان تا قیامت نگاهشان به هر آخوندى مىافتاد مىگفتند: اینها ضد ورزش هستند و با این حركت از آخوند یك قیافه ضد ورزش درست مىكردى.
بچهها دور من جمع شدند و گفتند: عجب آقاى خوبى. پرسیدند شبها كجا سخنرانى دارید. من هم آدرس مسجدى را كه در آن برنامه داشتم به بچهها دادم. شب دیدم مسجد پر از جوان شد.
منبع : سایت اختصاصی حجت الاسلام قرائتی
مطالب مربوط:
اسامی شرکت های اسراییلی که مراجه تقلید حرام کرده اند
Coca Cola
وزارت خارجهی رژیم اشغالگر قدس در روزنگاری که برای سال 1345 منتشر کرده، شش واقعه را حیاتی خوانده است. مخالفت صریح شرکت کوکاکولا با تحریم اسراییل از سوی کشورهای اسلامی یکی از این وقایع است. این شرکت در سال 1356، به پاس سیسال پشتیبانی از رژیم صهیونیستی و مقاومت در برابر تحریم مسلمانان از سوی هیات اقتصادی اسراییل مورد تشویق قرار گرفت.
کوکاکولا در برابر دریافت 55میلیارد تومان معافیت مالیاتی، یک مجتمع تولیدی در زمینهای یک روستای فلسطینی ساخته است. این شركت میزبان و پشتیبان مالی اتاق بازرگانی اسراییل و آمریکا در سال 1380 نیز بود. استفاده از مواد سمی و مضر برای کودکان در کشورهای جهان سوم و بهکارگیری گروههای شبهنظامی برای برخورد با کارگران معترض در کشورهای آمریکای جنوبی، موجب شده که محصولات این شرکت از سوی برخی از نهادهای مدنی جهانی تحریم شود.
متاسفانه شرکت خوشگوار مشهد با پرداخت سالانه بیش از یك و نیممیلیارد تومان به یكی از شعبههای کوکاکولا، محصولات این شرکت را تولید و توزیع میکند. مسئولان شرکت خوشگوار با درخواست مردم برای تحریم کوکاکولا مخالفت کردهاند.
________________________________________
پروندهی سیاه کوکاکولا
• کارشناسان تغذیه مصرف کوکاکولا را برای کودکان و نوجوانان را مضر میدانند. مصرف این گونه نوشیدنیها، مانع از جذب کلسیم، منیزیم، ویتامین A و B میشود.
• شرکت کوکاکولا از سال 1297 تا کنون از مواد اسیدی مضر برای تولید نوشابه استفاده میکند.
• این شرکت، از سال 1362 از شهد قندی گیاهانی که دچار تغییرات ژنتیکی شدهاند، استفاده میکند. این مساله، سبب بروز خطر ابتلا به دیابت و چاقی مفرط میشود.
• بر اساس گزارش سال 1382 مرکز علم و محیط زیست که یک سازمان پژوهش علمی غیردولتی هندی است، نوشابههای کوکاکولا و پپسی که در این کشور تولید میشوند، حاوی آفتکشها و مواد سمیای چون د.د.ت هستند و حجم مواد سمی این نوشابهها، سیبرابر بیشتر از استانداردهای کشورهای اروپایی است. حتی محصولات این شرکتها در آمریکا نیز حاوی این مواد نیستند.
پس از انتشار این گزارش، فروش شرکت کوکاکولا در آن سال، پانزده درصد کاهش یافت.
• سازمان غذا و داروی آمریکا، پس از بررسیهای فراوان نوشابههای شرکت کوکاکولا در سال 1385، از وجود مادهی سرطانزای بنزن در آنها خبر داد.
خوشگوار
نام شرکت: خوشگوار مشهد
زمینهی فعالیت: تولید نوشابه گازدار غیرالكلی
نشانهای وابسته: كوكاكولا، فانتا، آب معدنی داسانی، خوشگواركوكا، خوشگوار پرتقالی
مدیر: مسعود یزدی
تلفن: 6625757 و 6624969
نشانی کارخانه: مشهد، شهرك صنعتی توس، بزرگراه آسیایی
این شرکت که محصولاتش را پیش از انقلاب تحت نظر شرکت كوكاكولا تولید میکرد، پس از انقلاب اسلامی نیز ارتباط با شركت آمریكایی را حفظ كرد و سالانه، با واسطهی یك شركت ایرلندی، یک میلیارد و پانصد میلیون تومان به حساب كوكاكولا در آمریكا واریز میكند. کوکاکولا که پس از انقلاب اسلامی از بازار ایران خارج شده بود از سال 1373، با امضای قرارداد فرانشیز با شرکتهایی از جمله خوشگوار، مجدداً وارد بازار ایران شد که شرکتهای ایرانی از طریق یک شرکت ایرلندی به نام کوکاکولای آتلانتیک و بعدها از طریق شرکت کنسانتره Drogheda، شهد نوشابه را دریافت میکنند.
مدیر شرکت خوشگوار در پاسخ به درخواست مردم برای قطع ارتباط با کوکاکولا میگوید: بازار فروش ما وابسته به همین نام است و نمیتوانیم آنرا حذف کنیم.
اتاق بازرگانی و صنعت آمریکا و اسراییل
یک سازمان خصوصی است که که در سال 1344 تاسیس شده است. این سازمان که سفیر آمریکا در تلآویو ریاست آن را بر عهده دارد، توسط نمایندگان شرکتها و بنگاههای اقتصادی آمریکا و اسراییل اداره میشود. گسترش روابط تجاری و اقتصادی و توسعهی تجارت بین ایالات متحده و اسراییل، کمک به بنگاههای اقتصادی هر دو کشور برای برقراری ارتباط با همتایان خارجیشان و فراهم آوردن دادههای و گزارشات اقتصادی برای اعضا بخشی از اهداف این سازمان است. هماکنون دهها شرکت بزرگ و کوچک آمریکایی و اسراییلی عضو این نهاد اقتصادی هستند.
- مرکز اسناد انقلاب اسلامی http://www.irdc.ir/fa/content/6254/default.aspx
- ://www.muslimstudent.blogfa.com/pohttpst-21.aspx
شرکات کوکاکولا Coca Cola
شرکت
بابیلون Babylon Ltd
شرکت دلتا
جلیل DELTA GALIL
شرکت استی
لادر Estée Lauder
شرکت ای بی
ام IBM
شرکت اینتل
Intel corp
شرکت
لیمیتید برندز Limited brands
شرکت
لورئال L’OREAL
شرکت نستله
Nestle
شرکت نیوز NEWS corporation
شرکت نوکیا
NOKIA
شرکت سارالی Sara Lee
شرکت
استارباکس Starbucks
شرکت
تیمبرلند Timberland
شرکت تایم
وارنر Time Warner
شرکت دیزنی
Walt Disney
ناخن جوی علل و راهکارها
چکیده :
مقاله ی حاضر با مروری بر کتاب ها و ادبیات موجود است که در ابتدا با ارائه ی توصیفی از ناخن جوی پرداخته و علل آن را که شامل فشار روحی و اضطراب – ترس و تقلید و هیجان پذیری بیش از حد را بررسی کرده و به ارائه ی راهکارهایی نظیر درمان اساسی با شناخت علت بیماری و رفع اضطراب و سرگرم کردن کودک با فعالیت های هنری ورزشی و نظایر آن که مورد علاقه ی کودک باشد و تشویق کودک در حفظ زیبایی دست به والدین و معلمان پرداخته است .
کلیدواژه: ناخن جوی – اضطراب – تخلیه ی هیجانات – والدین – روان درمانی
مقدمه:
انسان بعنوان یک موجود زیستی – روانی – اجتماعی در روند رشد و تحول خود با محرک ها و مسائل متفاوتی برخورد می کند و در برابر هر کدام از آن ها به واکنش و اتخاذ تصمیم ویژه ای می پردازد . گاهی به خاطر شدت محرک خارجی و محدودیت تجربه به پرخاشگری و رفتارهای ایذایی پرداخته و گاهی در برابر آن عقب نشینی کرده و با استفاده از مکانیزم های دفاعی به توجیه و دلیل تراشی رفتار خود می پردازد . در برخورد با افراد مختلف در محیط اجتماعی با شناسایی حالات عاطفی و گفت و گو با آنان می توان تا حدودی به شخصیت آنان پی برده و متوجه شد که فرد از چه مشکلی رنج می برد . یکی از مشکلات فراوان دوره ی کودکی و نوجوانی ناخن جویدن می باشد که در صدی از افراد را مبتلا ساخته و قدرت سازگاری را از آنان سلب نموده است . بدین منظور سعی داریم در مقاله ی حاضر به این امر پرداخته و علل و عوامل آن را مورد بررسی قرار دهیم و به والدین و افراد مبتلا راههای پیشگیری و درمان را ارائه دهیم . ( شریعتی رودسری ، 1380 ص 15 migna.ir)
ناخن جویدن
ناخن جویدن اختلالی می باشد که بیشتر در سنین کودکی و اوایل نوجوانی اتفاق می افتد . ولی می توان جویدن ناخن را در همه ی گروه های اجتماعی مشاهده کرد . این عادت نشانه ی تهاجم است و اغلب کودکان فقط زمانی که فشار و اضطراب درونی آن ها زیاد است به جویدن ناخن می پردازند و بعضی ها هم بدون دلیل مشخصی دائماً به این کار مبادرت می کنند . ( نجاتی ، 1373 ، ص 202 )
ناخن جویدن عکس العملی است که غالب اوقات با انگشت مکیدن کاملاً تفاوت دارد . زیر بر خلاف انگشت مکیدن یک عادت نیست ، بلکه وسیله ای است که کودک برای پایین آوردن فشار درونی خود به کار می برد . ( احدی ، بنی جمالی ، 1373 ، ص 193 )
مکیدن شست اساساً یک عمل لذت بخش و تسکینی است در صورتی که جویدن ناخن بیشتر نشانه ی تهاجم است . این عادت در بچه های بزرگتر شایع تر است و کودک بدینوسیله تمایلات تهاجمی خود را کنترل می کند . ( گیتی حیدری 1372 ص 107 )
چه کودکانی به ناخن جویدن مبتلا می شوند
معمولاً افراد مضطرب به این عادت دچار می شوند ، زیرا ناخن جویدن در افراد منقلب و هراسان تسکین ایجاد می کند و مثل پیروزی است بعد از تلاش . جویدن ناخن در افراد مضطرب آرامشی کاذب به وجود می آورد و گاهی تا مجروح کردن انگشتان نیز پیش می رود . این پیروزی در واقع به بهای نابودی قسمتی از اعضاء بدن به دست می آید . چنین افرادی به محض قطع کردن عمل خود ، بار دیگر دچار نگرانی و اضطراب می شوند به ناچار دوباره عمل خود را از سر می گیرند . ( معتمدی ، 1372 ص 107 )
ملاک های تشخیص اختلال عادتی ( ناخن جویدن )
عمده ترین ملاک ها عبارتند از :
1. انگشتان خود را مکرر در دهان می کند به طوری که اغلب زخم یا قرمز هستند .
2. ناخن های خود را طوری می جود که زیر آن قرمز شده یا چرک می کند .
3. دستان خود را مرتب در بینی می کند به طوری که بینی او اغلب زخم است .
4. اشیاء مختلف مثل خودکار یا مداد را در دهان می کند و ته آن ها را می جود .
5. موهای خود را می کند ( صورت – ابرو – سر ) یا مرتب با انگشتان خود بازی می کند و یا صورت خود را دستمالی می کند .
6. در هنگام ترس یا اضطراب و خستگی به یکی از اعمال فوق دست می زند .
7. دچار اضطراب و نگرانی است .
8. این ملاک ها نباید با ملاک های تشخیص دیگر اختلالات اشتباه شده و با هم مورد ارزیابی قرار گیرند .
9. مدت و شدت اختلال با توجه به ویژگی های رشدی سن ارزیابی می شود . ( شریعتی رودسری ، 1380 ص 30 )
سن شیوع
طبق تحقیقات وکسلر و بلیینگ جویدن ناخن از 5 سالگی شروع می شود و کم کم در 10 تا 15 سالگی به شدت خود می رسد ولی اکثر مبتلایان را کودکان 9 تا 11 ساله تشکیل می دهند . در سنین کودکی نسبت دختران و پسران برابر است ولی جویدن ناخن در دخترها فراوان تر از پسرها دیده شده است . گاهی حتی در یک خانواده ممکن است همه ی افراد به آن مبتلا باشند . گفته شده است : (( شروع این اختلال و مشکل در دوران کودکی می باشد و تا سن 4 یا 5 سالگی رفتاری طبیعی تلقی می گردد زیرا اغلب کودکان شست خود را در دهان می برند و یا با پوست خود بازی می کنند و یا پتو و عروسک را به صورت خود می کشند و به دندان می گیرند و به تدریج با افزایش سن این اعمال کاهش می یابد ولی اگر در سنین بالاتر ادامه یافت و شدت نیز پیدا کرد به طوری که کودک یا دانش آموز بر اثر تکرار عمل عضوی از خود را آسیب برساند و یا باعث عفونت گردد به آن اختلال یا مشکل اطلاق می کنیم . ( غیاثی ، 1383 ، ص 61 )
عوارض ناخن جویدن
ناخن ها علاوه بر زیبایی انگشتان به منزله ی یک وسیله ی مکانیکی نیز اعمال زیادی در بدن انجام میدهند . اما مهم ترین وظیفه ی آن ها پوشاندن بافت نرم انگشتان (( پولپ )) است که گرفتن اشیای ریز و کار کردن با آن ها را برای ما ممکن می سازد . جویدن ناخن علاوه بر صدمه رساندن به صفحه ی ناخن و تغییر شکل آن ها قدرت انجام دادن بسیاری از کارهای ظریف را از انسان سلب می کند ، همچنین بزاق دهان نقش مخربی بر ناخن و بافت های اطراف آن داشته و رطوبت ناشی از آن مکان مناسبی را برای رشد باکتری ها و قارچ ها فراهم می آورد . از طرف دیگر به علت جمع شدن میکروب ها در زیر ناخن مقداری از آن هنگام جویدن ناخن بلعیده می شود . این امر ممکن است به ناراحتی های جسمانی از قبیل دل درد ، تهوع ، داشتن انگل و ... منجر شود . ( فرهادی ثابت ، 1372 ص 88 )
علل ناخن جوی
جویدن ناخن بر خلاف مکیدن شست در سر فرصت انجام می گیرد بلکه نشانه ی دلواپسی ، اضطراب یا ترس مثلاً ترس از امتحان ، تنبیه و غیره است که کاملاً دیده شده که کودکان قبل از امتحان و بزرگسالان مثلاً در اتاق انتظار ناخن هایشان را می جوند ( میلانی فر ، 1372 ص 218 )
عواملی نظیر تنش روانی ، ناکامی های مکرر ، تأمین نشدن نیازهای اساسی کودک به خصوص فقر عاطفی ، نداشتن امنیت و آرامش روانی و نداشتن اطمینان از علاقه ی والدین ، کم رویی و خجالتی بودن کودک و مقررات انضباطی شدید ، زمینه های فشار ، نگرانی و عصبانیت بیش از حد را در کودک ایجاد میکنند در این حالت وقتی کودک نمی تواند بر موانع پیروز شود به خود فشار می آورد این فشار باعث اضطراب می شود و در نتیجه کودک برای رهایی از اضطراب و تخلیه ی هیجانات به ناخن جویدن روی می آورد . ( مظلوم ، 1389 ص 44 )
هنگامی که کودک نمی تواند خشم خود را در مقابل ناکامی ها و محرومیت ها نشان دهد با جویدن ناخن آرامش می یابد و به محض رها کردن این کار دوباره دچار اضطراب می شود و شروع به جویدن ناخن می کند . ادامه ی این رفتار در کودک آسیب هایی نظیر افت تحصیلی ، عقب ماندگی اجتماعی و کاهش اعتماد به نفس را به همراه دارد . ( مظلوم ، 1389 ص 44 )
وکسلر با تحقیق روی تعدادی از کودکان مبتلا به این اختلال سه علت را برای آن بیان کرده است که عبارتند از :
1- عصبانیت بیش از حد که ناشی از فشار روحی و اضطراب باشد .
2- دلواپسی و تضادهای فکری ، مخصوصاً زمانی که کودک در موقعیت های حساس ترس آور ، بلاتکلیفی و حالات هیجانی دیگر قرار می گیرد .
3- تقلید از دیگران که به صورت عادت در آمده باشد . ( فرهادی ثابت ، 1372 ص 189)
به طوری کلی مهم ترین علت های ناخن جویدن به شرح زیر است :
فشار روحی و اضطراب
روان شناسان مهم ترین عامل موثر در ناخن جویدن را اضطراب و فشارهای روحی می دانند و معتقدند این عادت نیز مانند انگشت مکیدن ، روشی برای تسکین ناراحتی ها و عصبانیت هایی است که از یک موقعیت اضطراب زا و فشار آور بوجود می آید . زیرا دیده شده افرادی که ناخن خود را می جوند از افراد عادی مشوش ترند . ( فرهادی ثابت 1372 ص 89 )
تام عقیده دارد کودکانی که انگشتان خود را می مکند اکثر آرام و بی خیال هستند ولی آن هایی که ناخن های خود را می جوند ، بی قرار ، مضطرب و دارای انرژی زیادند به طوری که حتی در خواب نیز آرامش ندارند . ( میلانی فر ، 1372 ص 218 )
این افراد ( مضطرب و عصبی ) در موقع صحبت کردن یا انتظار کشیدن با انگشتان خود و یا وسیله ای دیگر بازی می کنند یا پاهای خود را در حال نشسته پی در پی تکان می دهند .
عده ای نیز اعتقاد دارند ، سوء تغذیه و کمبود ویتامین A در بعضی از کودکان آنان را دچار حالت عصبی می کند که این امر می تواند موجب جویدن ناخن توسط فرد عصبی شود . ( فرهادی ثابت ، 1372 ص ص 90-89 )
اضطراب
ترس از آسیب های احتمالی و واکنش های عاطفی ناخوشایند را اضطراب می نامیم . کسی که خود را در خطر می بیند احساس اضطراب می کند . تهدیدهای جسمانی بیماری های جدی ، مشکلات شدید اقتصادی یا سرخوردگی های اجتماعی نمونه های مشخصی هستند که تولید اضطراب می کنند . ( تی بگ1380 ص 62 .migna.ir)
ترس
ناخن جویدن می تواند نشانه ی ترس و دلهره ی شخص مبتلا باشد برای مثال کودکانی که شاهد درگیری والدین خود هستند یا هنگام امتحانات مدرسه یا درس پرسیدن معلم ، یا هنگام دیدن فیلمی ترسناک و ... دچار ترس و دلهره می شوند برای تسکین خود ، ناخودآگاه شروع به جویدن ناخن می کنند . همچنین این عمل در کودکانی که والدینشان ناآگاهانه و به بهانه های مختلف در آن ها ایجاد ترس می کنند زیاد دیده می شود . مثلاً وقتی والدین به کودک خود می گویند : (( اگر گریه یا اذیت کنی می گویم لولو تو را بخورد )) با ترساندن او از دکتر و آمپول از شیوه های غلطی است که آن ها برای ساکت کردن کودک اعمال می کنند . این شیوه های غلط می تواند سبب اختلالات زیادی از جمله ناخن جویدن شود . ( فرهادی ثابت ، 1372 ص90)
تقلید
چنانچه یک یا هر دو والدین کودکی ، عادت به ناخن جویدن داشته باشند ؛ احتمال آن که کودک آنها نیز به این عادت مبتلا شود بیشتر از کودکانی است که والدین آن ها دچار این اختلال نیستند ، زیر در بعضی موارد ، کودک ناخن جویدن را از والدین می آموزد چون می بیند والدینش به هنگام ناراحتی این عمل را انجام می دهند . از این رو یاد می گیرد برای رفع ناراحتی خود به این عمل بپردازد . اکثر والدین اظهار میکنند : (( نمی دانم کودک این عادت را از که یاد گرفته است ؟ )) بعضی از کودکان نیز این عمل را از دوستان خود تقلید می کنند ؛ زیرا نفوذ دوستان روی کودکان بسیار زیاد است و کودک برای همنوایی با آن ها به این عمل می پردازد که پس از مدتی به صورت عادت در می آید . ( فرهادی ثابت ، 1372 ص ص 91-90 )
هیجان پذیری بیش از حد
عده ای ناخن جویدن را واکنشی برای تخلیه ی هیجانات و تمایلات نا خود آگاه فرد برای خود آزاری می دانند و معتقدند این عمل به خاطر احساس گناهی است که در فرد به وجود آمده و منجر به خود تنبیهی و خود آزاری او می شود . احتمالاً این عادت در افرادی که هیجان پذیرتر از دیگران هستند بیش تر دیده می شود . ( فرهادی ثابت ، 1372 ص 91 )
عوامل موثر در پیدایش ناخن جویدن
- توجه افراطی والدین به نوزاد تازه متولد شده
- احساس تنهایی فرد و بی توجهی اولیا و دیگران به او
- تماشای فیلم های مهیج و ترسناک ، مخصوصاً به طور تنها و به ویژه در شب
- دعوا و مطرح کردن اختلافات والدین در حضور کودک و نوجوان
- خستگی و بی حوصلگی کودک و نداشتن سرگرمی مناسب
- انتظار کشیدن بیش از حد برای بر آورده شده توقعات یا چیزی و یا در جایی
- انجام ندادن و حاضر نکردن تکالیف مربوط به مدرسه و وظایف محوله دیگر .
- توقعات بیش از حد و خارج از توانایی والدین از کودک و نوجوان
- تنبیه و سرزنش شدن مکرر توسط والدین و دیگران
- عدم تشویق در کارها و در نظر گرفتن توانایی ها و خلاقیت ها و ابتکارات وی ( شریعتی رودسری ، 1380 ص ص 33-32 )
نتیجه گیری
ناخن جویدن یک اختلال یا مشکل رفتاری در بین کودکان و نوجوانان می باشد که بیشتر نشانه ی تهاجم خفته و اضطراب درونی کودک می باشد . این که نوجوانان در حین عصبانیت ، زمان امتحان یا هنگام مشاهده ی فیلم های مهیج ناخن خود را می جوند ولی بعضی ها هم بدون دلیل خاصی مرتباً به این کار اقدام میکنند پس برای رفع این مشکل رفتاری بهترین راه حل پیدا کردن منبع استرس و اضطراب در کودک است و می توان از طریق دارو درمانی و روان درمانی این اختلال را برطرف کرد . ( غیاثی ، 1383 ص 63 )
راهکارها و پیشنهاداتی برای رفع ناخن جوی در کودکان
- سعی کنید همیشه کودک را با اشیاء مورد علاقه اش سرگرم کنید . ( معتمدی 1372 ص 110)
- سعی کنید وقت بیشتری را به او اختصاص دهید تا زیاد تنها نماند . ( همان )
- می توانید چسب زخم رنگی به دستانش بزنید و یا دستکش های رنگی به او بپوشانید . ( مظلوم ، 1389 ص 45 )
- حواس کودک را پرت کنید و از او کارهایی بخواهید که مجبور شود از انگشتان استفاده کند مثل درست کردن کار دستی ، کشیدن نقاشی و بازی با اسباب بازی های مورد علاقه اش. (همان)
- از روش تغییر رفتار ( دادن ستاره یا بر چسب های عروسکی ) استفاده کنید . هر روز که کودک ناخن هایش را نجود ستاره می گیرد و در صورتی که ستاره ها به اندازه ای معین برسد ، پاداش خواهد گرفت . شاید بهترین پاداش برای دختران خردسال ، مرتب کردن ناخن ها و لاک زدن یا ستاره زدن روی ناخن ها باشد . ( همان )
- هنگام گوش دادن به درس یا تماشای تلویزیون دست های خود را زیر چانه یا کنار گوش خود نگذارید . یا دست های خود را مشغول کنید یا روی نشیمنگاه بنشینید و دست ها را دور پاها در هم قفل کنید . ( بشیری ، 1387 ص 38 )
- شخصی را بخواهید تا هر گاه مشاهده کرد شما به این عادت مشغول شده اید دست شما را بگیرد و یا با یک روش آزار دهنده (مانند فشار دادن به دست شما ) رفتار شما را کنترل کند . کافی است چندین روز این عمل را انجام دهید تا این عادت فراموش گردد . ( همان ) migna.ir
- هر بار که فرد در ترک عادتش موفقیتی به دست می آورد با ابراز رضایت و خوش حالی او را به خاطر اراده اش تشویق کنید زیرا این امر باعث تقویت روحیه ی شخص می شود و او را در ترک عادتش مصمم تر می کند . ( فرهادی ثابت ،1372 ص 92)
- کسب آرامش تدریجی ( شل کردن دست ها )
- از کودک بخواهید دست هایش را مشت کند و تا 15 شماره محکم نگه دارد سپس به طور ناگهانی انقباض را قطع کند . او باید در ماهیچه هایش گرمی و سوزش حس کند . تمرین را آن قدر تکرار کنید تا دست ها شل ، گرم و سنگین شوند . ( گاربرد ، 1386 ص 378 )
- آگاه کردن کودک از سیمای زشت ناخن جویدن
از مقایسه استفاده کنید و از کودک بخواهید دستش را با دست یکی از والدین که چنین عادتی ندارد مقایسه کند . در حضور کودک ، وقتی کسانی را با دست های زیبا می بینید تعریف و تحسین کنید .روی نکات مثبت و خوب دست های کودکتان تأکید کنید و از زیبایی ناخن های نجویده اش ، تعریف کنید ( همان )
- موقعیت هایی را که با این عادت در ارتباط هستند عوض کنید و یا از آن ها دوری کنید اگر کودک در هنگام تماشای تلویزیون ناخن می جود اکنون قانون این است که فقط در صورتی می تواند به تماشای تلویزیون بپردازد که دست هایش مشغول کاری باشند . به تدریج می توانید با ترکش عادتش فرصت بیشتری برای تماشای تلویزیون به او بدهید . ( همان )
- تشویق کودک به حفظ زیبایی دست ها می تواند این رفتار را متوقف کند . ( ایلگ و باتس 1964 ص 221 )
- اعمالی از قبیل آدامس جویدن ممکن است ناخن جویدن را متوقف کند . ( همان )
- یکی از موثرترین راههای رفع مشکل بیان رابطه ی علت و معلولی واکنش کودک نسبت به رفتار ناخوشایند والدین است که در این زمینه کارشناس بهداشت مدارس می تواند نقش موثری داشته باشد و در جهت آشنایی والدین در زمینه ی حمایت هر چه بیشتر کودک و ایجاد محیط زندگی خانوادگی امن تری برای وی آن ها را راهنمایی کند . ( نوری 1385 ص 436 )
- درمان اساسی با شناخت علت بیماری و رفع اضطراب ، هیجان و ناراحتی بیمار عملی خواهد بود و معمولاً از طریق روان درمانی و دارو درمانی اجرا می شود . ( شریعتی رودسری 1380 ص 34)
سرگرم کردن کودک با فعالیت های هنری ( نقاشی ، خیاطی ، خطاطی ، بافندگی و... )
ورزش و نظایر آن که مورد علاقه ی کودک باشد . ( غیاثی ، 1383 ص 63 )
کارهایی که باید در مقابل ناخن جوی کودکان از آن ها پرهیز کرد .
- هرگز کودک را به خاطر ناخن جویدنش سرزنش یا مسخره نکنید . ( معتمدی 1372 ص 110)
- دائما به او تذکر ندهید و از او ایراد نگیرید . ( همان )
- اگر گمان می کنید که این عادت کودکتان ناشی از فشار روحی است که شما بر او وارد می کنید از این فشار بکاهید .( همان )
- تهدید و تنبیه و پاشیدن فلفل و داروهای تلخ موثر نبوده و حتی ممکن است ناراحتی را تشدید کند. ( میلانی فر 1372 ص 219 )
- در درس خواندن ، از کودک توقع بیش از حد نداشته باشید . ( مظلوم 1389 ص 45 )
- در کودک به خاطر جویدن ناخن ایجاد ترس نکنید زیرا این عمل در کودک اضطراب به وجود می آورد و باعث تشدید جویدن ناخن می شود . ( فرهادی ثابت ، 1372 ص 93 )
پشتیبان وبهای مذهبی
آن دسته از عزیزانی که تمایل دارن وبلاگ ها و وب سایت هاشون پربیننده و مشهور بشه می توانند بعد از لینک کردن وب ما با نام (جامعه جوانان منتظر)آدرس www.m314.blogfa.com را وارد کرده وبعدش در همین بخش وب خودشان را در قالب نظر معرفی کنند تا ما هم آنها را لینک کنیم.
وب های به روز شده عبارتند:

حدیث جالب
سبکباری و سبب تخفیف گناه است امام موسی کاظم ع
۲.هرگاه دیدید که مردی باکی ندارد که چه می گوید و چه درباره اش گفته می
شود،چنین کسی شریک شیطان است . رسول اکرم ص
۳.برترین ایمان آن است که معتقد باشی هر کجا هستی خداوند با توست
رسول اکرم ص
۴.هیچ خویشتنداریی سودمندتر از دوری از حرام و پرهیز از آزار مؤمنان نیست
امام رضا ع
5.نیاز مردم به شما از نعمتهای خدا بر شما است، از این نعمت افسرده و بیزار
نباشید. امام حسین ع
6.ما اهل بیت رسول خدا(ص) وسیله ارتباط خدا با مخلوقاتیم ما برگزیدگان خداییم
و جایگاه پاکی ها، ما دلیل های روشن خداییم و وارث پیامران الهی.
حضرت زهرا س
۷.دوست هرکسی عقل اوست و دشمن هر کس نادانی اوست. امام رضا ع
۸.گمان نیکو به خداوند داشته باش زیرا خداوند می فرماید: من در نزد گمان بنده ام
حاضرم پس بنده ام جز گمان خیر به من نداشته باش. امام رضا ع
۹.دو چیز را خداوند در این جهان کیفر میدهد : تعدی ، و ناسپاسی پدر و مادر.
رسول اکرم ص
۱۰.چیزى را بر زبان نیاورید که از ارزش شما بکاهد. امام حسین ع
۱۱.همانا دشنام دادن و هرزه گویی و زبان درازی ناشی از نفاق و دورویی است. امام
صادق ع
۱۲.اگر مردم زیباییهای سخنان ما را میشناختند، بیشک از ما پیروی میکردند.
امام رضا ع
۱۳.هرگاه انسان چهل ساله شود و خوبیش بیشتر از بدیش نشود، شیطان بر
پیشانى او بوسه می زند و می گوید: این چهره اى است که روى رستگارى را نمی
بیند. پیامبر اکرم ص
۱۴.بردبارى لباس عالم است، پس تو خود را از آن عریان مدار. امام باقر ع
۱۵.فضیلتی چون جهاد نیست،و جهادی چون مبارزه با هوای نفس نیست.امام باقرع
تاریخچه وهابیت
تاریخچه وهابیت
مقدمه
بیش از سیصد سال است که جامعه بزرگ اسلامی از پدیده ای به نام وهابیت رنج می برد که پیامدهای جبران ناپذیر و زیان بار این گروه سالهاست که جهان اسلام را مورد تهدید قرار داده است. اندیشه های مخرب و بدعت گذار وهابی براساس اعتقادات موجود در فقه حنبلی در قرن چهارم پایه گذاری شد که با حلول تعاریف سلفی در قرن هشتم احیا گردید و در قرن دوازدهم سازمان یافت و در قرن چهاردهم هجری این مکتب به عنوان کالای سیاسی ازنقطه ای به نقطه دیگر صادر می گردید.. تاریخچه و جریان شناسی این گروه نشان از توطئه هایی دارد که دولتهای استعمارگر بر علیه مسلمین طراحی کرده اند تا با ایجاد انشقاق و تفرقه بین امت اسلامی و تزریق ادبیات زور و بدون پشتوانه عقلی در اعتقادات اسلامی، راه را برای حاکمیت خویش بر جهان اسلام باز نموده و تئوری تفرقه بیانداز و حکومت کن را در جهان اسلام عملی کنند.
محققان تاریخ وهابیت ثابت کرده اند که این فرقه در اصل به دستور مستقیم وزارت بریتانیا ایجاد شد، به عنوان مثال کتابهایی چون "پایه های استعمار" از خیری حماد و "تاریخ نجد" از سنت جان ویلبی یا و "خاطرات حاییم وایزمن" اولین نخست وزیر رژیم صهیونیستی و نیز "خاطرات مستر همفر" و ...، پرده از این راز برداشته و نقش جاسوسان وزارت مستعمرات انگلیس را در شکل گیری و تثبیت این فرقه ،حکایت می کند. در این سلسله گفتارها برآنیم تا با نگاهی تاریخی و اعتقادی از نحوه شکل گیری ،فعالیتها ، ریشه های اعتقادی،و جنایات وهابیت پرده برداری کنیم و با طرح و تفصیل شبهه افکنی های وهابیت علیه فرقه های اسلامی به خصوص مکتب تشیع پوچ بودن تفکرات آنها رابه اثبات برسانیم.
ارث و وصیت از دیدگاه اسلام / علامه طباطبایی
کلید واژه ها :
نویسنده:
گویا مساله ارث(یعنی اینکه بعضی از زنده ها اموال مردگان را تصاحب کنند)از قدیم ترین سنت هائی باشد که در مجتمع بشری باب شده است، و این معنا در توان مدارک موجود تاریخی نیست، که نقطه آغاز آن را معین کند، تاریخ هیچ امت و ملتی، به آن دست نیافته است، لیکن علاوه بر اینکه ارث بردن رسم بوده طبیعت امر هم همان را اقتضا دارد، چون اگر طبیعت انسان اجتماعی را مورد دقت قرار دهیم، خواهیم دانست که مال و مخصوصا مال بی صاحب چیزی است که انسان طبیعتا خواستار آن بوده و علاقمند است آن مال را در حوائج خود صرف کند، و این حیازت مال، مخصوصا مالی که هیچ مانعی از حیازت آن نیست جزء عادات اولیه و قدیمه بشر است.
و نیز دقت در وضع طبیعی بشر ما را به این حقیقت رهنمون می شود، که بشر از روزی که به تشکیل اجتماع دست زده چه اجتماع مدنی و چه جنگلی هیچگاه بی نیاز از اعتبار قرب و ولایت نبوده، (منظور ما از قرب و ولایت چیزی است که از اعتبار اقربیت و اولویت نتیجه گیری می شود)ساده تر بگویم که از قدیم ترین دوره ها بشر بعضی افراد را بخود نزدیکتر و دوست تر از دیگران می دانسته، و این احساس و اعتبار بوده که او را وادار می کرده، اجتماع کوچک و بزرگ و بزرگتر یعنی بیت - خانواده - و بطن - دودمان - و عشیره و قبیله - و امثال آن را تشکیل دهد، و بنا بر این در مجتمع بشری هیچ چاره ای از نزدیکی بعضی افراد به بعض دیگر نیست، و نه در دورترین دوران بشر و نه در امروز نمی توان انکار کرد که فرزند نسبت به پدرش نزدیک تر از دیگران است، و همچنین ارحام او بخاطر رحم، و دوستان او بخاطر صداقت، و برده او بخاطر مولویت، و همسرش بخاطر همسری، و رئیس به مرئوسش و حتی قوی به ضعیفش ارتباطی بیشتر دارد هر چند که مجتمعات در تشخیص این معنا اختلاف دارند، اختلافی که شاید نتوان آنرا ضبط کرد.
و لازمه این دو امر این است که مساله ارث نیز از قدیم ترین عهدهای اجتماعی باشد.
2 - تحول تدریجی ارث:
این سنت مانند سایر سنت های جاریه در مجتمعات بشری همواره رو به تحول و تغییر بوده و دست تطور و تکامل آن را بازیچه خود کرده است، چیزی که هست از آنجائی که این تحول در مجتمعات همجی و جنگلی نظام درستی نداشته، بدست آوردن تحول منظم آن از تاریخ زندگی آنان بطوری که انسان به تحقیق خود وثوق و اطمینان پیدا کند ممکن نیست، و کاری است بس مشکل.
آن مقداری که از وضع زندگی آنان برای انسان یقینی است، این است که در آن مجتمعات زنان و افراد ناتوان از ارث محروم بوده اند، و ارث در بین اقربای میت مخصوص اقویا بوده، و این علتی جز این نداشته که مردم آن دوره ها با زنان و بردگان و اطفال صغیر و سایر طبقات ضعیف اجتماع معامله حیوان می کردند، و آنها را مانند حیوانات مسخر خود و اسباب وسائل زندگی خود می دانستند، عینا مانند اثاث خانه و بیل و کلنگشان، تنها بخاطر سودی که از آنها می بردند به مقدار آن سود برای آنها ارزش قائل بودند و همانطور که انسان از بیل و کلنگ خود استفاده می کند ولی بیل و کلنگ از انسان استفاده نمی کند، افراد ضعیف نامبرده نیز چنین وضعی را داشتند، انسانها از وجود آنها استفاده می کردند ولی آنان از انسان استفاده نمی کردند، و از حقوق اجتماعی که مخصوص انسانها است بی بهره بودند.
و با این حال تشخیص اینکه قوی در این باب چه کسی است؟مختلف بود، و زمان به زمان فرق می کرد، مثلا در برهه ای از زمان مصداق قوی و برنده ارث رئیس طایفه و رئیس ایل بود، و زمانی دیگر ارث را مخصوص رئیس خانه، و برهه ای خاص شجاع ترین و خشن ترین قوم بود، و این دگرگونگی تدریجی باعث می شد که جوهره ارث نیز دگرگونگی جوهری یابد.
و چون این سنت های جاریه نمی توانست خواسته و قریحه فطرت بشر را تضمین کند، یعنی سعادت او را ضمانت نماید، قهرا دستخوش تغییرها و دگرگونی ها گردید، حتی این سنت در ملل متمدنی که قوانین در بینشان حاکم بوده است، و یا حداقل سنت هائی معتاد و ملی در بینشان حکم قانون را داشته، از این دگرگونگی دور نمانده است، نظیر قوانین جاری در روم و یونان و هیچ قانون ارثی که تا به امروز بین امتها دایر بوده به قدر قانون ارث اسلام عمر نکرده، قانون ارثی اسلام از اولین روزی که ظهور یافت تا به امروز که نزدیک چهارده قرن است عمر کرده است.
3 - وراثت در بین امتهای متمدن:(محرومیت زنان و فرزندان صغیر از ا
رث)
یکی از مختصات اجتماعی امت روم این است که رومیها برای بیت - دودمان - بخودی خود استقلال مدنی قائل بودند، استقلالی که بیت را از مجتمع عمومی جدا می ساخت و او و افراد او را از نفوذ حکومت در بسیاری از احکامش حفظ می کرد ساده تر بگویم آنچنان برای بیت استقلال قائل بودند که حکومت حاکم بر اجتماع نمی توانست بسیاری از احکام که مربوط به حقوق اجتماعی بود در مورد افراد آن بیت اجرا کند بلکه به اعتقاد رومیان بیت خودش در امر و نهی و جزا و عقوبت و امثال آن مستقل بود.
و رب بیت(رئیس دودمان)، معبود اهل خود یعنی زن و فرزند و بردگان خودش بود، و تنها او بود که می توانست مالک باشد و مادام که او زنده بود غیر او کسی حق مالکیت نداشت، و نیز او ولی اهل بیت خود، و قیم در امور آنان بود و اختیارش بطور مطلق در آنان نافذ بود، و خود او که گفتیم معبود خانواده خویش بود، خودش رب البیت سابق را می پرستید، و اگر این خانواده مالی می داشتند، بعد از مردنشان تنها رئیس بیت وارث آنها می شد، مثلا اگر فرزند این خانواده با اجازه رب البیت مالی بدست آورده، و سپس از دنیا می رفت، و یا دختری از خانواده از راه ازدواج - البته با اجازه رب البیت - مالی را بدست آورده بود، و از دنیا می رفت و یا یکی از اقارب مالی به همان طور که گفتیم اکتساب می کرد و بعد می مرد، همه این اموال به ارث به رب البیت می رسید، چون مقتضای ربوبیت و مالکیت مطلق او همین بود که بیت و اهل بیت و مال بیت را مالک شود.
و چون رب البیت از دنیا می رفت یکی از پسران و یا برادرانش کسی که اهلیت ربوبیت را می داشت و سایر فرزندان او را به وراثت می شناختند وارث او می شد، و اختیار همه فرزندان را بدست می گرفت، مگر آنکه یکی از فرزندان ازدواج می کرد، و از بیت جدا می شد، و بیتی جدید را تاسیس می کرد، که در اینصورت او رب بیت جدید می شد، و اگر همه در بیت پدر باقی می ماندند نسبتشان به وارث که مثلا یکی از برادران ایشان بود همان نسبتی بود که با پدر داشتند، یعنی همگی تحت قیمومت و ولایت مطلقه برادر قرار می گرفتند.
و همچنین گاه می شد که پسر خوانده رب البیت وارث او می شد، چون پسر خواندن یعنی کودکی بیگانه را پسر خود نامیدن رسمی بود دایر در بین مردم آن روز، همچنان که در بین عرب جاهلیت این رسم رواج داشت و اما زنان یعنی همسر رب البیت، و دخترانش و مادرش، به هیچ وجه ارث او را نمی بردند، و این بدان جهت بود که نمی خواستند اموال بیت به خانه بیگانگان یعنی داماد بیت منتقل شود، و اصولا این انتقال را قبول نداشتند، یعنی جواز انتقال ثروت از بیتی به بیت دیگر را قائل نبودند.
و شاید این همان مطلبی است که چه بسا بعضی از دانشمندان گفته اند: رومیان قائل به ملکیت اشتراکی و اجتماعی بودند و ملکیت فردی را معتبر نمی دانستند و من خیال می کنم منشا این نقل همان باشد که ما گفتیم، نه ملکیت اشتراکی، چون اقوام همجی و متوحش هم از قدیم ترین زمانها با اشتراک ضدیت داشتند، یعنی نمی گذاشتند طوائفی دیگر صحرانشین در چراگاه و زمین های آباد و سر سبز آنان با ایشان شرکت داشته باشند، و از آنها تا پای جان حمایت می کردند، و در دفاع از آنها با کسانی که طمع به آنها بسته بودند می جنگیدند، و این نوع ملکیت نوعی عمومی و اجتماعی بود که مالک در آن شخص معینی نبود، بلکه هیات اجتماعی بود.
و البته این ملکیت منافاتی با این معنا نداشت که هر فردی از مجتمع نیز مالک قسمتی از این ملک عمومی باشد و آن را به خود اختصاص داده باشد.
و این نوع ملکیت نوعی است صحیح و معتبر، چیزی که هست اقوام وحشی نامبرده نمی توانستند آنطور که باید و بطور صحیح امر آن را تعدیل نموده، به وجه بهتری از آن سود بگیرند، اسلام نیز آن را به بیانی که در سابق گذشت محترم شمرده است.
و در قرآن کریم فرموده:
"خلق لکم ما فی الارض جمیعا" (1)
پس مجتمع انسانی در صورتی که مجتمعی اسلامی باشد، و در تحت ذمه اسلام قرار داشته باشد مالک ثروت زمین است، البته مالک به آن معنایی که گذشت، و در مرحله ای پائین تر مجتمع اسلامی مالک ثروتی است که در دست دارد و به همین جهت اسلام ارث بردن کافر از مسلمان را جایز نمی داند.
و برای این نظریه آثار نمونه هایی در پاره ای از ملت های حاضر دنیا هست، می بینیم که به اجانب اجازه نمی دهند اراضی و اموال غیر منقوله وطنشان، و امثال آن را تملک کنند.
و از همین که در روم قدیم بیت برای خود استقلال و تمامیتی داشت، این عادتی که گفتیم در طوائف و ممالک مستقل جاری بود، در آنان نیز جریان یافت.
و نتیجه استقرار این عادت و یا بگو این سنت در بیوت روم، بضمیمه این سنت که با محارم خود ازدواج نمی کردند، باعث شد که قرابت در بین آنان دو جور بشود، یک قسم از قرابت خویشاوندی طبیعی، که ملاک آن اشتراک در خون بود و همین باعث می شد ازدواج در بین محارم ممنوع، و در غیر محارم جایز باشد، و دوم قرابت رسمی و قانونی، که لازمه اش ارث بردن و نفقه و ولدیت و غیره و عدم اینها بود.
در نتیجه فرزندان نسبت به رب البیت و در بین خود، هم قرابت طبیعی داشتند، و هم قرابت رسمی، و اما زنان تنها قرابت طبیعی داشتند نه رسمی، به همین جهت زن از پدر خود و نیز از فرزند و برادر و شوهر و از هیچ کس دیگر ارث نمی برد، این بود سنت روم قدیم.
و اما یونان در قدیم وضعش در مورد خانواده ها و بیوت و تشکل آن چیزی نزدیک به وضع روم قدیم بود، و ارث در بین آنان تنها به اولاد ذکور آنهم به بزرگترشان منتقل می شد، و زنان همگی از ارث محروم بودند، چه همسر میت و چه دختر و چه خواهرش، و نیز در بین یونانیان فرزندان خردسال و سایر خردسالان ارث نمی بردند، اما از یک جهت نیز شبیه به رومیان بودند، و آن این بود که برای ارث دادن به فرزندان خرد سال و هر کس دیگری که دوستش می داشتند چه همسران میت و چه دختران و خواهرانش چه اینکه ارث کم باشد و یا زیاد بحیله های گوناگونی متشبث می شدند، مثلا با وصیت و امثال آن راه را برای این خلاف رسم هموار می کردند، که انشاء الله در بحثی که در باب وصیت داریم راجع به این مساله باز صحبت خواهیم کرد.
و اما در هند و مصر و چین مساله محرومیت زنان از ارث بطور مطلق، و محرومیت فرزندان خردسال و یا بقای آنان در تحت ولایت و قیمومت تقریبا نزدیک به همان سنتی بوده که در روم و یونان جاری بوده است.
و اما ایران(فرس)، ایشان اولا نکاح با محارم یعنی خواهر و امثال خواهر را جایز می دانستند، و نیز همانطور که در سابق گذشت تعدد زوجات را نیز قانونی می دانستند، و نیز فرزند گرفتن یعنی فرزند دیگران را فرزند خود خواندن در بینشان معمول بوده و گاه می شد که محبوبترین زنان در نظر شوهر حکم پسر را به خود می گرفت، یعنی شوهر می گفت این خانم پسر من است، و در نتیجه مانند یک پسر واقعی و یک پسر خوانده از شوهرش ارث می برد، و اما بقیه زنان میت و همچنین دخترانی که از او شوهر رفته بودند ارث نمی بردند، چون بیم آن داشتند که مال مربوط به خانواده و بیت به خارج بیت منتقل شود، و اما دخترانی که هنوز شوهر نرفته بودند نصف سهم پسران ارث می بردند، در نتیجه زنان میت اگر جوان بودند و احتمال اینکه بعد از شوهر متوفی شوهر دیگر اختیار کنند، در آنان می رفت - و نیز دخترانی که به شوهر رفته بودند از ارث محروم بودند، و اما همسر سالخورده - که بعد از مرگ شوهر امید شوهر کردن در او نبود - و نیز پسر خوانده و دختری که شوهر نرفته بود رزقی از مال رب البیت می بردند.
و اما عرب؟مردم عرب، زنان را بطور مطلق از ارث محروم می دانستند، و پسران خردسال را نیز، و اما ارشد اولاد اگر چنانچه مرد کار زار بود، و می توانست از حریم قبیله و عشیره دفاع کند ارث می برد، و گرنه ارث به او هم نمی رسید، بلکه به خویشاوندان دورتر میت می رسید(و خلاصه ارث از نظر عرب مخصوص کسی بود که بتواند در مواقع جنگ دشمن را تار و مار کند).
این بود حال دنیا در روزگاری که آیات ارث نازل می شد، و بسیاری از مورخین، آنها که آداب و رسوم ملل را نوشته اند، و نیز آنها که سفرنامه ای نگاشته اند، و یا کتابی در حقوق تدوین کرده اند، و یا نوشته هائی دیگر نظیر اینها به رشته تحریر در آورده اند، مطالبی را که ما از نظر شما گذراندیم یادآور شده اند، و اگر خواننده عزیز بخواهد بر جزئیات بیشتر آن آگهی یابد می تواند به همین کتابها مراجعه نماید.
از تمامی آنچه که گذشت این معنا بطور خلاصه به دست آمد، که در روزهای نزول قرآن محرومیت زنان از ارث سنتی بوده که در همه دنیا و اقوام و ملل دنیا جاری بوده و زن به عنوان اینکه همسر است یا مادر است یا دختر و یا خواهر ارث نمی برده، و اگر استثناء به زنی چیزی از مال را می داده اند به عناوین مختلف دیگر بوده، و نیز این سنت که اطفال صغار و ایتام را ارث ندهند مگر در بعضی موارد به عنوان ولدیت و قیمومت همیشگی، در همه جا مرسوم بوده است.
4 - در چنین جوی اسلام چه کرد؟
در سابق مکرر گذشت که اسلام ریشه و اساس حقیقی و درست احکام و قوانین بشری را فطرت بشر می داند، فطرتی که همه بشر بر آن خلق شده اند، چون خلقت خدا تبدیل پذیر نیست، و خدای تعالی بر اساس این دیدگاه پایه مساله ارث را، رحم قرار داده، که آن خود نیز فطرت و خلقت ثابت است، به این معنا که ارث بردن پسرخواندگان را لغو نموده، می فرماید:
"و ما جعل ادعیاءکم ابناءکم ذلکم قولکم بافواهکم، و الله یقول الحق و هو یهدی السبیل، ادعوهم لابائهم هو اقسط عند الله، فان لم تعلموا آباءهم فاخوانکم فی الدین و موالیکم" (2).
اسلام پس از آنکه زیر بنای مساله ارث را رحم و خون قرار داد، مساله وصیت را از تحت این عنوان خارج ساخته عنوانی مستقل به آن بخشید عنوانی که به وسیله آن اموال به دیگران یعنی بغیر ارحام نیز برسد، و دیگران از مال اجانب بهرمند شوند، هر چند که در پاره ای اصطلاحات عرفی بهرمندی و مالکیت از ناحیه وصیت، هم ارث نامیده شود لیکن باید دانست که این نامگذاری دو واقعیت را یکی نمی کند، و اختلاف ارث و وصیت تنها از ناحیه نامگذاری نیست، بلکه هر یک از آن دو ملاکی جداگانه و ریشه ای فطری مستقل دارد، ملاک ارث رحم است که خواست متوفی در بود و نبود او به هیچ وجه دخالت ندارد، او چه بخواهد و چه نخواهد پسرش پسر او است، و خواهرش خواهر و عمویش عمو و همچنین...و اما ملاک وصیت خواست متوفی است، او است که می تواند اراده کند که بعد از مرگش فلان مال را به هفت پشت بیگانه اش بدهند، چون خواست صاحب مال محترم است پس اگر احیانا ارث و وصیت را داخل هم کنند به اولی وصیت و به دومی ارث اطلاق کنند صرف لفظ و نامگذاری است.
و اما آن چیزی که مردم و مثلا رومیان قدیم ارث می خواندند اعتبارشان در سنت ارث نه رحم بود و نه اراده متوفی بلکه حقیقت امر این بود که آنها زیربنا و ملاک ارث را نفوذ خواست متوفی و احترام به اراده او قرار داده بودند، و متوفی می خواست اموالش در بیتش بماند، و بعد از مرگش محبوب ترین افراد آن اموال را سرپرستی کند، (حال چه اینکه رحم او باشد و چه نباشد)پس بهر حال ارث از نظر آنان مبتنی بر احترام اراده بوده چون اگر مبتنی بر اصل خون و رحم بود باید بسیاری از محرومین از مال میت بهرمند می شدند، و بسیاری از بهرمندان محروم می گشتند.
اسلام پس از جدا سازی دو ملاک رحم و اراده از یکدیگر، به مساله ارث پرداخت، و در این مساله دو اصل اساسی را معیار قرار داد.
اول اصل رحم یعنی عنصری که مشترک است بین انسان و خویشاوندانش، که در این عنصر فرقی بین نر و ماده و کوچک و بزرگش نیست، هر چند که در بین آنان تقدم و تاخر هست، یعنی با بودن طبقه اول نوبت به طبقه دوم نمی رسد، آنکه مقدم است، مانع ارث بردن مؤخر می شود، چون هر چند همه از اقربای میتند، ولی نزدیک داریم و نزدیکتر، دور داریم و دورتر، نزدیک بی واسطه داریم، و نزدیک با واسطه، واسطه هم دو جور است، واسطه کم و واسطه های زیاد.
بنا بر این، اصل مورد بحث اقتضا می کند که عموم افرادی که با میت خویشاوندی و اشتراک در خون دارند مانند فرزند و برادر و عمو و امثال آنان با رعایت تقدم و تاخر از میت ارث ببرند.
و اصل اختلاف مرد و زن انسان نحوه وجود قریحه های آن دو است، قریحه هائی که از اختلاف آن دو و از تجهیز آفرینش آن دو ناشی می شود، مرد مجهز به جهازهائی است، و زن مجهز به جهازهائی دیگر، مرد مجهز است به تعقل و زن به احساسات، پس مرد به حسب طبعش انسانی است تعقلی، همچنانکه زن به حسب طبعش انسانی است عاطفی، و مظهر عواطف و احساسات لطیف و رقیق، و این تفاوت در زندگی آن دو اثر روشنی دارد، یعنی مرد را در تدبیر مال و مملوکات آماده می کند، و زن را در اینکه چگونه مال را در برآوردن حوائج صرف کند، و همین اصل باعث شده که سهام زن و مرد در ارث مختلف شود. حتی زن و مردی که در یک طبقه از طبقات ارث قرار دارند، مانند پسر و دختر میت، و یا برادر و خواهر او، و یا عمو و عمه او، که البته سهم آندو فی الجمله و سربسته مختلف است، و جزئیاتش بعدا می آید انشاء الله.
اسلام از اصل اول یعنی اشتراک در خون، مساله طبقه بندی خویشاوندان را نتیجه گرفته، و آنها را به طبقاتی از حیث قرب و بعد از میت تقسیم کرده، چون بعضی از خویشاوندان بدون واسطه به میت اتصال دارند، و بعضی با واسطه، اینها نیز دو قسمند بعضی با واسطه هایی کمتر، و بعضی بیشتر، پس طبقه اول ارث که بدون واسطه به میت متصل می شوند، عبارتند از پسر و دختر و پدر و مادر، و طبقه دوم که با یک واسطه به میت متصل می شوند عبارتند از برادر و خواهر و جد و جده، که واسطه ارتباط آنها به میت پدر و مادر است(یعنی کسی که برادرش مرده و وارث او تنها از طبقه دوم است ارتباطش با آن طبقه بخاطر این است که میت و برادر زنده اش یک پدر و مادر دارند، و ارتباطش با جد و جده که وارث اویند بخاطر این است که پدر میت فرزند جد و جده اند).
طبقه سوم عبارتند از عمو و عمه و دائی و خاله و جد پدر به تنهائی و یا مادر به تنهائی، و همچنین جده یکی از آندو و یا جده هر دو، که افراد این طبقه به دو واسطه با میت ارتباط دارند، اول پدر و مادر میت، دوم جد و جده میت، و همه جا بر این قیاس است.
و اولاد هر طبقه(در صورتی که از خود آن طبقه وارثی نباشد)جای طبقه را می گیرد، و نمی گذارد طبقه بعدی ارث ببرد، و اما زن و شوهر به خاطر اینکه خونشان به علت ازدواج مخلوط شده، در همه طبقات وارثند، و هیچ طبقه ای جلوگیر از ارث بردن همسر یعنی زن و شوهر نمی شود.
اسلام از اصل دومی اختلاف مرد و زن را نتیجه گیری کرده، البته این که گفتیم زن و مرد در غیر مادر و کلاله مادری است(یعنی سهم مادر را نصف سهم پدر نکرده و سهم کلاله مادری مذکر را دو برابر سهم کلاله مادری مؤنث قرار نداده)، ولی در غیر این دو مورد همه جا مرد دو برابر زن ارث می برد.
و سهام ششگانه ای که در قرآن بنام فریضه آمده یعنی سهام(نصف و ثلثان و ثلث و ربع سدس و ثمن)هر چند مختلف است، و همچنین مالی که در آخر بدست یکی از ورثه می رسد هر چند که با فریضه های نامبرده مختلف می شود، یعنی آن کسی که مثلا باید نصف ببرد بالاخره در بیشتر موارد بیش از نصف می برد، چون مقداری هم به عنوان رد به او می دهند، و گاهی کمتر از آنرا می برد، و نیز هر چند که سهم پدر و مادر و نیز کلاله مادری در نهایت از تحت قاعده (سهم مذکر دو برابر مؤنث)بیرون می افتد الا اینکه در همه اینها نوع رعایت شده، و اعتبار اینکه نوع سابق - مرده - نوع لاحق - زنده - را جانشین خود کند برگشتش به این می شود که یکی از دو نفر زن و شوهر دیگری را جانشین خود سازد او طبقه زاینده یعنی پدر و مادر، طبقه زائیده شده یعنی فرزند، را جانشین خود سازد و فریضه اسلامی در هر دو طایفه یعنی زنان و شوهران و اولاد همان قاعده(للذکر مثل حظ الانثیین - سهم مذکر دو برابر مؤنث)می باشد.
و این نظریه کلی نتیجه می دهد که اسلام تمامی اموال و ثروت موجود در روی زمین را به دو قسم تقسیم کرده، یکی ثلث، و یکی دو ثلث، زنان دنیا یک ثلث ثروت دنیا را داشته باشند، و مردان دنیا دو ثلث آن را، البته این تنها از نظر داشتن و تملک است، و گرنه اسلام نظیر این نظریه را در مصرف ندارد، زیرا اسلام مصارف زنان دنیا را به گردن مردان دنیا نهاده، و دستور داده که در همه امور راه عادلانه و میانه را بروند، و این دستور کلی اقتضا می کند که مردان در مصرف، تساوی بین خود و زنان را رعایت بکنند، و نتیجه این جهات سه گانه این می شود که زنان دنیا در یک ثلث از مال دنیا مستقلا و بدون دخالت مرد تصرف کنند، و در یک ثلث دیگرش با نظر مرد تصرف کنند، پس زن در دو ثلث مال دنیا تصرف می کند و مرد در یک ثلث آن.
5 - زنان و ایتام قبل از اسلام چه حالی داشتند و در اسلام چه وضعی پی
دا کردند؟ (با اشاره به شخصیت زن از نظر اسلام)
اما یتیمان در اسلام ارث می برند همانطور که مردان قوی به ارث می رسند، و نه تنها صاحب ارث شدند بلکه مالی که به ایشان منتقل می شد در تحت ولایت اولیا یعنی پدر و جد و یا عموم مؤمنین و یا حکومت اسلام ترقی می کرد، و نامبردگان تا زمانیکه که ایتام بحد رشد برسند اموال آنان را به جریان می اندازند تا بیشتر شود، بعد از آنکه به حد رشد رسیدند، اموالشان را بدست خودشان می سپارند، تا چون سایر افراد بشر و مانند اقویا بطور استقلال روی پای خود بایستند و این عادلانه ترین روشی است که می توان در مورد ایتام تصور کرد.
و اما زنان گو اینکه بر حسب یک نظریه عمومی مالک ثلث ثروت دنیایند، ولی بر حسب آنچه در خارج واقع می شود در دو ثلث اموال دنیا تصرف می کنند، (برای اینکه یک ثلث آن ملک خود آنان است، و یک ثلث دیگر هم نیمی از دو ثلث مردان است، که به مصرف ایشان می رسد، چون گفتیم مخارج زنان به عهده مردان است)و زنان در یک ثلث سهم خود مستقل در تصرفند و تحت قیمومت دائمی یا موقت مردان نیستند مردان هم مسؤول تصرفات آنان نیستند، البته این تا زمانی است که آنان آنچه در باره خود می کنند بطور پسندیده باشد.
پس زن در اسلام دارای شخصیتی است مساوی با شخصیت مرد، و مانند او در اراده و خواسته اش، و عملش از هر جهت آزاد است و وضع او هیچ تفاوتی با مرد ندارد، مگر در آنچه که مربوط به وضع خلقتی او است، و روحیه خاص به خود او، آنرا اقتضا می کند که در اینگونه امور البته وضعش با وضع مرد مختلف است، زندگی زن زندگی احساسی و از مرد زندگی تعقلی است، و به همین جهت اسلام از ثروت روی زمین دو ثلث را در اختیار مرد قرار داد، تا در دنیا، تدبیر تعقل ما فوق تدبیر احساس و عاطفه قرار گیرد، و نواقصی که در کار زن و تدبیر احساسیش رخ می دهد، - چون مداخلات زن در مرحله تصرف بیش از مرد است - بوسیله نیروی تعقل مرد جبران گردد.
و نیز اگر اطاعت از شوهر را در امر همخوابگی بر زن واجب کرده، این معنا را با صداق - مهریه - جبران و تلاقی کرد.
و اگر قضا و حکومت و رزمندگی در جنگها را بر زنان تحریم کرد(که اساس اینگونه امور بر نیروی تعقل است نه احساس)این معنا را با یک تکلیف دیگر که بر مردان کرد جبران نمود، و آن این است که بر مردان واجب کرد از زنان حمایت و از حریم آنان دفاع کنند، و نیز بار سنگین کسب و کار و طلب رزق و پرداخت هزینه زندگی خود و فرزندان و پدر و مادر را از دوش آنان بینداخت، و علاوه بر این پرداخت حق حضانت را - البته در صورتی که زن داوطلب آن باشد به گردن مرد افکند، علاوه بر این تمامی این احکام را با دستوراتی دیگر که به زنان داده تعدیل کرد، از قبیل اینکه زنان خود را به غیر محارم نشان ندهند و حتی الامکان با مردان مخالطت نکنند، و به تدبیر امور منزل و تربیت اولاد بپردازند.
و اگر کسی بخواهد روشن تر ارزش این احکام را بدست آورد، و روشن تر بفهمد که چرا اسلام زنان را از مداخله در امور اجتماعی از قبیل دفاع و قضا و حکومت منع کرد، باید نتائج تلخ و ناگواری را که سایر مجتمعات بشری از مداخلات بی جای زنان می چشند در نظر بگیرد.
در اسلام زمام عاطفه و احساس بدست زن - و زمام تعقل و تفکر بدست مرد سپرده شده، و در جوامع بشری عصر حاضر در اثر غلبه احساس بر تعقل کار را وارونه کردند.
و اگر خواننده محترم در باره جنگهای بین المللی که از ره آوردهای تمدن امروز است و نیز در اوضاع عمومی که فعلا بر دنیا حکومت می کند مطالعه کند، و همه این حوادث را بر دو نیروی تعقل و احساس عاطفی عرضه بدارد آنوقت می فهمد که نقطه شروع انحراف و خطا کجا و سر منشا درستی ها کجا است(و الله الهادی).
از این هم که بگذریم، ملت های به اصطلاح متمدن غربی با کوشش و حرصی ناگفتنی از صدها سال پیش به این سو در صدد بر آمدند دختران و پسران را در یک صفت تربیت کنند، و در تربیت آنان فرقی بین پسر و دختر نگذارند، تا استعدادهای نهفته در هر دو طایفه را از قوه به فعل در آورند، مع ذلک وقتی از نوابغ سیاست و مغزهای متفکر در امر حقوق و قضا، و قهرمانان جنگها و فرماندهان لایقی که در این سالهای متمادی طلوع کرده اند آمار بگیریم یعنی نوابغی که در فن تخصصی سلطنت و دفاع و قضا که اسلام زنان را از آنها منع کرده را برشماریم خواهیم دید که در این سه فن نابغه ای از طایفه زنان برنخاسته مگر بسیار اندک که قابل قیاس با صدها و هزاران نوابغ از جنس مردان نیستند، و این خود بهترین و صادق ترین شاهد است بر اینکه طبیعت زنان قابل رشد و ترقی در این فنون(که حاکم در آنها تنها نیروی تعقل است) نیست، و این فنون هر چه بیشتر دستخوش دخالت عواطف گردد زیان و خسران آن از سودش بیشتر می شود.
این محاسبه و امثال آن قاطع ترین پاسخ، و رد است بر نظریه ای که می گوید: یگانه عامل عقب ماندگی زنان در جامعه ضعف تربیت صحیح است، که زنان از قدیم ترین دورانهای تاریخ بشری گرفتار آن بوده اند، و اگر بطور پی گیر تحت تربیت صالحه و خوب در آیند، با احساسات و عواطف رقیقه ای که در آنها است ای بسا در جهت کمال از مردان هم جلو بزنند، و یا حداقل به حد مردان برسند.
و این استدلال نظیر استدلالهائی است که نقیض مطلوب را نتیجه می دهد، برای اینکه اختصاص زنان به داشتن عواطف رقیقه، و یا زیادتر بودن آن در زنان باعث تاخرشان در اموری است که محتاج به نیروی تعقل است، نه تقدم آنان، و بر عکس باعث تقدم طایفه ای است که چنین نیستند، یعنی مردان که از جهت عواطف روحی و رقیق عقب تر از زنان، و از حیث نیروی تعقل قوی تر از ایشانند، چون تجربه نشان داده که هر کس در صفتی از صفات روحی قوی تر از دیگران است، تربیتش در کار مناسب با آن صفت نتیجه بخش تر خواهد بود، و لازمه این تجربه این است که تربیت کردن مردان برای مشاغلی امثال حکومت و قضا و رزمندگی نتیجه بخش تر باشد از اینکه زنان را برای این مشاغل تربیت کنیم، و نیز تربیت کردن زنان برای مشاغلی مناسب با عواطف رقیقه از قبیل بعضی از شعب علم طب، و یا عکسبرداری یا موسیقی، و یا طباخی و یا تربیت کودکان و پرستاری بیماران و شعبی از آرایشگری و امثال آن نتیجه بخش تر است از اینکه مردان را برای این مشاغل تربیت کنیم، بله در غیر این دو صنف شغل معین، مشاغلی که نه نیروی تعقل بیشتر می خواهد و نه عواطف رقیق تر، تفاوتی بین مردان و زنان نیست.
بعضی از مخالفین ما در این مساله گفته اند: عقب ماندگی زنان در مساله حکومت و قضا و دفاع مستند به اتفاق و تصادف است.
ما در جواب آنان می گوئیم اگر چنین بود باید حداقل در بعضی از این قرنهای طولانی که مجتمع بشری پشت سر گذاشته و آن را به میلیونها سال تخمین زده اند خلاف این تصادفات مشاهده شده باشد، یعنی در حداقل یک قرن زنان در امور تعقلی برابر مردان و یا جلوتر از آنان باشند، و مردان در مسائل عاطفی جلوتر از زنان و یا حداقل برابر آنان باشند.
و اگر جایز باشد ما و همه انسانها مانند شما مسائل روحی و غریزی را اتفاقی و تصادفی بدانیم، و کارهائی که به خاطر بنیه های مختلف روحی بشر دسته بندی شده مستند به تصادف بدانیم دیگر نمی توانیم به هیچ صفت طبیعی و خصلت فطری دست یابیم، و دیگر نمی توانیم بگوئیم مثلا: میل بشر به زندگی اجتماعی و یا بگو به تمدن و حضارت، فطری است، و یا میل و علاقه بشر به علم و کنکاشش از اسرار حوادث، میلی فطری است، چون یک شنونده ای مانند شما بر می گردد و به ما می گوید: خیر، همه این میلها تصادفی است، همچنانکه شما گفتید تقدم زنان در کمالات ذوقی و مستظرف، و تاخرشان در امور تعقلی و امور هول انگیز و دشوار چون جنگ و امثال آن تصادفی است، و تقدم مردان در این مسائل و تاخرشان در آن امور نیز تصادفی است.
نتیجه این قضاوت شما چه می شود؟نتیجه اش این می شود که وقتی به زنان بگوئی شما در کارهای ظریف و عاطفی استعداد پیشرفت دارید و مردان در کارهای تعقلی و سنگین ناراحت می شوند، و می گویند شما بجنس زنان توهین می کنید، اما اگر نظریه اسلام را به زن تفهیم کنیم چنین چیزی پیش نمی آید برای اینکه اسلام این تفاوت را نشانه کمال مرد و نقص زن نمی داند، و تنها کرامت و حرمت را ناشی از تقوا می داند، اگر طبقه مردان در زندگی و کارهای روزمره خود که به منظور به فعلیت رساندن استعدادهای خاص به خودش انجام می دهد رعایت تقوا را بکند محترم است و اگر نکند نیست هر چند که در مسائل قضا بزرگترین حقوقدان، و در مساله دفاع رستم دستان، و در مساله حکومت سر آمد دوران باشد و همچنین طبقه زنان در زندگی روزمره خود که به منظور بفعلیت رساندن استعدادهای خاص بخود - که همان صفات روحی ناشی از عواطف است - رعایت تقوا را بکند محترم است، هر چه بیشتر، بیشتر و گرنه احترامی ندارد.
6 - قوانین ارث عصر جدید:
قوانین ارثی که در عصر حاضر در جریان است هر چند که از نظر کم و کیف به بیانی که بطور اجمال می آید با قانون ارث اسلامی مخالف است، الا اینکه همین قوانین در پیدایش و استقرارش از سنت ارثی اسلامی کمک گرفت، با اینکه بین زمان پیدایش این قوانین و زمان ظهور قانون اسلام فرقهای بسیاری هست.
آن روزی که اسلام این قانون کامل ارث را تشریع می کرد روزگاری بود که از قانون هر چه هم ناقص خبری نبود، نه گوش بشر نظیر قانون اسلام را شنیده بود، و نه نسلها از نیاکان خود در آن باره چیزی شنیده بودند، و خلاصه قانون اسلام مسبوق به سابقه نبود، و از هیچ قانونی الگو نگرفته بود، اما قوانین ارثی غرب وقتی ظهور کرد که قرنها قانون اسلام در جهان اسلام و یا بگو در قسمت معظم معموره زمین و در بین ملیونها نفوس حکومت کرده بود، اسلاف از نیاکان خود آن را به ارث برده بودند.
و در ابحاث معرفة النفس - روانشناسی - این معنا مسلم است، که اگر امری از امور در خارج پدید آید و ثابت و سپس مستقر گردد بهترین کمک است برای اینکه امری دیگر شبیه به آن پدیدار گردد، و خلاصه هر سنت اجتماعی سابق خود مایه ای فکری است برای سنت های لاحق شبیه به آن، بلکه همان امر اولی است که به شکل دوم متحول می شود، پس هیچ دانشمند جامعه شناس نمی تواند منکر شود که قوانین جدید ارث به خاطر اینکه مسبوق است به قوانین ارث اسلامی از همان ارث اسلامی کمک گرفته شده و بلکه همان قانون است، که بعد از دستخوردگی حال یا دستخوردگی درست یا نادرست - به این شکل در آمده است.
بنا بر این بیان، جا دارد تعجب کنی اگر بشنوی کسی، از روی عصبیت(که خدا بکشد این عصبیت جاهلیت قدیم را)بگوید: قوانین جدید مواد خود را از قانون روم قدیم گرفته، با اینکه تو خواننده عزیز وضع سنت روم قدیم در ارث را شناختی، و به آنچه که سنت اسلامی برای مجتمع بشری آورده آشنا شدی، و توجه فرمودی که سنت اسلامی از نظر پیدایش و جریان عملی در وسط دو قانون قرار گرفته، قانون روم قدیم و قانون غربیان جدید، و در قرونی طولانی و متوالی، در مجتمع میلیونها و بلکه صدها میلیون نفوس بشری ریشه دوانده، و این محال است که چنین قانونی هیچ تاثیری در افکار قانون گزاران غربی نگذاشته باشد.
از این سخن، شگفت آورتر و غریب تر این است که همین اشخاص بگویند: ارث اسلامی از ارث روم قدیم الگو گرفته است.
و سخن کوتاه این که قوانین جدید که در بین ملل غربی جریان و دوران دارد، هر چند در بعضی از خصوصیات با هم اختلاف دارند اما تقریبا، در این اتفاق دارند که ارث پسران و دختران و پدران و مادران را یکسان می دانند، و همچنین خواهران و برادران و عمه ها و عموها، و در قانون فرانسه طبقات ارث را چهار طبقه گرفته، اول پسران و دختران، دوم پدران و مادران و برادران و خواهران، سوم اجداد و جدات، و چهارم عموها و عمه ها و دائی ها و خاله ها، و علقه زوجیت را بکلی از این طبقات خارج کرده و آن را بر اساس محبت و علاقه قلبی بنا نهاده، (اگر شوهر زنش را دوست بدارد برایش ارثی معین می کند و همچنین زن نسبت به شوهر)و فعلا غرض مهمی در تعرض جزئیات این قانون در مورد زن و شوهر نداریم، و نمی خواهیم جزئیات آن را در باره سایر طبقات در اینجا بیاوریم، اگر کسی بخواهد از آن با اطلاع شود باید به محل آن مراجعه کند.
آنچه در اینجا برای ما مهم است این است که نتیجه برابری زن و مرد در ثروت دنیا را بر حسب قانون فرانسه بررسی کنیم.سنتی که بر حسب نظری عمومی زن را در ثروت موجود در دنیا شریک مرد می داند، و از سوی دیگر زن را تحت قیمومت مرد قرار می دهد، البته نه چون اسلام بلکه آنقدر از او سلب اختیار می کند که حتی در مالی که به ارث برده نمی تواند مستقلا تصرف کند.و حتما باید تصرفاتش به اذن مرد باشد.در نتیجه ملک آنچه در دنیا است را مشترک بین زن و مرد دنیا می داند ولی تصرف در همه آن را مختص به مرد دنیا، و این باعث شده است که جمعیت هائی علیه این قانون قیام نموده زنان را از تحت قیمومت مردان خارج سازند، و به فرض هم که موفق شوند تازه زن و مرد دنیا را در اموال موجود در دنیا شریک هم کرده اند هم در ملکیت و هم در تصرف.
7 - یک مقایسه بین این سنت ها:
اینک بعد از بیان کوتاه و اجمالی که در سنت های جاریه بین امتهای گذشته کردیم مقایسه بین آنها را و داوری در اینکه کدامیک ناقص و کدام کامل و کدامیک نافع و کدام برای مجتمع بشری مضر است کدامیک در صراط خوشبختی و سعادت بشر و کدام در صراط بدبختی بشر است به بصیرت و دقت نظر خواننده واگذار می کنیم، و آنگاه از او می خواهیم همه سنت های نامبرده را با قانون اسلام مقایسه نموده، ببیند چه قضاوتی در این باره باید بکند.
آنچه خود ما در اینجا خاطر نشان می سازیم این است که تفاوت اساسی و جوهری سنت اسلامی با سایر سنت ها همانا در غرض و هدف از سنت است، که در اسلام غرض از قانون ارث این است که دنیا به صلاح خود برسد، و غرض سایر سنت ها این است که اشخاص به هوا و هوس خود نائل گردند، و همه تفاوتهای جزئی برگشتش به این تفاوت جوهری است، قرآن کریم بسیاری از هوا و هوسهای آدمی را اشتهای کاذب دانسته، می فرماید: " و عسی ان تکرهوا شیئا و هو خیر لکم و عسی ان تحبوا شیئا و هو شر لکم و الله یعلم و انتم لا تعلمون" (3)
و نیز در باره چگونه معاشرت کردن با زنان می فرماید: "و عاشروهن بالمعروف فان کرهتموهن فعسی ان تکرهوا شیئا و یجعل الله فیه خیرا کثیرا" (4)
8 - وصیت در اسلام و در سایر سنت ها:
در سابق گفتیم: اسلام وصیت را از تحت عنوان ارث خارج کرده، و به آن عنوانی مستقل داده، چون ملاکی مستقل داشته و آن عبارت است از احترام به خواست صاحب مال، که یک عمر در تهیه آن رنج برده، ولی در سایر سنت ها و در بین امتهای پیشرفته وصیت عنوانی مستقل ندارد، بلکه یک کلاه شرعی است که بوسیله آن فرق قانون را می شکنند، صاحب مال که بعد از مردنش اموالش به اشخاص معین از قبیل پدر و رئیس خانواده می رسد، برای اینکه همه و یا بعضی از اموالش را بغیر ورثه بدهد متوسل به وصیت می شود، و به همین جهت همواره قوانینی وضع می کنند که مساله وصیت را که باعث ابطال حکم ارث می شود تحدید نموده، و این تحدید همچنان جریان داشته تا عصر امروز.
ولی اسلام از همان چهارده قرن قبل مساله وصیت را تحدیدی معقول کرده، نفوذ آن را منحصر در یک سوم اموال صاحب مال دانسته.
پس از نظر اسلام وصیت در غیر ثلث نافذ نیست، و به همین جهت بعضی از امتهای متمدن امروز در قانون گزاری خود از اسلام تبعیت کردند، نظیر کشور فرانسه، اما نظر اسلام با نظر قانون گزاران غرب تفاوت دارد، به دلیل اینکه اسلام مردم را به چنین وصیتی تشویق و تاکید و سفارش کرده، ولی قوانین غرب یا در باره آن سکوت کرده اند، و یا از آن جلوگیری نموده اند.و آنچه بعد از دقت در آیات وصیت و آیات صدقات و زکات و خمس و مطلق انفاقات بدست می آید این است که منظور از این تشریع ها و قوانین، این بوده که راه را برای اینکه نزدیک به نصف رتبه اموال و دو ثلث از منافع آن صرف خیرات و مبرات و حوائج طبقه فقرا و مساکین گردد، هموار کرده باشد، و فاصله بین این طبقه، و طبقه ثروتمند را برداشته باشد و طبقه فقرا نیز بتوانند روی پای خود بایستند علاوه بر اینکه بدست می آید که طبقه ثروتمند چگونه ثروت خود را مصرف کنند، که در بین آنان و طبقه فقرا و مساکین فاصله ایجاد نشود.(و برای بحث مفصل پیرامون این مساله محلی دیگر است، که انشاء الله خواننده به آن خواهد رسید).
پی نوشت ها:
1. خدای تعالی آنچه در زمین است برای شما خلق کرده است.سوره بقره آیه 29.
2. خداوند پسرخواندگان شما را پسر شما نمی داند و آنرا لغو اعلام می دارد، اینکه پسر مردم پسر شما شود صرف لقلقه زبان و مطلبی است که شما با زبان خود نامگذاری کرده اید، ولی خدا حق را می گوید، و او بسوی شاهراه دعوت می کند، پسران مردم را بنام پدرانشان صدا بزنید، و نه بنام خودتان، این نزد خدا عادلانه تر است، و اگر پدر آنان را نمی شناسید بعنوان برادر صداشان بزنید و(مثلا بگوئید برادر بیا و یا دوست من بیا)سوره احزاب آیه 4 - 5.
3. چه بسیار چیزها که شما از آن کراهت دارید، در حالی که برایتان خیر است، و چه بسا چیزها که دوست می دارید و برایتان شر است، و این خدا است که می داند خیر و شر شما در چیست و شما نمی دانید سوره بقره آیه 216.
4. و با زنان نیکو و بطور پسندیده معاشرت کنید، و اگر فرضا از آنان بدتان می آید باید بدانید بسیار می شود که از چیزی کراهت دارید که خدای تعالی خیر بسیاری در آن قرار داده.سوره نساء آیه 19.
فرايند پنج گانه تحقّق اهداف انقلاب اسلامي در نگاه رهبر انقلاب
نقطه عطف سخنان رهبر بزرگوار انقلاب اسلامی، سخنرانی بیست و چهارم مهر ماه در جمع دانشجویان و دانشگاهیان استان کرمانشاه بود. ایشان در این جمع فرهیخته و نورانی- و در ادامه مباحث پیشین خود در مناسبتهای مختلف- بحث «تبیین فرایند تحقق اهداف انقلاب اسلامی» را پیگیری فرمودند. ایشان فرایند مزبور را، در پنج مرحله اساسی مطرح و هر مرحله را به طور نسبتاً مبسوطی، تشریح کردند.
بنا بر فرمایشات ایشان، مرحله اول، «انقلاب اسلامی» و مرحله دوم نیز «تشکیل نظام اسلامی» است. لذا انقلاب اسلامی، هم اکنون از این دو مرحله عبور کردهاست. ایشان مرحله سوم تحقق اهداف انقلاب را «تشکیل دولت اسلامی» میدانند و انقلاب اسلامی هم اینک در این گام قرار دارد. لذا علاوه بر تشریح و تبین مرحله سوم، تکالیف مردم و مسئولین در این مرحله را نیز برشماری نموده اند.
معظم له، مراحل چهارم و پنجم را «تشکیل کشور اسلامی» و «شکیل دنیای اسلامی» ذکر نموده و برای رسیدن به آنها، وظایف و انتظاراتی که از مردم و کارگزاران نظام اسلامی میرود را ذکر فرموده اند.
در آستانه نخستین سالگرد ایراد این سخنرانی پربرکت و با استفاده از فرمایشات ایشان در سخنرانی های قبلی، بحث تحقق فرایند اهداف انقلاب اسلامی را ارائه می کنیم.
= مقدمه:
* من سال گذشته عرض كردم: فرآيند تحقّق هدفهاى اسلامى، يك فرآيند طولانى و البته دشوارى است. به طور نسبى انسان به آن اهداف نزديك مىشود؛ اما تحقّق آنها، بسيار طولانى است. (21/9/80)
* بنده دو سه سال قبل در يكى از همين جلسات گفتم ما يك انقلاب اسلامى داشتيم، بعد نظام اسلامى تشكيل داديم، مرحله ى بعد تشكيل دولت اسلامى است، مرحله ى بعد تشكيل كشور اسلامى است، مرحله بعد تشكيل تمدن بين الملل اسلامى است.(8/6/83)
* من چهار پنج سال پيش همين جا در حسينيه اين مطلب را با مجموعه ى كارگزاران مطرح كردم؛ گفتم انقلاب اسلامى، نظام اسلامى، دولت اسلامى و بعد كشور اسلامى.(8/6/84)
* يك نكته در باب دولت اسلامى عرض كنيم. يكى از شعارهاى خوبى كه آقاى رئيس جمهور، هم در دوره انتخابات، هم بعد از آن تكرار كردند، مسأله دولت اسلامى است. من به اين موضوع در نماز جمعه اشاره اى كردم. بايد قدرى بيشتر اين مفهوم را بشكافيم.(8/6/84)
= مرحله اول)انقلاب اسلامی
* ما ملت مسلمانى هستيم. اين ملت، با ارادهى راسخ عمومى توانسته است يك نظام مطابق با ايمان و اعتقاد خود را در اين كشور سر كار بياورد. هدف اين نظام چيست؟ هدف اين ملت چه بود؟ هدف اين بود كه اين كشور با اين نظام بتواند از همهى خوبىها و پيشرفتها و خيرات و بركاتى كه خداى متعال به ملتهاى مؤمن وعده داده است، برخوردار شود؛ يعنى يك كشورِ اسلامى بشود.(28/5/84)
* براى اين كه اين كار تحقق پيدا كند، در درجهى اول ما يك حركت انقلابى لازم داشتيم؛ براى اينكه بناى ضايع و پوسيده و كج و بدبنيان رژيمهاى استبدادى را از بين ببريم. اين كار را ملت با كمال قدرت و با موفقيتِ كامل انجام داد.(28/5/84)
* قدم اوّل كه پُرهيجانتر و پُرسروصداتر از همه است، ايجاد انقلاب اسلامى است. كار آسانى نبود؛ ليكن اين آسانترين است. (21/9/80)
* ما مىخواهيم آن نظامى، آن تشكيلاتى و آن حكومتى را كه بتوان اين هدفها را در آن محقّق كرد، به وجود آوريم. اين يك فرآيند طولانى و دشوارى دارد و شروعش از انقلاب اسلامى است. البته انقلاب كه مىگوييم، حتماً به معناى زد و خورد و شلوغ كارى و امثال اينها نيست؛ برخلاف آن برداشتهايى است كه مىبينيم در بعضى از نوشتهها خوششان مىآيد با كلمهى انقلاب بازى كنند! گاهى مىخواهند انقلاب را به معناى شورش، اغتشاش، بىنظمى و بىسامانى وانمود كنند و بگويند ما انقلاب نمىخواهيم؛ يعنى انقلاب چيز بدى است! اين برداشتهاى غلط از انقلاب است. انقلاب يعنى دگرگونى بنيادى. البته اين دگرگونى بنيادى در اغلب موارد بدون چالشهاى دشوار و بدون زورآزمايى، امكانپذير نيست؛ اما معنايش اين نيست كه در انقلاب حتماً بايستى اغتشاش و شورش و امثال اينها باشد؛ نه، ولى هر شورش و هر اغتشاش و هر تهيّج عام و تودهاى هم معنايش انقلاب نيست؛ هر تحولى هم معنايش انقلاب نيست؛ انقلاب آنجايى است كه پايههاى غلطى برچيده مىشود و پايههاى درستى به جاى آن گذاشته مىشود. اين قدمِ اوّل است.(12/9/79)

= مرحله دوّم)تشکیل نظام اسلامی
* انقلاب كه تحقّق پيدا كرد، بلافاصله بعد از آن، تحقّق نظام اسلامى است. نظام اسلامى، يعنى طرح مهندسى و شكل كلّى اسلامى را در جايى پياده كردن. مثل اينكه وقتى در كشور ما نظام سلطنتىِ استبدادىِ فردىِ موروثىِ اشرافىِ وابسته برداشته شد، به جاى آن، نظام دينىِ تقوايىِ مردمىِ گزينشى جايگزين مىشود؛ با همين شكل كلّى كه قانون اساسى برايش معيّن كرده، تحقق پيدا مىكند؛ يعنى نظام اسلامى.(12/9/79)
* قدم بعدى، ترتّب نظام اسلامى بر انقلاب اسلامى است؛ يعنى ايجاد نظام اسلامى، كه گفتيم نظام اسلامى، يعنى هندسهى عمومى جامعه، اسلامى بشود؛ كه اين هم شد. (21/9/80)
* بعد از آن كه اين حركت عظيم را ملت عزيز ما انجام داد، حركت بعدى اين بود كه يك نظام اسلامى يعنى ترتيب اداره كشور، همانطورى كه اسلام گفته است- در اين كشور به وجود بياوريد. اين كار را هم ملت ما با موفقيت انجام داد. قانون اساسى تنظيم شد؛ آرايش و چينش سياسى به وجود آمد؛ مردمسالارى دينى بر اين مملكت حاكم شد و مردم مسؤولان كشور را- از رهبرى گرفته تا رياست جمهورى تا ديگر مسؤولان- مستقيم يا غير مستقيم انتخاب مىكنند. دين، مايه و پايه و محور قانون و اجرا در اين كشور است. حركت مردم به سمت اهداف و آرمانهاى دينى است؛ اين معناى نظام اسلامى است؛ اين تحقق پيدا كرد؛ ليكن كافى نيست.(28/5/84)
* نظام اسلامى، پس از انقلاب اسلامى تشكيل شد. شورش انقلابى و نهضت انقلابى مىتوانست انجام بگيرد، اما نظام غيراسلامى تشكيل شود. خيلى جاها اينطور شده؛ در الجزاير همين طور بود. در الجزاير، نهضت، اسلامى بود. اصلاً پايگاه نهضت و رهبران نهضت، مسلمانها بودند؛ اما بعد از آنكه نهضت به نتيجه رسيد، كسانى كه اعتقادى به مبانى تفكر اسلامى نداشتند، آمدند قدرت را در دست گرفتند.
اينجا هم همين كارها داشت مىشد. در همان روز 21 بهمن و 22 بهمن و 23 بهمن از اين كارها داشت مىشد. بنده از نزديك در جريان برخى از كارها بودم؛ داشتند حركت مى كردند كه به اصطلاحِ خودشان يك جنبش كارگرى و يك حركت كارگرى را بر اين حركت عمومى تغليب كنند و همان فرمولى كه در روى كار آمدن نظامهاى سوسياليستى در دنيا معمول است- يعنى انقلاب طبقه ى كارگر- تحقق بدهند و بعد هم يك چند نفر سر كار بيايند؛ منتها امام را محاسبه نكرده بودند؛ يعنى اين گوهر خدشه ناپذيرِ شكست ناپذير را در محاسبات شان نديده بودند؛ لذا سخت ضربه خوردند. حتّى روز سومِ بعد از پيروزى انقلاب راه افتادند آمدند جلوى بيت امام در مدرسه ى علوى و تظاهرات كردند و مطالباتِ به اصطلاح سوسياليستى و كارگرى را مطرح كردند. ولى نظام اسلامى تشكيل شد.
نظام اسلامى يعنى چه؟ يعنى منبع تقنين و معيار و ملاك اجرا و اركان تصميم گيرى در كشور معلوم شد چيست؛ اركان حكومت- قوه ى مجريه، قوهى مقننه، رهبرى، قوهى قضاييه و ديگر اركان- چيده شد و قانون اساسى آمد همه ى اينها را تثبيت كرد؛ لذا پايه گذارى هاى اصولى انجام گرفت.(8/6/84)
= مرحله سوّم)تشکیل دولت اسلامی
* اين مرحله سوم است كه از آن تعبير به ايجاد دولت اسلامى مى كنيم. نظام اسلامى قبلاً آمده، اكنون دولت بايد اسلامى شود. دولت به معناى عام، نه به معناى هيأت وزرا؛ يعنى قواى سهگانه، مسؤولان كشور، رهبرى و همه.(12/9/79)
* قدم بعدى- كه از اينها دشوارتر است- ايجاد دولت اسلامى است. دولت نه به معناى هيأت وزيران؛ يعنى مجموعهى كارگزاران حكومت؛ يعنى من و شما. ما بايد به معناى واقعى كلمه، در درون اين نظامِ اسلامى، اسلامى شويم. اين مشكلتر از مراحل قبلى است.
* بعد از آن كه نظام اسلامى پيش آمد، نوبت به تشكيل دولت اسلامى به معناى حقيقى مىرسد؛ يا به تعبير روشن تر، تشكيل منش و روش دولتمردان- يعنى ماها- به گونه اسلامى؛ چون اين در وهله ى اول فراهم نيست؛ بتدريج و با تلاش بايد به وجود آيد. مسؤولان و دولتمردان بايد خودشان را با ضوابط و شرايطى كه متعلق به يك مسؤول دولت اسلامى است، تطبيق كنند. يا چنان افرادى- اگر هستند- سر كار بيايند؛ يا اگر ناقصند، خودشان را به سمت كمال در آن جهت حركت دهند و پيش ببرند.(21/9/80)
* براى اينكه آن مقصود- يعنى كشور اسلامى- به طور كامل محقق شود، احتياج است كه دستگاه حاكمه كشور در عمل خود، در سازماندهى خود و در چگونگى رفتار خود، به طور كامل اسلامى عمل كند؛ كه من چند سال قبل عرض كردم كه مرحله ى بعد از نظام اسلامى، دولت اسلامى است.
* در اين راه هم حركت كرديم. مسؤولان مؤمنى، وزراى خوبى، نمايندگان خوبى، رؤساى جمهور با ايمانى، يكى پس از ديگرى امور كشور را بر عهده گرفتند؛ اما دولت اسلامى كه بتواند مقاصدى را كه ملت ايران و انقلاب عظيم آنها داشت، تأمين كند، دولتى است كه در آن رشوه نباشد، فساد ادارى نباشد، ويژه خوارى نباشد، كمكارى نباشد، بى اعتنايى به مردم نباشد، ميل به اشرافى گرى نباشد، حيف و ميل بيت المال نباشد، و ديگر چيزهايى كه در يك دولت اسلامى لازم است. در تعاليم اميرالمؤمنين(ع) در نهج البلاغه، همه ى اينها وجود دارد.
* نگويند اينها مربوط به هزار و چهارصد سال قبل است. اين حرفهاى تكرارى و شبهه هاى صدها بار رد شده را بعضى ها باز تكرار مى كنند. حقايق بشرى و اصالت هاى بشرى با گذشت زمان تغيير پيدا نمى كنند. انسانها از اول تاريخ تا امروز و از امروز تا پايان دنيا، هميشه عدالت را دوست داشته اند و به عدالت نيازمند بوده اند؛ اين تغيير پيدا نمى كند. انسانها از اول تاريخ تا امروز و از امروز تا آخر دنيا به مسؤولانى كه نسبت به آنها وفادار باشند، در خدمت آنها باشند و براى آنها صادقانه عمل كنند، احتياج دارند؛ اينها كه تغييرپذير نيست. درس اميرالمؤمنين(ع) در نهج البلاغه ناظر به اين چيزهاست. اين اصالتها و اين ثوابتِ حيات بشرى در طول تاريخ را اميرالمؤمنين(ع) بيان مى كند؛ ما آنها را مى خواهيم؛ والّا ما كه نمى گوييم اگر خواستيم از اين شهر به آن شهر برويم، مثل زمان اميرالمؤمنين(ع) برويم؛ نه، حالا با هواپيما برويد، ممكن است ده سال ديگر با يك وسيله ى بسيار تندروتر از هواپيما حركت كنيد. آن روز، نامه مى فرستادند، كه دو ماه در راه بود؛ امروز شما با اينترنت لحظه به لحظه با آن طرف دنيا حرف مى زنيد. اينها متغيرات است، اما عدالت و صلاح مسؤولان هميشه لازم است؛ حيف و ميل نكردن اموال مردم كه دست من و امثال من است، هميشه لازم است؛ اينكه تغييرپذير نيست.(28/5/84)
* اين نظام اسلامى فقط شكل نيست؛ محتوايى دارد؛ يعنى كارهايى بايد در واقعيت زندگى مردم انجام بگيرد. تحقق اين واقعيتها در زندگى مردم، مردان و عناصر مؤمن و معتقد به خودش را- كه داراى صفات و خصوصيات لازم هم باشند- مىطلبد؛ اين مى شود دولت اسلامى.
* دولت اسلامى شامل همه ى كارگزاران نظام اسلامى است؛ نه فقط قوه ى مجريه؛ يعنى حكومت گران و خدمتگزاران عمومى. اينها بايد جهتگيرى ها و رفتار اجتماعى و رفتار فردىِ خود و رابطه شان با مردم را با معيارهاى اسلامى تطبيق دهند تا بتوانند به آن اهداف برسند. بعد هم بايد آن جهتگيرى ها را در مدّ نگاه خودشان قرار دهند و به سرعت به سمت آن جهتگيرى ها حركت كنند؛ اين مىشود دولت اسلامى.
* از همان اوان كار، تلاش براى تشكيل دولت اسلامى شروع شد. بعضى ها می گويند شما بعد از 27 سال مى خواهيد دولت اسلامى تشكيل دهيد؟ نه، تلاش و اقدام براى تشكيل دولت اسلامى از روز اول شروع شد؛ منتها افت و خيز داشته؛ پيشرفت و عقبگرد داشته؛ در جاهايى موفق بوديم، در برهه يى موفق نبوديم. بعضى از ماها وسط راه پايمان لغزيد؛ بعضى از ماها در اصل هدف مردد شديم؛ بعضى از ماها نتوانستيم خود را نگه داريم؛ دلبستهى به رفتارهاى طاغوتى شديم.
* اسم ما كه دولت اسلامى باشد، كافى نيست؛ والّا قبل از ما چند دولت جمهورى اسلامىِ ديگر در منطقهى ما و آفريقا و جاهاى ديگر وجود داشته و الان هم هست. قبل از انقلاب، در جايى دولتى تشكيل شد كه ما شوخى مىكرديم و مىگفتيم جمهورى اسلامى امريكايىِ فلان جا! آن دولت با نام جمهورى اسلامى هم بود. بنابراين اسم ما دولت اسلامى باشد، كافى نيست؛ بايد عمل و جهتگيرى ما اسلامى باشد. اگر در اينها اختلال پيدا شد، حركت مستمر و مداوم و پويندهيى كه لازم است تا دولت اسلامى به صورت كامل شكل بگيرد، دچار نُكث مىشود و طبعاً كار عقب مىافتد.
* البته دولت اسلامىِ كامل به معناى واقعى كلمه، در زمان انسان كامل تشكيل خواهد شد؛ انشاءاللَّه. خوشا به حال كسانى كه آن روز را درك مىكنند. همهى ما انسانهاى ناقصى هستيم. ما به قدر توان و تلاشِ خود مىخواهيم مجموعهى كارگزاران حكومت را- كه خودمان هم جزو آنها هستيم- به نقطهيى برسانيم كه با نصاب جمهورى اسلامى تطبيق كند. ما مىخواهيم خود را به حد نصاب نزديك كنيم. اگر دولتى مىآيد و مىگويد هدفم اين است كه اين را تحقق ببخشم، خيلى چيز مبارك و خوبى است. (8/6/84)
* ما مسؤولان بايد خود را بسازيم؛ مرتّب با خود كلنجار برويم؛ يكديگر را به حق وصيت كنيم؛ يكديگر را ارشاد كنيم؛ مثل آينهاى در مقابل يكديگر، عيوبمان را صادقانه به هم نشان دهيم؛ بنا را بر رفع عيب بگذاريم و خود را روزبهروز بهتر كنيم. هر كس هم كه جديداً مسؤوليت را بر عهده مىگيرد، با اين نيّت و با اين هدف مسؤوليت را قبول كند كه مىخواهد براى خدمت به مردم، يك انسان صالح شود. آنوقت مىشود تشكيل دولت اسلامى. قواى مقنّنه و قضايّيه و مجريّه و مسؤولان گوناگون ما بايد بتوانند تا حدّ قابل قبولى خود را با اين قالبها و معيارهاى دينى و اخلاقىِ اسلامى تطبيق دهند. اين مرحلهى سوم است؛ ما الان در اين مرحله قرار گرفتهايم و بايد دائم تلاش ما اين باشد. اگر نمايندهى مجلسيم، اگر عضو دولتيم، اگر از مسؤولان قضايى هستيم، اگر روحانى هستيم، هر كجا قرار داريم، اوّلين و مهمترين وظيفه را اصلاح كار خود بدانيم؛ چون اصلاح شخص ما، صرفاً اصلاح شخص نيست؛ ما منشأ اثريم و يك كلمه حرف و يك امضاء و يك تصميمگيرى من و شما در جامعه تأثير مىگذارد. ما اگر خود را اصلاح كرديم، جامعه را اصلاح كردهايم. دورهى پيش از انقلاب گذشت كه بعضى كسان فقط به خود مىپرداختند. ما آن وقت به آنها ايراد مىگرفتيم كه به فكر جامعه و مردم هم باشيد. گفت:
آن يك گليم خويش به در مىبَرد ز موج * وين سعى مىكند كه بگيرد غريق را
مىگفتيم به فكر غريق ها هم باشيد؛ فقط به فكر نجات خودتان نباشيد. الان آن زمان نيست؛ حالا من و شما اگر به فكر خودمان باشيم، به طور طبيعى غريقها را نجات دادهايم. اگر ما خود را اصلاح كنيم، جامعه اصلاح شده است. پس تشكيل دولت اسلامى، مرحلهى سوم است. (21/9/80)
* ما در كدام مرحلهايم؟ ما در مرحله سوميم؛ ما هنوز به كشور اسلامى نرسيدهايم. هيچ كس نمىتواند ادّعا كند كه كشور ما اسلامى است. ما يك نظام اسلامى را طرّاحى و پايهريزى كرديم- «ما»، يعنى همانهايى كه كردند- و الان يك نظام اسلامى داريم كه اصولش هم مشخّص و مبناى حكومت در آنجا معلوم است. مشخّص است كه مسؤولان چگونه بايد باشند. قواى سهگانه وظايفشان معيّن است. وظايفى كه دولتها دارند، مشخّص و معلوم است؛ اما نمىتوانيم ادّعا كنيم كه ما يك دولت اسلامى هستيم؛ ما كم داريم. ما بايد خودمان را بسازيم و پيش ببريم. ما بايد خودمان را تربيت كنيم.
* البته اگر در رأس كار يك امام معصوم مثل اميرالمؤمنين عليهالصّلاةوالسّلام باشد كه قولش، فعلش و منشش الگوست، كار براى كارگزاران نظام آسانتر است؛ چون نسخه كامل را در اختيار دارند و در همه چيزش هدايت هست. وقتى آدمى مثل من در رأس كار باشد، البته كارِ كارگزاران مشكلتر است؛ ولى ثوابشان هم بيشتر است. اگر توانستند در اين راه حركت كنند، اجر الهىشان بيشتر خواهد شد.
* هر كدام از شما تلاش كنيد كه براى اين مسؤوليت ها خودتان را با الگوى اسلامى منطبق سازيد؛ يعنى دينتان، تقوايتان، رعايتتان نسبت به حال مردم، رعايتتان نسبت به شرع، رعايتتان نسبت به بيتالمال، اجتنابتان از خودخواهيها و خودپرستيها و رفيقبازيها و قوموخويشپرستيها و اجتنابتان از تنبلى و بيكارگى و بىعملى و هوى و هوس و اين چيزها، مطابق با الگوى اسلام باشد. هر كدام از شما بتوانيد در اين زمينهها كار خودتان را بكنيد و پيش برويد و خودتان را بسازيد، البته ثواب شما از آن كسى كه در زمان اميرالمؤمنين عليهالصّلاةوالسّلام اين كار را مىكرد، يقيناً بيشتر است؛ چون او به اميرالمؤمنين عليهالصّلاةوالسّلام نگاه مىكرد و آن حضرت الگوى كامل بود؛ اما شما چنين كسى را نداريد كه آنطور به او نگاه كنيد و برايتان الگو باشد؛ ليكن ضوابط در دست همه ما هست و امروز همهمان وظيفه داريم.(12/9/79)
* ما امروز در مرحلهى دولت اسلامى و كشور اسلامى قرار داريم؛ بايد دولت اسلامى را ايجاد كنيم. امروز دولت ما - يعنى مسؤولان قوهى مجريه، قوهى قضاييه، قوهى مقننه، كه مجموع اينها دولت اسلامى است- سهم خوبى از حقايق اسلامى و ارزشهاى اسلامى را دارد؛ اما كافى نيست؛ اولش خود من.
* بايد بيشتر به سمت اسلامىشدن، مسلمان شدن و مؤمنانه و مسلمانانه زندگی كردن برويم. بايد به سمت زندگى علوى(ع) برويم. رفتن به سمت زندگى علوى(ع) معنايش اين نيست كه اگر آن روز لُنگ مىبستند و راه می رفتند، امروز هم لُنگ ببنديم و راه برويم؛ نه، امروز دنيا پيشرفته است. بايد روح زندگى علوى(ع)- يعنى عدالت، تقوا، پارسايى، پاكدامنى، بىپروايىِ در راه خدا و ميل و شوق به مجاهدتِ در راه خدا- را در خودمان زنده كنيم؛ بايد به سمت اينها برويم؛ اين اساسِ كار ماست.
* و به شما عرض كنم، در آن صورت كارآمدى جمهورى اسلامى هم مضاعف خواهد شد؛ چون مشكل اساسىيى كه ممكن است براى نظام اسلامى پيش بيايد، كارآمدى در نگاه جهانى است؛ بگويند آيا توانستند اين كار را بكنند، توانستند آن كار را بكنند؟ اگر ما قدمبهقدم تحول درونى خود را جدى بگيريم و پيش ببريم و پايبندى خود را به ارزشها و اصولِ خود عملاً نشان دهيم، كارايى و توفيقات ما هم بيشتر خواهد شد. البته دشمنان نمىخواهند؛ جنجال و هياهو مىكنند؛ اهميتى هم ندارد.(8/6/83)
* اگر دولت ما اسلامى شد، آن وقت كشورمان اسلامى خواهد شد. اگر من و شما در معاشرتمان، در رفتارمان، در طلب مالمان، در مجاهدتمان، نتوانستيم خود را به حدّ نصاب برسانيم، از آن دانشجو، از آن جوان بازارى، از آن عنصر در ردههاى پايين دولتى، از آن كارگر، از آن روستايى، از آن شهرى چه توقعى مىتوانيم داشته باشيم كه اسلامى عمل كنند؟ چرا مردم را بيخود ملامت مىكنيم؟ نبايد ملامت كنيم. اگر كمبودى هست، خودمان را بايد ملامت كنيم؛ «لوموا انفسكم».
* اول، ما اسلامى مىشويم؛ وقتى اسلامى شديم، «كونوا دعاة النّاس بغير السنتكم»؛آن وقت عملِ ما مردم را مسلمان واقعى خواهد كرد و كشور، اسلامى خواهد شد؛ هم احكام و مقررات اسلامى است، هم اجرا اسلامى است، هم دولتمردان اسلامىاند، هم مردم به تبع حال و به تبع دولتمردان از لحاظ اخلاقى اسلامى خواهند شد. البته شيطان نمىميرد؛ شيطان زنده است. هميشه عدهيى، جريانى، مجموعههايى هستند كه تسليم شيطان بشوند؛ اما شكل كلى، اسلامى خواهد شد.(8/6/84)
* معناى شعار دولت اسلامى اين است كه ما مىخواهيم اعمال فردى، رفتار با مردم، رفتار بين خودمان، و رفتار با نظامهاى بينالمللى و نظام سلطهى امروز جهانى را به معيارها و ضوابط اسلامى نزديكتر كنيم. اين شعار، بسيار باارزش است؛ انشاءاللَّه به اين شعار پايبند بمانيد و اين تلاش را جدىتر، بىآسيبتر و واقعىتر كنيد؛ چون گامى بلند خواهد بود در راه رسيدن به آن هدفها؛ و همانطور كه عرض كردم، رسيدن به آن هدفها، مردان خودش را مىخواهد. ... يعنى كسان و عناصر و كارگزارانِ خودش را مىخواهد. به قول شاعر، آن دو صد من استخوان را داشته باشند، تا بتوانند اين صد من بار را بردارند.(8/6/84)
= تکالیف در مرحله سوم(تشکیل دولت اسلامی):
*بیشترین حجم سخنان معظم له، مربوط به مرحله سوم است.
* الآن هم در مرحله اسلامیکردن دولت(تشکیل دولت اسلامی) هستیم و باید تمرکز کار و فعالیتها، برای تحقق شایسته این مرحله باشد.
* بیشترین دغدغه و توصیههای آقا در این مرحله، خودسازی دولتمردان است.
الف)کلیات:
* نظام اسلامى قبلاً آمده، اكنون دولت بايد اسلامى شود.
* تلاش و اقدام براى تشكيل دولت اسلامى از روز اول شروع شد؛ منتها افت و خيز داشته؛ پيشرفت و عقبگرد داشته؛ در جاهايى موفق بوديم، در برههيى موفق نبوديم. بعضى از ماها وسط راه پايمان لغزيد؛ بعضى از ماها در اصل هدف مردد شديم؛ بعضى از ماها نتوانستيم خود را نگه داريم؛ دلبستهى به رفتارهاى طاغوتى شديم.
* هيچ كس نمىتواند ادّعا كند كه كشور ما اسلامى است. نمىتوانيم ادّعا كنيم كه ما يك دولت اسلامى هستيم؛
* اگر دولت ما اسلامى شد، آن وقت كشورمان اسلامى خواهد شد.
ب)معنای دولت اسلامی:
* دولت اسلامى یعنی تشكيل منش و روش دولتمردان- يعنى ماها- به گونه اسلامى.
* اسم ما دولت اسلامى باشد، كافى نيست؛ بايد عمل و جهتگيرى ما اسلامى باشد. اگر در اينها اختلال پيدا شد، حركت مستمر و مداوم و پويندهيى كه لازم است تا دولت اسلامى به صورت كامل شكل بگيرد، دچار نُكث مىشود و طبعاً كار عقب مىافتد.
ü معناى شعار دولت اسلامى اين است كه ما مىخواهيم اعمال فردى، رفتار با مردم، رفتار بين خودمان، و رفتار با نظامهاى بينالمللى و نظام سلطهى امروز جهانى را به معيارها و ضوابط اسلامى نزديكتر كنيم.
ج)چگونگی دستیابی و تحقق:
* چون اين در وهلهى اول فراهم نيست؛ بتدريج و با تلاش بايد به وجود آيد.
* براى اينكه آن مقصود- يعنى كشور اسلامى- به طور كامل محقق شود، احتياج است كه دستگاه حاكمهى كشور در عمل خود، در سازماندهى خود و در چگونگى رفتار خود، به طور كامل اسلامى عمل كند.
* بعد هم بايد آن جهتگيرىها را در مدّ نگاه خودشان قرار دهند و بهسرعت به سمت آن جهتگيرىها حركت كنند؛ اين مىشود دولت اسلامى.
د)ویژگیهای دولت اسلامی:
* دولت اسلامىيى كه بتواند مقاصدى را كه ملت ايران و انقلاب عظيم آنها داشت تأمين كند، دولتى است كه در آن رشوه نباشد، فساد ادارى نباشد، ويژهخوارى نباشد، كمكارى نباشد، بىاعتنايى به مردم نباشد، ميل به اشرافىگرى نباشد، حيف و ميل بيتالمال نباشد، و ديگر چيزهايى كه در يك دولت اسلامى لازم است.
* اين اصالتها و اين ثوابتِ حيات بشرى در طول تاريخ را اميرالمؤمنين(ع) بيان مىكند؛ ما آنها را مىخواهيم؛ عدالت و صلاح مسؤولان هميشه لازم است؛ حيف و ميل نكردن اموال مردم كه دست من و امثال من است، هميشه لازم است؛ اينكه تغييرپذير نيست.
* اين نظام اسلامى فقط شكل نيست؛ محتوايى دارد؛ يعنى كارهايى بايد در واقعيت زندگى مردم انجام بگيرد.
* بايد به سمت زندگى علوى(ع) برويم. ... بايد روح زندگى علوى(ع)- يعنى عدالت، تقوا، پارسايى، پاكدامنى، بىپروايىِ در راه خدا و ميل و شوق به مجاهدتِ در راه خدا- را در خودمان زنده كنيم؛ بايد به سمت اينها برويم؛ اين اساسِ كار ماست.
* در آن صورت كارآمدى جمهورى اسلامى هم مضاعف خواهد شد؛ چون مشكل اساسىيى كه ممكن است براى نظام اسلامى پيش بيايد، كارآمدى در نگاه جهانى است؛ بگويند آيا توانستند اين كار را بكنند، توانستند آن كار را بكنند؟ اگر ما قدمبهقدم تحول درونى خود را جدى بگيريم و پيش ببريم و پايبندى خود را به ارزشها و اصولِ خود عملاً نشان دهيم، كارايى و توفيقات ما هم بيشتر خواهد شد.
* قواى مقنّنه و قضايّيه و مجريّه و مسؤولان گوناگون ما بايد بتوانند تا حدّ قابل قبولى خود را با اين قالبها و معيارهاى دينى و اخلاقىِ اسلامى تطبيق دهند.
هـ)صفات و تکالیف کارگزاران:
1) تحقق اين واقعيتها در زندگى مردم، مردان و عناصر مؤمن و معتقد به خودش را- كه داراى صفات و خصوصيات لازم هم باشند- مىطلبد؛ اين مىشود دولت اسلامى.
2) رسيدن به آن هدفها، مردان خودش را مىخواهد. ... يعنى كسان و عناصر و كارگزارانِ خودش را مىخواهد. به قول شاعر، آن دو صد من استخوان را داشته باشند، تا بتوانند اين صد من بار را بردارند.
3) مجموعهى كارگزاران حكومت؛ يعنى من و شما. ما بايد به معناى واقعى كلمه، در درون اين نظامِ اسلامى، اسلامى شويم.
4) حكومتگران و خدمتگزاران عمومى، اينها بايد جهتگيرىها و رفتار اجتماعى و رفتار فردىِ خود و رابطهشان با مردم را با معيارهاى اسلامى تطبيق دهند تا بتوانند به آن اهداف برسند.
5) مسؤولان و دولتمردان بايد خودشان را با ضوابط و شرايطى كه متعلق به يك مسؤول دولت اسلامى است، تطبيق كنند.
6) يا چنان افرادى- اگر هستند- سر كار بيايند؛
7) يا اگر ناقصند، خودشان را به سمت كمال در آن جهت حركت دهند و پيش ببرند.
8) هر كس هم كه جديداً مسؤوليت را بر عهده مىگيرد، با اين نيّت و با اين هدف مسؤوليت را قبول كند كه مىخواهد براى خدمت به مردم، يك انسان صالح شود. آنوقت مىشود تشكيل دولت اسلامى.
9) اول، ما اسلامى مىشويم؛ وقتى اسلامى شديم، «كونوا دعاة النّاس بغير السنتكم»؛آن وقت عملِ ما مردم را مسلمان واقعى خواهد كرد و كشور، اسلامى خواهد شد؛ هم احكام و مقررات اسلامى است، هم اجرا اسلامى است، هم دولتمردان اسلامىاند، هم مردم به تبع حال و به تبع دولتمردان از لحاظ اخلاقى اسلامى خواهند شد.
10) هر كدام از شما تلاش كنيد كه براى اين مسؤوليتها خودتان را با الگوى اسلامى منطبق سازيد؛ يعنى دينتان، تقوايتان، رعايتتان نسبت به حال مردم، رعايتتان نسبت به شرع، رعايتتان نسبت به بيتالمال، اجتنابتان از خودخواهيها و خودپرستيها و رفيقبازيها و قوموخويشپرستيها و اجتنابتان از تنبلى و بيكارگى و بىعملى و هوى و هوس و اين چيزها، مطابق با الگوى اسلام باشد. هر كدام از شما بتوانيد در اين زمينهها كار خودتان را بكنيد و پيش برويد و خودتان را بسازيد، بايد بيشتر به سمت اسلامىشدن، مسلمانشدن و مؤمنانه و مسلمانانه زندگىكردن برويم.
11) اگر ما خود را اصلاح كنيم، جامعه اصلاح شده است. ما هنوز به كشور اسلامى نرسيدهايم.
12) ما كم داريم. ما بايد خودمان را بسازيم و پيش ببريم. ما بايد خودمان را تربيت كنيم.
13) ما مسؤولان بايد خود را بسازيم؛ مرتّب با خود كلنجار برويم؛ يكديگر را به حق وصيت كنيم؛ يكديگر را ارشاد كنيم؛ مثل آينهاى در مقابل يكديگر، عيوبمان را صادقانه به هم نشان دهيم؛ بنا را بر رفع عيب بگذاريم و خود را روزبهروز بهتر كنيم.
14) همهى ما انسانهاى ناقصى هستيم. ما به قدر توان و تلاشِ خود مىخواهيم مجموعهى كارگزاران حكومت را- كه خودمان هم جزو آنها هستيم- به نقطهيى برسانيم كه با نصاب جمهورى اسلامى تطبيق كند. ما مىخواهيم خود را به حد نصاب نزديك كنيم.
15) اگر من و شما در معاشرتمان، در رفتارمان، در طلب مالمان، در مجاهدتمان، نتوانستيم خود را به حدّ نصاب برسانيم، از آن دانشجو، از آن جوان بازارى، از آن عنصر در ردههاى پايين دولتى، از آن كارگر، از آن روستايى، از آن شهرى چه توقعى مىتوانيم داشته باشيم كه اسلامى عمل كنند؟ چرا مردم را بيخود ملامت مىكنيم؟ نبايد ملامت كنيم. اگر كمبودى هست، خودمان را بايد ملامت كنيم؛ «لوموا انفسكم».
16) اگر نمايندهى مجلسيم، اگر عضو دولتيم، اگر از مسؤولان قضايى هستيم، اگر روحانى هستيم، هر كجا قرار داريم، اوّلين و مهمترين وظيفه را اصلاح كار خود بدانيم؛ چون اصلاح شخص ما، صرفاً اصلاح شخص نيست؛ ما منشأ اثريم و يك كلمه حرف و يك امضاء و يك تصميمگيرى من و شما در جامعه تأثير مىگذارد. ما اگر خود را اصلاح كرديم، جامعه را اصلاح كردهايم. دورهى پيش از انقلاب گذشت كه بعضى كسان فقط به خود مىپرداختند. ما آن وقت به آنها ايراد مىگرفتيم كه به فكر جامعه و مردم هم باشيد. گفت:
آن يك گليم خويش به در مىبَرد ز موج * وين سعى مىكند كه بگيرد غريق را
مىگفتيم به فكر غريقها هم باشيد؛ فقط به فكر نجات خودتان نباشيد. الان آن زمان نيست؛ حالا من و شما اگر به فكر خودمان باشيم، به طور طبيعى غريقها را نجات دادهايم.
و)در انتظار رؤیت خورشید:
دولت اسلامىِ كامل به معناى واقعى كلمه، در زمان انسان كامل تشكيل خواهد شد؛ انشاءاللَّه. خوشا به حال كسانى كه آن روز را درك مىكنند.
= مرحله چهارم)تشکیل کشور اسلامی
· مرحلهى چهارم- كه بعد از اين است- كشورِ اسلامى است. اگر دولت به معناى واقعى كلمه اسلامى شد، آنگاه كشور به معناى واقعى كلمه اسلامى خواهد شد؛ عدالت مستقر خواهد شد؛ تبعيض از بين خواهد رفت؛ فقر بهتدريج ريشهكن مىشود؛ عزّت حقيقى براى مردم به وجود مىآيد؛ جايگاهش در روابط بينالملل ارتقاء پيدا مىكند؛ اين مىشود كشور اسلامى.(12/9/79)
· اگر به توفيق الهى بتوانيم در اين جهت خود را كامل كنيم و قدمهايى را كه تا امروز بحمداللَّه برداشته شده، كامل كنيم، آن وقت كشور اسلامى به همان شكلى كه گفتم، به وجود خواهد آمد؛ يعنى دولت اسلامى مىتواند كشور اسلامى به وجود بياورد.
· من و امثال من اگر خودمان صادق باشيم، مىتوانيم مردم را صادق بار بياوريم. اگر خود ما اسير هوى و هوس نباشيم، مىتوانيم مردم را آزاد از هوى و هوس بار بياوريم. اگر ما شجاع باشيم، مىتوانيم مردم را شجاع بار بياوريم. اگر من و امثال من اسير هوى و هوس و دنبال طمع و بنده و ذليلِ ترس و طمع خود بوديم، نمىتوانيم مردم را با فضايل بار بياوريم. اين بسته به شانس و اقبال هر كسى است كه در گوشهيى معلم خوبى پيدا كند و به صورت فردى تكامل يابد؛ جامعه پيش نخواهد رفت. دولت اسلامى است كه كشور اسلامى به وجود مىآورد.(28/5/84)
· بعد از اين مرحله، مرحلهى تلألؤ و تشعشع نظام اسلامى است؛ يعنى مرحلهى ايجاد كشور اسلامى. اگر اين مرحله به وجود آمد، آنوقت براى مسلمانهاى عالم، الگو و اسوه مىشويم: «لتكونوا شهداء على النّاس».(21/9/80)
· كشور اسلامى يعنى كشورى كه اسلامِ حياتبخش، اسلامِ نشاط آور، اسلامِ تحركآفرين، اسلامِ بدون كجانديشى و تحجر و انحراف، اسلامِ بدون التقاط، اسلامِ شجاعتبخش به انسانها، و اسلامِ هدايت كنندهى انسانها به سوى علم و دانش بر آن حاكم است؛ اسلامى كه با همان شكلى كه در قرن اولِ اسلامى به آن عمل شد، توانست يك مجموعهى پراكنده را به اوج تمدن تاريخى و جهانى برساند و تمدن و دانش او بر دنيا سيطره پيدا كند. سيطره و تسلط علمى به دنبال خود عزت سياسى هم مىآورد؛ رفاه اقتصادى هم مىآورد؛ فضايل اخلاقى هم مىآورد؛ اگر كشور به معناى واقعى كلمه اسلامى شود.(28/5/84)
= تکالیف در مرحله چهارم(ساختن کشور و جامعه اسلامی):
1)حضرت آقا، رسیدن به کشور اسلامی را، مقصد اصلی انقلاب بیان فرمودهاند.
2)این اهداف، در دو حوزه داخل و خارج مطرح است.
3)کمک به اصلاح قوانین و مقررات، نظامات، تعاملات، ساختارها و ... مورد نیاز جامعه اسلامی
4) کمک به وضع قوانین و مقررات، نظامات، تعاملات، ساختارها و ... مورد نیاز جامعه اسلامی
= اصلاح، اعم از: تعمیر و تغییرات جزئی یا کلی و یا حذف و جایگزینی است.
= مرحله پنجم)تشکیل دنیای(امّت، تمدن) اسلامی
v از اين مرحله كه عبور كنيم، بعد از آن، دنياى اسلامى است. از كشور اسلامى مىشود دنياى اسلامى درست كرد. الگو كه درست شد، نظايرش در دنيا به وجود مىآيد.(12/9/79)
v وقتى كشور اسلامى پديد آمد، تمدن اسلامى به وجود خواهد آمد؛ آن وقت فرهنگ اسلامى فضاى عمومى بشريت را فرا خواهد گرفت. اينها همهاش با مراقبت و با تقوا عملى است؛ تقواى فردى و تقواى جماعت و امت.
v اگر توانستيم اين مرحله را بهسلامت طى كنيم- كه از همّت مردان و زنان مؤمن، اين چيزها اصلاً بعيد نيست- آنوقت مرحلهى بعدى، ايجاد دنياى اسلام است. ببينيد؛ فرآيند تحقّق نظام اسلامى، همينطور قدم به قدم به نتايج نهايى خود نزديك مىشود. نمىشود توقّع داشت كه من و شما خود را اصلاح نكنيم؛ اما دنيا را اصلاح كرده باشيم يا كشور، اسلامى شود؛ نه. ما بايد به خود بپردازيم. پس يكى از چيزهايى كه ما لازم داريم، استقامت و پايدارى است. استقامت، يعنى مسير و جهتگيرى را گم نكنيم و مرتب خطاها را اصلاح كنيم و از اينكه به ما بگويند خطا كردهايد، بدمان نيايد.(21/9/80)
v امت اسلامى هم اگر با تقوا بود، مىتواند در راههاى دشوار حركت كند؛ مشكلات در مقابل او زانو مىزنند؛ او در مقابل مشكلات زانو نمىزند. به اين جملهى اميرالمؤمنين (عليهالصّلاةوالسّلام) توجه كنيد: «من اخذ بالتّقوى عزبت عنه الشدائد بعد دنوّها»؛ اگر فردى- و من عرض مىكنم اگر ملتى- تقوا را براى خودش جادهى عمل قرار داد و متقى شد، شدايد زندگى اگر نزديك او هم رسيده باشد، از او دور خواهد شد. «و احلولت له الامور بعد مرارتها»؛ تلخىهاى زندگى براى او شيرين خواهد شد. «و انفرجت عنه الامواج بعد تراكمها»؛ امواج طوفندهى شدايد زندگى، بعد از آن كه متراكم شده باشند، از او دور خواهند شد و او بر امواج سوار خواهد شد. «و اسهلت له الصعاب بعد انصابها»؛ دشوارىها و سختىهاى زندگى بعد از آن كه به سختترين مرحله رسيده باشد، براى او آسان خواهد شد.
v واقع قضيه هم همينطور است. امروز ملتهاى مسلمان در مقابل زورگويى قدرتهاى جهانى حرفى براى گفتن ندارند؛ نه علم لازمى، نه فناورى پيشرفتهيى، نه در زمينههاى گوناگون سياسى مهارتى؛ چرا؟ چرا ما عقب مانديم؟ چون تقوا را از دست داديم. اين همان شدتهايى است كه با تقوا برطرف مىشود.
v شما ملت ايران در انقلابتان تقواى الهى را رعايت كرديد؛ در دفاع از اين انقلاب و از كشور و از اصالتهاى اسلامى و دينى و ملىتان تقواى الهى را رعايت كرديد؛ لذا امروز بحمداللَّه به همان نسبت عزيزيد. امروز عزت و اقتدار و عظمت ملت ايران در چشم مردم دنيا و دولتها و حتّى دشمنانش با اكثر كشورهاى اسلامى قابل مقايسه نيست؛ اين به خاطر تقواست. هر چه كمبود داريم، به خاطر بىتقوايى است.(28/5/84)
= تکالیف در مرحله پنجم(ایجاد تمدن اسلامی، تمدن بینالملل اسلامی، امت اسلامی، دنیای اسلامی و ...):
1)طراحی الگوی کارآمد و پرجاذبه برای اداره کشور بر اساس قوانین اسلامی و ارائه آن
2) طراحی و ارائه الگوی حکومت اسلامی (بدون ولایت فقیه) برای کشورهای مسلمان اهل سایر فرق اسلامی؛ بویژه کشورهای درگیر نهضت بیداری اسلامی
3)شناسایی چالش ها و موانع شکل گیری اتحاد امت اسلامی و ارائه راهکارهایی برای فائق آمدن بر آن چالش ها و رفع موانع
* پیام ها و نکته های مهم و برجسته فرمایشات، به منظور تمرکز بر آنها و ترویج و گفتمان سازی:
1)تأکید بر انتخابی بودن همه مسئولان و کارگزاران نظام از جمله رهبری
2)اگر دولت اسلامی شد، کشور هم اسلامی خواهدشد.
3) دولت اسلامی کامل و به معنای واقعی کلمه، در زمان انسان کامل تشکیل خواهدشد.
4)اول ما(کارگزاران حکومت) اسلامی میشویم، آن وقت عملِ ما مردم را مسلمان واقعی خواهدکرد و کشور، اسلامی خواهدشد.
5)تشکیل دولت اسلامی، یعنی تشکیل منش و روش دولتمردان به گونه اسلامی.
6)نمیتوانیم ادعا کنیم که ما یک دولت اسلامی هستیم، ما کم داریم، ما باید خودمان را بسازیم و پیش ببریم.
7)باید به سمت زندگی علوی(ع) برویم. باید روح زندگی علوی(ع) را در خودمان زنده کنیم.
8) از کشور اسلامی، می شود دنیای اسلامی درست کرد. الگو که درست شد، نظایرش در دنیا بوجود می آید.
9)دولت اسلامی -- کشور اسلامی -- دنیای اسلامی
10)خودسازی کارگزاران -- کارآمدی نظام -- الگوشدن برای جهان
11) سیطره و تسلط علمی، به دنبال خود، عزت سیاسی هم می آورد؛ رفاه اقتصادی هم میآورد، فضایل اخلاقی هم می آورد.
12)کشور اسلامی، یعنی: دستگاه حاکمه کشور در عمل خود، در سازماندهی خود و در چگونگی رفتار خود، به طور کامل اسلامی عمل کند.
13)هرچه کمبود داریم، به خاطر بی تقوایی است.
14) ....
منبع:مشرق
اسامی کالاها و شرکتهای اسرائیلی
شرکات کوکاکولا Coca Cola
شرکت بابیلون Babylon Ltd
شرکت دلتا جلیل DELTA GALIL
شرکت استی لادر Estée Lauder
شرکت ای بی ام IBM
شرکت اینتل Intel corp
شرکت لیمیتید برندز Limited brands
شرکت لورئال L’OREAL
شرکت نستله Nestle
شرکت نیوز NEWS corporation
شرکت نوکیا NOKIA
شرکت سارالی Sara Lee
شرکت استارباکس Starbucks
شرکت تیمبرلند Timberland
شرکت تایم وارنر Time Warner
شرکت دیزنی Walt Disney
همانگونه كه از نامش پیداست، این شركت نتیجهی پیوستن چند شركت رسانهای آمریكایی به یكدیگر است. شركتهایی همچون برادران وارنر، تایم و AOL كه هركدام در رشتهی خود یكی از بزرگترینها بودند.
تایموارنر جایزهی جوبیلی را به پاس پشتیبانی طولانی و همهجانبه از اسراییل، از بنیامین نتانیاهو (نخستوزیر پیشین این رژیم) دریافت كرده است.
نزدیك به یكسوم از همهی سرمایهگذاریهای شركت، در سرزمینهای اشغالی انجام میشود و در همین راستا، همهی سهام شركتهای اسراییلی Ubique و ICQ را خریده است. ICQ شركت ناشر و سازندهی نرمافزاری برای گفتگوی اینترنتی (چت) است كه توسط چهار جوان اسراییلی، با هدف عرضهی شیوهی جدید ارتباط از راه دور بنیان نهاده شده و هماكنون طرفداران زیادی دارد.
به گزارش نشریهی یهودی جروزالمپست در سال 1380، یكی از نهادهای یهودی آمریكا از این شركت و دو مجتمع اقتصادی دیگر، به پاس پشتیبانی مالی از اسراییل تقدیر كرد.
چت
به هرگونه ارتباطی که از طریق اینترنت برقرار شود، چت میگویند؛ اما امروزه منظور از این واژه، ارتباط مستقیم دو یا چند نفر با یکدیگر با استفاده از نرمافزارها و پایگاههای مخصوص چت است. گپ اینترنتی به عنوان جایگزین فارسی این واژه به کار میرود.
نمایشگاه هزارهی دیسنی، بیتالمقدس را به عنوان پایتخت اسراییل معرفی کرد؛ در حالیکه حتی بر اساس قطعنامههای سازمان ملل متحد هم، اشغال این شهر از سوی رژیم صهیونیستی خلاف قوانین بینالمللی است. کارشناسان دیسنی به همراه نمایندگان اسراییل، بیش از 18ماه روی بخشی از این نمایشگاه که «تالار اسراییل» خوانده میشد کار کردند. جویش کرونیکل (نشریهی یهودی چاپ لندن) نوشت: «اگر آن نمایشگاه را میدیدید، بیشک بیتالمقدس را به عنوان پایتخت اسراییل میپذیرفتید.»
درخواست برخی از سازمانها و دولتهای اسلامی از اتحادیهی عرب برای تحریم شرکت دیسنی، در گامهای آخر و با سخنرانی و مخالفت ولید بن طلال، شاهزادهی سعودی و یکی از بزرگترین سهامداران یورودیسنی شکست خورد. دولت اسراییل نیز که بیش از یكمیلیارد و هشتصدمیلیون تومان از هشتمیلیارد تومان هزینهی ساخت این نمایشگاه را پرداخته بود، از دیسنی به خاطر مقاومت در برابر مسلمانان تشکر کرد.
شرکت سرمایهگذاری خانوادهی دیسنی، بیش از پانصدمیلیارد تومان در سرزمینهای اشغالی سرمایهگذاری كرده است. این شركت اعلام كرده كه میخواهد فعالیت اقتصادی جدیدی را آغاز كند که حجم آن دستکم دویست و پنجاهمیلیارد تومان است.
سازمان ملل متحد و اشغال قدس
اشغال شهر بیتالمقدس از سوی رژیم صهیونیستی، حتی بر اساس موازین حقوق بینالملل نیز خلاف قانون است. قطعنامهی 237 ملل متحد، پیوست کردن بیتالمقدس به قلمرو اسراییل را محکوم میکند. قطعنامهی 242 این سازمان، از اسراییل میخواهد که سرزمینهای اشغالشده پس از 1326 را ترک کند. و در نهایت، قطعنامهی 405 بر این مساله که شهر قدس از سوی رژیم صهیونیستی اشغال شده، تاکید میکند.
جویش کرونیکل
نخستین روزنامهی یهودی دنیا که از سال 1220 تا کنون در لندن منتشر میشود. بنیاد کسلر مالک این روزنامه است و شمارگان آن حدود 35.000 نسخه برآورد میشود.
ولید بن طلال بن عبدالعزیز آلسعود
متولد 16 اسفند 1333. ولید از یک سو نوهی پسری عبدالعزیز، بنیانگذار عربستان جدید و از سوی دیگر نوهی دختری ریاض الصلح، اولین نخستوزیر لبنانِ پس از استقلال است. وی مدرک کارشناسی مدیریت بازرگانی خود را در سال 1357 و کارشناسی ارشد علوم اجتماعیاش را در سال 1364 به دست آورد.
شاهزاده ولید، فعالیت اقتصادی خود را از سال 1357 با خرید و فروش زمین و سهام آغاز کرد و هماکنون سیزدهمین ثروتمند مرد دنیا به شمار میرود. بخشی از سهام شرکتهایی چون سیتیبانک نیویورک، موتورولا، اپل، AOL، یورودیسنی، نیوز و چند شرکت، هتل و بانک دیگر متعلق به اوست.
ولید علیرغم وابستگیاش به خاندان پادشاهی عربستان، از صحنهی سیاسی این کشور کناره گرفته است؛ اما با توجه به تابعیت لبنانیاش، چندی است تلاش میکند جایگاهی برای خود در میان گروههای سنی لبنانی دست و پا کند که البته هنوز موفق نشده است. گرایشات آمریکادوستانهی شاهزاده ولید موجب شد پس از فروریختن برجهای نیویورک در سال 80، چندین میلیون دلار برای بازسازی این شهر ارایه کند، که شهردار نیویورک نپذیرفت.
هوارد شولتز مدیرعامل شركت، از سوی یكی از موسسات یهودی به عنوان «پشتیبان صهیون» مورد تقدیر قرار گرفت. یكی از مقامات وزارت امور خارجهی رژیم صهیونیستی نیز فعالیت یهودیان ثروتمندی چون شولتز را یكی از عوامل موفقیت تبلیغاتی اسراییل میداند.
شولتز در یك سخنرانی در جمع یهودیان در یك كنست، انتفاضه را نماد تروریسم و یهودستیزی خواند و از مردم خواست برای پشتیبانی از اسراییل متحد شوند. شركت استارباكس یكی از حامیان اقتصادی ارتش اسراییل است و به خانوادههای سربازان مجروح یا كشتهشده در درگیریها كمك مالی میكند.
این شركت یكی از پشتیبانان مالی حضور نظامی آمریكا در افغانستان و عراق نیز است.
کنست
کنشت. محل اجتماعات دینی یهودیان.
هوارد شولتز
این آمریکایی پنجاه و سهسالهی، بنیانگذار و مدیر شرکت قهوهی استارباکس و عضو شورای مدیران شرکت پویانمایی دریمورکس است. او یک تبلیغاتچی پرکار صهیونیست است و جایزهی ستایش پنجاهمین سالگرد تاسیس اسراییل را از آن خود کرده است. او سخنرانیاش در یک کنیسه میگوید: «اگر امشب از این کنیسه بیرون برویم ولی از این موضوع [پشتیبانی از حضور اسراییل در سرزمینهای اشغالی] غفلت کنیم، شرم بر ما.» او هشدار داد که یهودیان نباید کنار بنشینند. او پشتیبان مالی برخی از نهادها و برنامههای یهودی است.
جفری سوارتز مدیرعامل و رییس هیاتمدیرهی شرکت در پایان یک سفر چهارروزه به سرزمینهای اشغالی، در گفتگو با نشریهی یهودی جروزالمپست تاکید کرد كه اسراییل باید پیامش را به گوش جهانیان برساند.
وی که فرزند یک خانوادهی دوآتشهی یهودی است، به دولت اسراییل توصیه کرد كه صد سرباز را به عنوان مبلّغ به میان مردم آمریکا بفرستد تا واقعیت را برای آمریکاییان توضیح دهند. او اضافه کرد كه با احساس وظیفهی فراگیر کردن پیام اسراییل به کشورش بازمیگردد.
شرکت تیمبرلند بیش از بیست فروشگاه در سرزمینهای اشغالی دایر کرده و یکی از تولیدکنندگان پوتینهای سربازان ارتش رژیم اشغالگر قدس است.
این خانواده یکی از مهمترین پشتیبانان مالی موسسات آموزشی یهودیان در آمریکاست.
لارس ولف که یكی از مدیران ارشد نوكیاست، در گفتگو با نشریهی یهودی جروزالمپست در سال 1380، خبر از وجود «پروژهی اسراییل» با هدف گسترش سرمایهگذاریها و حضور بیشتر در سرزمینهای اشغالی داد.
این شركت حضور خود در اسراییل را با یك سرمایهگذاری 500میلیارد دلاری در سال 1379 آغاز كرد و بخش عمدهی این سرمایه در اختیار شركتهای اسراییلی قرار گرفته است.
نوكیا چند مجتمع تحقیقاتی و صنعتی را در سرزمینهای اشغالی راهاندازی كرده و بخشی از فرآیند طراحی و تولید محصولاتی مانند باتری گوشیهای تلفن همراه در این مجتمعها انجام میشود.
سارالی بزرگترین تولیدكنندهی پوشاك دنیاست. این شركت مالك بیش از چهلدرصد سهام شركت دلتاجلیل (بزرگترین تولیدكنندهی پوشاك اسراییل) و مهمترین شریك تجاری آن است. تولیدات این شركت با عناوین و نشانهای مختلفی در كشورهای مختلف به فروش میرسد.
مدیر این شركت به پاس پشتیبانی از نظام اقتصادی اسراییل و سرمایهگذاری در سرزمینهای اشغالی، جایزهی جوبیلی را از بنیامین نتانیاهو (نخستوزیر پیشین این رژیم) دریافت كرده است.
پایگاه رسمی سارالی در شبكهی اینترنت، كاربران را تهدید كرده است كه هر اقدام مشكوك به ارتباط با مقولهی تحریم اسراییل را به مقامات قضایی ایالات متحده گزارش خواهد كرد.
شرکت نستله که بزرگترین تولیدکنندهی مواد غذایی دنیا محسوب میشود، به پاس خدماتش به رژیم اشغالگر قدس، جایزهی جوبیلی را از نتانیاهو (نخستوزیر وقت اسراییل) گرفته است. این شرکت بیش از دویستمیلیارد تومان در اسراییل سرمایهگذاری کرده و در مقابل این خوشخدمتی، سالانه حدود بیست و چهارمیلیارد تومان کمک مالی از ایالات متحده دریافت میکند.
کار اجباری کودکان در مزارع این شرکت و فروش محصولاتی که موجب مرگ چندین کودک شیرخواره شده، سبب تحریم نستله در برخی نقاط دنیا شده است. نستله در سال 1379، بیش از چهاردهمیلیارد تومان به صندوق پرداخت غرامت هولوکاست کمک کرده و یکی از سهامداران عمدهی شرکت تولید لوازم آرایشی و زیبایی L'oreal (یکی دیگر از حامیان بزرگ رژیم صهیونیستی) است.
متاسفانه شعبهی ایرانی شرکت نستله، در سال 1373 با سرمایهی حدود چهل و دومیلیارد تومان تاسیس شده و اکنون با مدیریت یک فرد غیرایرانی به نام پیر تروبا، بخشی از محصولات نستله را در ایران تولید و توزیع میکند.
پروندهی سیاه نستله
· مرگ سالانه پانزده نوزاد در اثر استفاده از شیرِ خشک نستله در کشورهای نیمهصنعتی، موجب شد سازمانهای جهانی فعالی در زمینهی غذای کودکان، این شرکت را از سال 1356 تحریم کنند.
· در زمستان سال 1383، صدها پرنده، دام و حیوان خانگی در ونزوئلا مردند. کارشناسان علت مرگ را بیماری کبدی ناشی از مواد غذایی آلوده تشخیص دادند. این مواد غذایی، توسط نمایندگی نستله در این کشور توزیع شده بود. مجلس ملی ونزوئلا، نستله را مقصر شناخت و آن را به پرداخت غرامت افراد محکوم کرد.
· بر اساس گزارشی که نشریهی فوربس در اردیبهشت 1383 به نقل از سازمان جهانی کار منتشر کرد، نستله، برای تولید شکلات از کارگران خردسال استفاده میکند. در بررسیهای بعدی مشخص شد بیش از دویست و پنجاه هزار کودک آفریقایی، در مزارع این شرکت در غرب آفریقا کار میکنند.
نستله ایران
نام شرکت: نستلهایران
زمینهی فعالیت: تولید مواد غذایی
نشانهای وابسته: نسکافه، کافیمیت، نان، سرلاک، مگی
مدیر: پیر تروبا
تلفن: 88729858
نشانی دفتر مرکزی: تهران، خیابان شهیدخالد اسلامبولی، کوچهی 21، پلاک 12
محصولات نستله حضور بسیار طولانی در ایران دارد. شركت نستله ایران (سهامی خاص) در نهم اسفند 1373، با شمارهی 111604 در ادارهی ثبت شركتها و موسسات غیرتجاری به ثبت رسیده است.سرمایهی این شرکت بیش از چهل میلیارد تومان برآورد میشود که بخشی صرف خرید یک کارخانهی تولید نوشیدنی در کرج شده است. تجهیزات این کارخانه، بدون انتقال فناوری جدید، بازسازی شده و در اختیار نستله قرار گرفته است. در اردیبهشت 1382، اولین غذای كودك نستله ایران با نام تجاری سرلاك وارد بازار شد.
شركت نستله ایران نمایندهی انحصاری واردات، فروش و توزیع محصولات نستله در ایران را است و این شرکت خارجی مالك قسمت اعظم سهام نستله ایران بوده و مدیریت آن را نیز بر عهده دارد.
در دیماه 1384، شیرخشك نوزاد با علامت تجاری نان دركارخانه جدید سایت قزوین نستله تولید شد.
از بهار سال 1384، نستله ایران صادرات دایمی سرلاك به چند كشور خاورمیانه را شروع كرد. این روند در سال توسعه یافته و شامل صادرات شیرخشك نان نیز شد.
محصولات نستله از طریق نمایندگیها و توزیعكنندگان جنبی شركت سایهسمن، با استفاده از ناوگان خودرویهای مخصوص توزیع میگردد.
نسکافه
هرچند نسکافه نام تجاری قهوهی شرکت نستله است، اما هماکنون به گونهای خاص از قهوه گفته میشود که شرکتهای مختلفی آن را تولید میکنند. مرادِ ما از نسکافه، همان کالایی است که شرکت نستله تولید میکند.
شركت نیوز یكی از بزرگترین مجموعههای رسانهای دنیاست كه بیش از 175 روزنامه و دهها شبكهی تلویزیونی و رادیویی را در اختیار دارد. روپرت مرداخ، مالك این غول رسانهای كه به گوركن كثیف مشهور است، به تازگی سرمایهگذاریهای سنگینی را در سرزمینهای اشغالی آغاز كرده است. یكی از واحدهای این شركت كه NDS نام دارد، تعداد كارمندان خود را از بیست به ششصد نفر افزایش داده است.
به گزارش نشریهی یهودی جروزالمپست در سال 1380، یكی از نهادهای یهودی آمریكا، از شركت نیوز و دو شركت دیگر، به پاس پشتیبانی اقتصادی از اسراییل تقدیر كرد.
روپرت مرداخ
متولد 20 اسفند 1309. کیث روپرت مرداخ در استرالیا متولد شد و هفت سال بعد به همراه پدر، مادر و خواهرش به انگلستان مهاجرت کرد. وی تا سال 1331 در دانشگاه آکسفورد در رشتههای فلسفه، علوم سیاسی و اقتصاد تحصیل کرد. زندگی تجاری و رسانهای او، پس از بازگشت از انگلستان در سال 1332، در شرکت نیوز آغاز شد و از آن پس، شرکتهای متعدد رسانهای در استرالیا، انگلستان، آمریکا، هنککنگ و ترکیه برپا کرده است.
وی مدافع سرسخت مارگارت تاچر ـ نخستوزیر پیشین انگلستان ـ، بود، اما پس از افول حزب محافظهکار، به یکی از طرفداران جدی حزب کارگر و نخستوزیر جدید انگلیس، تونی بلر تبدیل شد. همچنین در موارد مختلف، تعداد زیادی از کارگرانش را اخراج کرد که به اعتراضات خشن اتحادیههای کارگری انگلیس منتهی شد. این رفتار بیرحمانه و سودجویانه سبب شده برخی از خبرنگاران و نویسندگان انگلیسی، او را گورکن کثیف بنامند.
مرداخ، در سال 1364 تبعهی آمریکا شد و امپراتوری رسانهایاش را گسترش داد. او دوست نزدیک رونالد ریگان ـ رییسجمهور پیشین آمریکا ـ، و پت رابرتسون ـ یکی از رهبران مسیحیان صهیونیست ـ، است و رسانههای وابسته به او از جرج بوش پسر در هر دو انتخابات ریاستجمهوری آمریکا حمایت کردند. گورکن کثیف حامی جدی حمله به عراق است و جلسهی محرمانهاش با بلر دربارهی این مساله، میتوانست به یک بحران سیاسی تبدیل شود. او پشتیبان سختکوشی برای اسراییل نیز هست. نشریات وابسته به وی، درگیریهای مسلمانان و اشغالگران به ظلم و ستم نازیها علیه یهودیان تشبیه میکنند و خواستار تغییر نظام حکومتی کشورهایی چون سوریه هستند. گزارشاتی دربارهی تخلفات مالیاتی شرکتهای وابسته به مرداخ نیز وجود دارد. وی گسترش دیدگاههای سیاسیاش را بسیار مهمتر از رقابتهای تجاری و رسانهای میداند.
گفته میشود مرداخ به تونی بلر پیشنهاد کرده است تا پس از کنارهگیری از نخستوزیری در شرکت نیوز مشغول به کار شود.
اسراییل مركز منطقهای این شركت در جنوب غربی آسیاست. كنگرهی یهودیان آمریكا در بیانیهای خشنودی خود را از پشتیبانی شركت L’oreal از دولت اسراییل اعلام كرده است.
یكی از مدیران شركت در گفتگو با نشریهی یهودی جروزالمپست، توقف فعالیت تجاری شركت در سرزمینهای اشغالی از 1365 تا 1373 را تنها یك تظاهر به پیروی از تحریم اقتصادی اسراییل از سوی اتحادیهی عرب خواند. گفتنی است كه حتی این ظاهرسازی هم، با اعلام رسمی بازگشایی شعب شركت در شهر تلآویو و دیگر شهرهای اسراییل به پایان رسید.
تقریباً نیمی از مدیران شركت یهودیاند و جانشین مدیرعامل آن خود را عاشق اسراییل میداند. او هدف از ارایهی سالانهی بورسیهی دهمیلیون تومانی از سوی شركت را تلاش برای اقدامی بهیادماندنی در پنجاهمین سالگرد تاسیس اسراییل دانست.
این شركت به پاس پشتیبانی چشمگیرش از اسراییل، جایزهی جوبیلی را از بنیامین نتانیاهو (نخستوزیر پیشین اسراییل) دریافت کرده است.
انتفاضه
این واژه از سال 1366 و در پی خیزش توده های مسلمان فلسطین، وارد فرهنگ سیاسی شده است. انتفاضه یعنی جنبش و لرزش و حرکتی که همراه با نیرو و سرعت باشد. همچنین عبارت است از رفتار و عملکرد معترضانه و شجاعانه مستمر مردم فلسطین در برابر اسراییل. نخستین انتفاضه که از آن به عنوان انتفاضهی بزرگ یاد میشود، در سال 1366 و پس از یک حادثهی رانندگی در جنوب اسراییل آغاز شد. در آن ماجرا، چند تن از کارگران فلسطینی کشته شدند که این امر به آغاز شورشهایی در اردوگاههای آوارگان در نوار غزه انجامید و به کرانهی باختری سرایت کرد. کمی بعد، سازمان آزادیبخش فلسطین هدایت جنبش را به دست گرفت و این مبارزات که با پرتاب سنگ همراه بود، تبدیل به یک مبارزهی ملی شد. پس از کنفرانس صلح مادرید در سال 1369، فروکش کرد و سازش سازمان آزادیبخش فلسطین با اسراییل در سال 1372، به استقرار دولت خودگردان فلسطین و عقبنشینی اسراییل از شهرهای مهم نوار غزه و کرانهی باختری انجامید.
دومین انتفاضهی فلسطینیان که به انتفاضهی الاقصی و انقلاب سنگ مشهور است و هم اکنون نیز جریان دارد، پس از ورود آریل شارون ـ نخستوزیر پیشین اسراییل و جنایتکار معروف اردوگاههای فلسطینی صبرا و شتیلا ـ به محوطهی مسجد الاقصی در روز پنجشنبه 7 مهر1379 و سخنرانی او در جمع اطرافیانش مبنی بر مشروعیت حق اسراییل بر این مسجد آغاز شد.
[با استفاده از وبلاگ بچههای قلم]
بنیامین نتانیاهو
متولد 29 مهر 1328. او تنها نخستوزیری است که پس از تشکیل دولت اسراییل به دنیا آمده است. خانوادهی از مهاجران لیتوانیاند و نام خانوادگیشان میلکوفسکی است. او به همراه خانوادهاش در چهاردهسالگی به آمریکا مهاجرت کرد و تحصیلات دبیرستان را در این کشور ادامه داد. به مدت پنج سال نیز عضو یک گروه تکاور اسراییلی بود.
نتانیاهو مهندسی معماری و کارشناسی ارشد مدیریت را در سالهای 1354 و 1355 از MIT گرفت و در رشتهی علوم سیاسی نیز تحصیل کرد. زندگی سیاسیاش از سال 1361 با ورود به هیات نماینگی سیاسی اسراییل در آمریکا آغاز شد و چهار سال نمایندهی این رژیم در سازمان ملل متحد بود. سال 1367 به عضویت مجلس نمایندگان اسراییل (کنست) پذیرفته شد و تا سال 1371 در دولت اسحاق شامیر حضور داشت.
در سال 1372، در نخستین انتخابات رهبری حزب لیکود، برنده شد و سه سال بعد، با استفاده از مشاوران تبلیغاتی آمریکایی، پیروز انتخابات نخستوزیری اسراییل بود. البته در سال 1378، این جایگاه را به نخستوزیر بعدی، ایهود باراک تحویل داد.
مذاکرات صلح با سازمان آزادیبخش فلسطین (ساف) در دوران او به امضای قرارداد وایریور منتهی شد، اما هیچ نتیجهی عملی در پی نداشت. انتشار گزارشات رسوایی اخلاقی و مالی نتانتیاهو ـ هرچند بعدها تکذیب شد ـ، سبب کاهش شدید محبوبیت او شد و برای مدتی از سیاست کناره گرفت.
در دولت ائتلافی آریل شارون وزیر امور خارجه و پس از آن وزیر دارایی شد و بازسازی اقتصادی اسراییل که پس از انتفاضه دچار رکود شده بود را راهبرد خود اعلام کرد ولی موفق نبود. کارشناسان افول حزب لیکود در چند سال گذشته را نتیجهی این سیاستها میدانند. نتانیاهو در اعتراض به عقبنشینی اسراییل از نوار غزه در مردادماه 1384، از دولت شارون خارج شد.
با کنارهگیری تدریجی شارون از رهبری حزب لیکود، بنیامین نتانیاهو یکی از نامزدهای این جایگاه شد تا اینکه در 29 آذر 1384 به این جایگاه رسید.
وی برنامهی صلحآمیز هستهای ایران را همان برنامهی تسلیحاتی هیتلر در سالهای جنگ دوم جهانی میداند. وی در گفتگو با شبکهی CNN اظهار کرد: «تنها تفاوت جمهوری اسلامی ایران و دولت نازی آلمان این است که دومی پس از اینکه وارد جنگ شد، برنامههایش را شروع کرد، در حالی که اولی میخواهد سلاح بسازد، بعد وارد جنگ شود.»
جایزه جوبیلی
بنیامین نتانیاهو ـ نخستوزیر پیشین اسراییل ـ، در پنجاهمین سالگرد اعلام تشکیل دولت اسراییل، از شخصیتهای حقیقی و حقوقیای که در این سالها برای رشد و تثبیت این رژیم تلاش کرده بودند، با اهدای جایزهی جوبیلی تقدیر کرد. این جایزه مهمترین نشان سپاسگذاری دولت اشغالگر قدس از پشتیبانان مالیاش محسوب میشود.
لس وگزنر، بنیانگذار، مدیرعامل و رییس هیات مدیرهی شركت، یكی از اعضای كمیتهی اِمِت است. این كمیته یك «اتاق جنگ رسانهای» است كه برای اطمینان از پوشش رسانهای حوادث جهانی به سود اسراییل تشکیل شده است. نام این كمیته از برگردان عبری واژهی حقیقت (emet) گرفته شده است. چند نفر از قدرتمندترین رهبران سیاسی، اقتصادی و فرهنگی ایالات متحده از اعضای این كمیته هستند.
بنیاد وگزنر در سال 1363 تاسیس شده و تقویت رهبری یهودی در آمریكا و اسراییل را هدف خود اعلام كرده است. اعطای بورس تحصیلی به مقامات دولت اسراییل و برگزاری سفرهای گردشگری رایگان برای جوانان یهودی آمریكا، بخشی از برنامههای این بنیاد است.
یكی از اسناد داخلی این بنیاد كه در سال 1382 برملا شد، از سوی خبرنگاران «یك راهنمای صهیونیستی برای دستكاری افكار عمومی آمریكاییان به سود اسراییل» نام گرفت.
کمیتهی اِمت
گروهی از رهبران سیاسی و اقتصادی آمریکا، این اتاق جنگ رسانهای را در شهر واشنگتن بنیان گذاشتند. اِمت تلاش میکند تا پوشش رسانهای جانبدارانهای از بحران اسراییل و فلسطین را ارایه کند. لئونارد آبرامسون ـ سرمایهدار آمریکایی ـ نههزار میلیارد تومان سرمایهی اولیهی آن را تامین کرد. برنی مارکوس، لسلی وگزنر، ادگار برانفمن و لو رانیری از مدیران این کمیته هستند.
بنیاد وگزنر
لسلی وگزنر این بنیاد را همزمان با بنیاد میراث یهودی در سال 1363 پایهگذاری کرد. بنیاد میراث یهودی تلاش میکند جوانان یهودی آمریکایی را طی یک برنامهی آموزشی دوساله با تاریخ، متون و ارزشهای یهودی آشنا میکند. این بنیاد هماکنون یکی از بخشهای بنیاد وگزنر است.
بنیاد وگزنر از سال 1367 تا کنون بورس تحصیلی و کمک مالی در اختیار دانشجویان و مدیران یهودی قرار میدهد تا در دانشگاههای آمریکا در رشتههایی همچون مدیریت آموزش ببینند.
لسلی وگزنر
متولد 17 شهریور 1316. لسلی وگزنر فرزند یک خانوادهی یهودی روسی است که به ایالت اوهایو در آمریکا مهاجرت کرده بودند. او شرکتش را در سال 1342 در زادگاهش بنیان گذاشت و هماکنون مدیرعامل و رییس هیات مدیرهی آن است. او به سازمانها و نهادهای یهودی کمکهای مالی فراوانی میکند و بنیاد وگزنر را به همین منظور در سال 1363 بر پا کرده است. این بنیاد تلاش میکند از جایگاه رهبری یهودیان در آمریکا و جهان پشتیبانی کند. وی یکی از اعضای کمیتهی اِمت نیز هست.
اینتل یک واحد توسعهی خود را در سال 1353 در حیفا و یک مجتمع تولید ریزپردازنده را در سال 1364 در قدس بنا نهاد. این واحدها نخستین مراکزی بودند که این شرکت خارج از مرزهای ایالات متحده ایجاد کرده بود.
یکی از واحدهای این شرکت که در زمینهی پردازندههای موسوم به پنتیوم 4 فعالیت میکند، در زمینهای یک روستای اشغالشدهی فلسطینی ساخته شده و ساکنان این روستا که پیش از تخریب، سیصد خانه، دو مسجد و یک مدرسه داشته، قتلعام شدهاند و باقیماندگان اندک آن نیز حق بازگشت به زمینهایشان را ندارند.
مسوولان شرکت اینتل، به بهانهی خودداری از ورود به مناقشات سیاسی، از گفتگو دربارهی سرنوشت صاحبان حقیقی زمینهای این منطقه پرهیز میکنند. شعبهی اسراییلی این شرکت هماکنون با بیش از 4000 نفر کارمند، سومین واحد بزرگ اینتل در دنیاست و صادرات آن سالانه بیش از یكهزار میلیارد تومان برآورد میشود. این واحد هماكنون بر روی پردازندههای centerino كار میكند.
ریزپردازندهی centrino
گونهای از ریزپردازندههای شرکت اینتل که در رایانههای قابل حمل استفاده میشود. این پردازنده در مجتمع تحقیقاتی این شرکت در حیفا طراحی شده است.
ریزپردازندهی پنتیوم 4
گونهای از ریزپردازندههای شرکت اینتل که از سال 1379 برای رایانههای خانگی تولید میشود.
حیفا
سومین شهر بزرگ اسراییل که در ساحل دریای مدیترانه و نود کیلومتری تلآویو واقع است. مرکز جهانی بهاییان موسوم به بیت العدل در این شهر قرار دارد. حیفا یکی از مراکز صنعتی اسراییل و مهمترین بندر آن است. حزبالله لبنان طی جنگ 33روزه و پس از تخریب شهر بیروت از سوی رژیم صهیونیستی، این شهر را موشکباران کرد.
شرکت آیبیام یكسال پس از اعلام تشکیل دولت اسراییل نخسیتن سرمایهگذاریهایش را در سرزمینهای اشغالی شروع کرد و در سال 1381، به پاس نیمقرن خدمات چشمگیرش به این دولت، جایزهی سفیر را از شیمون پرز (نخستوزیر پیشین اسراییل) دریافت نمود.
این شرکت که سابقهی بدی در زمینهی شرایط محیطی کارگران و تخلفات اقتصادی دارد، یکی از سه شرکتی است که در سال 1380، آریل شارون (نخستوزیر پیشین اسراییل) از ایشان تقدیر کرد.
لارنس ریکیاردی که یکی از مدیران ارشد آیبیام است، در گفتگویی با روزنامهی یهودی جروزالمپست بیان کرد: «این سرزمین و آرمانهای والایش برای ما بسیار مهم است.» جالب آنکه این شرکت یکی از مهمترین شریکان صنعتی و اقتصادی حکومت نازی آلمان در زمان جنگ جهانی دوم بوده است.
پروندهی سیاه IBM
· شعبهی آلمانی این شرکت، یکی از سازندگان ماشینهای محاسبهگری بوده است که هیتلر برای ادارهی راهآهن، نگهداری اطلاعات مربوط به اسرای جنگی و ساخت ادوات زرهی به آنها نیاز داشته است. این همکاری از سال 1312 تا 1324 ادامه پیدا کرده است.
· کارگران این شرکت در مکزیک، در ازای یکساعت کار، کمی بیشتر از پانصد تومان دریافت میکنند. IBM برای استخدام این کارگران، از شبکهی پیچیدهای از شرکتهای ریز و درشت استفاده میکند تا کارگرانش، اتحادیهی کارگری تشکیل دهند.
جروزالمپست
این روزنامهی انگلیسیزبان از دهم آذر 1311 در بیتالمقدس منتشر میشود. نام آن تا سال 1329 ـ یعنی دو سال پس از اعلام تشکیل اسراییل ـ، پالستینپست بود. شمارگان این روزنامه حدود 50.000 نسخه برآورد میشود و سیاستمداران و خبرنگاران خارجی، بیشترین خوانندهی آن هستند. این روزنامه تا سال 1368 به حزب کارگر و دیدگاههای چپ و لیبرال گرایش داشت؛ اما با تغییر مدیریت آن در این سال، به سمت حزب لیکود و جریانات راستگرا متمایل شد.
شیمون پرز
متولد 11 مرداد 1302. او در یک خانوادهی متوسط مذهبی در شرق لهستان (که امروزه جزوی از بلاروس است) به دنیا آمد و زیر نظر پدربزرگش که یک حاخام متعصب بود تعلیم دید. خانوادهی پرسکی (نام خانوادگی اصلی شیمون پرز) در سال 1313 به فلسطین مهاجرت کردند و در تلآویو ساکن شدند. او در یک هنرستان کشاورزی تحصیل کرد و مدتی در یک کیبوتس (مجتمعهای اشتراکی کشاورزی اسراییلی) کشاورزی میکرد. او در سن بیستسالگی دبیر جنبش کارگران جوان صهیونیست شد و چهار سال بعد به درخواست دیوید بن گورین (نخستوزیر پیشین اسراییل) به سازمان تروریستی هاگانا پیوست و مسئول جذب نیرو و تهیهی تجهیزات شد. شیمون پرز در سال 1327 فرماندهی نیروی دریایی اسراییل شد و کمی بعد، به عنوان هیات نمایندگی وزارت جنگ به آمریکا رفت. او در آن کشور، در دانشکدهی پژوهشهای اجتماعی دانشگاه هاروارد مشغول تحصیل شد.
پس از بازگشت و در سال 1332، در سم 29سالگی، وزیر جنگ دولت بن گورین شد که تا سال 1338 در این جایگاه ماند. برنامهی اتمی اسراییل در این دوره آغاز شد.
او که از سال 1338 تا کنون عضو مجلس نمایندگان اسراییل (کنست) بوده است، یکی از بنیانگذاران حزب کارگر اسراییل به شمار میرود. او تا سال 1344 جانشین وزیر جنگ، پس از آن تا سال 1349 وزیر مهاجرت و مسئول گسترش سرزمینهای اشغالی، پس از آن تا سال 1353 وزیر حمل و نقل و ارتباطات بود. پرز که مدت کمی را در وزارت اطلاعات دولت گلدامایر، حضور داشت، جانشین موشه دایان در وزارت جنگ شد و تا سال 1356 در این جایگاه ماند. اجرای عملیات انتبه که یکی از شاهکارهای امنیتی و نظامی اسراییل است، از سوابق پرز در این سالها محسوب میشود. او مدتی را نخستوزیر دولت اسحاق رابین بود و پس از شکست حزب کارگر در انتخابات عمومی به دبیرکلی این حزب انتخاب شد که در این جایگاه تا سال 1371 باقی ماند.
شیمون پرز برای نخستینبار در دولت ائتلافی اسحاق شامیر از سال 1363 تا 1365 نخستوزیر این رژیم شد. پس از آن به مدت دو سال، جانشین نخستوزیر و وزیر امور خارجه بود و از آبان 1367 تا زمان انحلال دولت ائتلافی، جانشینی نخستوزیر و وزارت دارایی را در اختیار داشت.
حزب کارگر در انتخابات سال 1371 به صحنه سیاسی بازگشت و پرز دوباره وزیر امور خارجه شد. او در این دوران مذاکرات صلح با سازمان آزادیبخش فلسطین به رهبری یاسر عرفات را پیگیری کرد که به همین سبب به همراه عرفات و اسحاق رابین، برندهی جایزهی صلح نوبل سال 1374 شد؛ و در همین سال قرارداد صلح با اردن را به نتیجه رساند. شیمون پرز یکی از منادیان طرح خاورمیانهی بزرگ است و گفتگو با کشورهای این منطقه در راستای همین سیاست دنبال میکند. پس از ترور رابین به دست جوان یهودی در تاریخ 13 آبان 1374، پرز نخستوزیر و وزیر جنگ شد؛ تا اینکه حزب وی در انتخابات اردیبهشت 75 شکست خورد. پرز یک سال بعد، از ریاست حزب کنارهگیری کرد.
او از تیر 1378 تا فروردین 1380 وزیر همکاریهای منطقهای اسراییل بود و پس از آن جانشین نخستوزیر و وزیر جنگ دولت ائتلافی آریل شارون شد. حضور او در این جایگاه تا مهر 1381 به طول انجامید. پس از گذشت دو سال و اندی، دوباره جانشین نخستوزیر شد. او پس از شکست در برابر عمیر پرتز در آبانماه 1384، اعلام کرد که پس از شصتسال از حزب کارگر کناره خواهد گرفت تا به آریل شارون کمک کند. وی پس از مدتی، به حزب کادیما که شارون دبیر آن بود، پیوست و جانشین نخستوزیر شد. او هماکنون از مهمترین چهرههای حزب کادیما به شمار میرود.
شیمون پرز 83ساله که او را دستپروردهی بن گورین میدانند، چندی پیش و پس از رسوایی اخلاقی موشه کاتساو ـ رییسجمهور پیشین اسراییل ـ، از سوی کنست به عنوان نهمین رییسجمهور انتخاب شد. او پیش از این، در سال 1379 هم نامزد این جایگاه بود که در برابر کاتساو شکست خورد.
رونالد لادر مدیر این شركت است. وی رییس كنونی صندوق ملی یهود و مدیر پیشین كنفرانس مدیران سازمانهای یهودی آمریكاست. او كه یك صهیونیست دوآتشه و پركار آمریكایی است، مخالف سرسخت بازگشت آوارگان فلسطینی به سرزمینهایشان است و معتقد است باید ایشان را از بین برد.
او در میان گروهی از صهیونیستها در بیتالمقدس، پس از ابراز مخالفت با گفتگو دربارهی حاكمیت دوگانه دولت اسراییل و دولت فلسطین بر این شهر، از سیاست مشت آهنین آریل شارون (نخستوزیر پیشین اسراییل) پشتیبانی كرد.
وی یك مركز پژوهشی را به راه انداخته كه بر اساس گزارش وزارت آموزش رژیم اشغالگر قدس یكی از تندروترین نهادهای راستگرای اسراییل است.
سازمانهای صهیونیست به غربیان توصیه میكنند كه برای شكستن تحریم مسلمانان علیه این شركت و شركتهای مشابه، كالاهای آنها را بخرند.
صندوق ملی یهود
پنجمین کنگرهی یهود در شهر بال سوییس در سال 1280، این سازمان را ساخت تا زمینهای فلسطینیان را بخرد. پس از تولد دولت نامشروع اسراییل در سال 1327، تردیدهایی دربارهی ضرورت ادامهی حیات این صندوق پدید آمد. اما با صدور قطعنامهی ملل متحد که اجازه میداد آوارگان فلسطینی به سرزمینشان بازگردند، دولت اسراییل بسیاری از زمینهای اشغالشده را به آن واگذار کرد تا مجبور نشود آنها را صاحبان اصلیشان بازگرداند. صندوق ملی یهود مالک بیش از چهارده درصد زمینهای فلسطین در سال 1385 بود.
کنفرانس مدیران سازمانهای بزرگ یهودی آمریکا
این سازمان خود را مرجعی برای رهبران آمریکا، اسراییل و سایر کشورهای جهان میداند تا دربارهی مسایل و دغدغههای جامعهی یهودی گفتگو کنند. کنفرانس مدیران از 51 سازمان یهودی تشکیل شده که میخواهد از جایگاه اسراییل در ایالات متحده پشتیبانی کند. این سازمان پس از درخواست دوایت آیزنهاور ـ رییسجمهور پیشین آمریکا ـ تشکیل شد. او از سازمانهای یهودی آمریکا خواست تا یک نمایندهی قدرتمند از سوی خود معرفی کنند که بتواند آرمانهای ایشان را پیگیری کند.
آریل شارون
متولد 8 اسفند 1306. آریل ساموئل موردخای شرایبر، معروف به آریل شارون، در یک روستای یهودی در یک خانوادهی لهستانیتبار به دنیا آمد. آریل میگوید: «پدرم که از یهودیان عربستیز معروف بود، اعتقاد داشت جوانان یهودی باید تمامی سرزمین فلسطین را از اعراب پس بگیرند و در مزارع آن مشغول کشاورزی شوند.» در پنجمین سال تولدش، پدر به او یک تفنگ شکاری هدیه داد تا یاد بگیرد که به وسیله آن زمینها را از دست اعراب حفظ کند. آریل شارون از کودکی تمایل شدیدی به مسائل نظامی داشت. به همین دلیل، زمانی که فقط چهارده سال داشت، به گروه هاناگا که اقدامات وحشیانهای را برای فرار فلسطینیان از خانهها و زمینهایشان طراحی و اجرا میکرد پیوست. این گروه یکی از نخستین هستههای تشکیلدهندهی اسراییل شد.
آریل شارون در سال 1326 عضو پلیس شهرکهای یهودی شد. او در جنگ 1327، فرمانده پیادهنظام بخش اسکندریه بود که از ناحیه شکم مجروح شد. در اکتبر 1327، در کشتار فلسطینیان در اللد، به فرماندهی مستقیم موشه دایان، صدها فلسطینی را در مسجدی گرد آورد و آن مسجد را منفجر کرد.
شارون در سال 1331 در دانشگاه عبری قدس تحصیلات خود را در دو رشتهی تاریخ و خاورمیانه آغاز کرد و برای تکمیل تحصیلاتش به دانشکدهی حقوق دانشگاه تلآویو رفت. شارون تا سال 1343 در سمت فرماندهی تیپ زرهی ارتش ماند، سپس به فرانسه رفت تا در رشتهی علوم سیاسی تحصیل کند. وی پس از گذراندن یک دوره آموزشی در انگلیس و ارتقا به درجهی سرلشگری، از سال 1348 تا 1352 فرماندهی ارتش جنوب اسراییل را بر عهده گرفت. در جنگ سال 1352، به او لقب پادشاه اسراییل دادند و پس از همین جنگ بود که از ارتش استعفا داد و وارد صحنهی سیاست شد.
او تا سال 1377، این جایگاهها را پشت سر گذاشت: عضویت مجلس نمایندگان اسراییل، مشاورهی نظامی نخستوزیر، وزارت کشاورزی و شهرکسازی، وزارت جنگ، وزارت صنایع و تجارت، وزارت امور خارجه.
در سال 1361 کشتار خونین صبرا و شتیلا را به پرونده جنایات خود افزود و طی 36 ساعت، 3500 فلسطینی را به شهادت رساند. او در سال 1378 و به دنبال کنارهگیری بنیامین نتانیاهو از رهبری حزب لیکود، رهبری این حزب تندرو را بر عهده گرفت. در شهریور 1379، با حضور خود در مسجد الاقصی موجب خشم مسلمانان و درگیری های خونین میان فلسطینیان و نظامیان رژیم صهیونیستی شد که در نهایت انتفاضهی الاقصی را شعلهور ساخت. وی چند ماه بعد، به عنوان نامزد حزب لیکود برای تصدی نخستوزیری معرفی شد و قول داد کار فلسطینیان را طی صد روز تمام و موقعیت اسراییل را در منطقه تثبیت کند. او در انتخابات برنده FB4د.
شارون که به او بولدوزر میگویند، با اعلام سیاست مشت آهنین و تشکیل جوخههای ترور از بین محکومین به اعدام و نظامیان زندانی، آشکارا به ترور رهبران ارشد فلسطینی پرداخت که طی آن شیخ احمد یاسین، عبدالعزیز رنتیسی و بسیاری دیگر از رهبران مقاومت فلسطین را به شهادت رساند. همچنین کوشید تا با ساخت دیوار حایل، به عملیاتهای استشهادی خاتمه دهد، اما موفق نشد و مجبور شد به رغم ایدئولوژی حزب متبوعش مبنی بر اسراییل بزرگ، از غزه عقبنشینی کند. جالب است که جرج بوش، وی را مرد شجاعت و صلح میداند.
در ماه مهر 1384 و درپی اعتراضات شدید به او برای خروج از غزه و بروز اختلاف درکابینه و انحلال مجلس، از حزب لیکود کنارهگیری کرد و اعلام کرد حزب جدیدش موسوم به «مسئولیت ملی» را در جهت ترسیم مرزهای دایمی بین اسراییل و فلسطینیان خواهد ساخت.
او در پی سکتهی مغزی در تاریخ 15 دی 1384، در سن 77 سالگی به بستر مرگ افتاد و تا کنون در اغما به سر میبرد.
رونالدر لادر
متولد 6 اسفند 1322. او فرزند جوزف لادر، بنیانگذار شرکت لادر است. وی در دانشگاههای پنسیلوانیا، پاریس و بروکسل، در رشتهی تجارت بینالملل تحصیل کرده است و تا سال 1366، از سوی رونالد ریگان ـ رییسجمهور پیشین آمریکا ـ سفیر ایالات متحده در اتریش بود. او که یهودی است، پس از بازگشت از اتریش، بنیاد لادر را بنیان گذاشت که از مدارس و اردوگاههای آموزشی یهودیان در اتریش، بلاروس، بلغارستان، چک، آلمان، مجارستان، لهستان، رومانی، اسلواکی و اوکراین پشتیبانی میکند. او ریاست و عضویت بسیاری از سازمانها و نهادهای یهودی چون صندوق ملی یهود، کنفرانس مدیران سازمانهای بزرگ یهودی آمریکا، کنگرهی جهانی یهود، شورای میراث یهودی، شورای یادوارهی هولوکاست سازمان ملل متحد را در کارنامهی خود دارد. گرایشات صهیونیستی این جمهوریخواه پرکار آمریکایی، در برخی موارد از سیاستهای دولت اسراییل نیز پیشی میگیرد.
داو لاتمن یكی از دوستان نزدیك ایهود باراك (نخستوزیر پیشین اسراییل) است. او دلتاجلیل را در سال 1354 در اسراییل بنا نهاد و هماکنون مهمترین سهامدار و مدیر آن است. سارالی (بزرگترین شركت تولیدكنندهی پوشاك دنیا) دومین سهامدار دلتا و شریك اصلی آن محسوب میشود.
دلتا محصولات خود را به واسطهی نشان شركتهای دیگر همچون ماركس و اسپنسر، پوما، هوگوباس، كالوینكلین، نایك و ویكتوریاسكرت به بازار جهانی عرضه میكند.
لاتمن یكی از اهداف خود را تاسیس منطقهی آزاد تجاری خاورمیانه میداند كه اسراییل در آن نقشی چون آمریكا در اتحادیهی تجارت آزاد آمریكای شمالی (نفتا) خواهد داشت. دلتا بزرگترین تولیدكنندهی پوشاك در سرزمینهای اشغالی و یكی از بزرگترینها در سطح دنیاست.
توافقنامهی تجارت آزاد آمریکای شمالی
این توافقنامه در تاریخ 11 دی 1372 میان سه کشور ایالات متحدهی آمریکا، کانادا و مکزیک بسته شده است و کاهش تعرفههای گمرکی بین این سه کشور را دنبال میکند. با توجه به برتری بیرقیب آمریکا در تولید بسیاری از کالاها، این توافقنامه راه را برای ورود محصولات این کشور به بازار دو همسایهاش فراهم کرده است.
ایهود باراک
متولد 23 بهمن 1320. او که هماکنون نامزد پست نخستوزیری است، در سال 1338 به ارتش اسراییل پیوست و تا 35 سال بعد در آن باقی ماند. او مدرک کارشناسی رشتهی فیزیک و ریاضی را در سال 1355 از دانشگاه عبری قدس و مهندسی و نظامهای اقتصادی را در سال 1357 از دانشگاه استانفورد به دست آورد.
او سال 1374 وزیر امور داخلی و یک سال بعد، وزیر خارجه شد که البته یک سال بیشتر دوام نیاورد. سال 1375 عضو مجلس نمایندگان اسراییل شد و در همین سال رهبری حزب کارگر را بر عهده گرفت. او از 27 اردیبهشت 1378 تا 17 اسفند 1379 نخستوزیر رژیم صهیونیستی بود که نهایتاً جای خود را به آریل شارون داد. او پس از این شکست، از سیاست کناره گرفت و مشاور یک شرکت آمریکایی شد. اما در آبانماه 1384 به حزب بازگشت. 22 خرداد 1386 توانست در دور دوم انتخابات درونحزبی حزب کارگر، به عنوان رهبر جدید این حزب شناخته شد و یک هفته بعد، جانشین عمیر پرتز وزیر جنگ اسراییل شد.
داو لاتمن
او بنیانگذار و رییس شرکت دلتا جلیل و از دوستان نزدیک ایهود باراک ـ نخستوزیر پیشین و وزیر دفاع کنونی اسراییل ـ است. لاتمن جایزهی یک عمر خدمت به جامعهی اسراییل را به پاس بیش از چهل سال تلاش برای ساخت اقتصاد جامعهی اسراییل دریافت کرد. این یهودی 71ساله، از 1367 تا 1372 رییس اتحادیهی تولیدکنندگان اسراییل و از سال 1372 تا 1374 نمایندهی ویژهی نخستوزیر اسراییل برای گسترش سرمایهگذاری خارجی و توسعهی اقتصادی بود. شرکت او یکی از نخستین کارخانههای صنعتی اسراییل است.
وزارت خارجهی رژیم اشغالگر قدس در روزنگاری که برای سال 1345 منتشر کرده، شش واقعه را حیاتی خوانده است. مخالفت صریح شرکت کوکاکولا با تحریم اسراییل از سوی کشورهای اسلامی یکی از این وقایع است. این شرکت در سال 1356، به پاس سیسال پشتیبانی از رژیم صهیونیستی و مقاومت در برابر تحریم مسلمانان از سوی هیات اقتصادی اسراییل مورد تشویق قرار گرفت.
کوکاکولا در برابر دریافت 55میلیارد تومان معافیت مالیاتی، یک مجتمع تولیدی در زمینهای یک روستای فلسطینی ساخته است. این شركت میزبان و پشتیبان مالی اتاق بازرگانی اسراییل و آمریکا در سال 1380 نیز بود. استفاده از مواد سمی و مضر برای کودکان در کشورهای جهان سوم و بهکارگیری گروههای شبهنظامی برای برخورد با کارگران معترض در کشورهای آمریکای جنوبی، موجب شده که محصولات این شرکت از سوی برخی از نهادهای مدنی جهانی تحریم شود.
متاسفانه شرکت خوشگوار مشهد با پرداخت سالانه بیش از یك و نیممیلیارد تومان به یكی از شعبههای کوکاکولا، محصولات این شرکت را تولید و توزیع میکند. مسئولان شرکت خوشگوار با درخواست مردم برای تحریم کوکاکولا مخالفت کردهاند.
پروندهی سیاه کوکاکولا
· کارشناسان تغذیه مصرف کوکاکولا را برای کودکان و نوجوانان را مضر میدانند. مصرف این گونه نوشیدنیها، مانع از جذب کلسیم، منیزیم، ویتامین A و B میشود.
· شرکت کوکاکولا از سال 1297 تا کنون از مواد اسیدی مضر برای تولید نوشابه استفاده میکند.
· این شرکت، از سال 1362 از شهد قندی گیاهانی که دچار تغییرات ژنتیکی شدهاند، استفاده میکند. این مساله، سبب بروز خطر ابتلا به دیابت و چاقی مفرط میشود.
· بر اساس گزارش سال 1382 مرکز علم و محیط زیست که یک سازمان پژوهش علمی غیردولتی هندی است، نوشابههای کوکاکولا و پپسی که در این کشور تولید میشوند، حاوی آفتکشها و مواد سمیای چون د.د.ت هستند و حجم مواد سمی این نوشابهها، سیبرابر بیشتر از استانداردهای کشورهای اروپایی است. حتی محصولات این شرکتها در آمریکا نیز حاوی این مواد نیستند.
پس از انتشار این گزارش، فروش شرکت کوکاکولا در آن سال، پانزده درصد کاهش یافت.
· سازمان غذا و داروی آمریکا، پس از بررسیهای فراوان نوشابههای شرکت کوکاکولا در سال 1385، از وجود مادهی سرطانزای بنزن در آنها خبر داد.
خوشگوار
نام شرکت: خوشگوار مشهد
زمینهی فعالیت: توليد نوشابه گازدار غيرالكلي
نشانهای وابسته: كوكاكولا، فانتا، آب معدنی داسانی، خوشگواركوكا، خوشگوار پرتقالي
مدیر: مسعود یزدی
تلفن: 6625757 و 6624969
نشانی کارخانه: مشهد، شهرك صنعتي توس، بزرگراه آسيایي
این شرکت که محصولاتش را پیش از انقلاب تحت نظر شرکت كوكاكولا تولید میکرد، پس از انقلاب اسلامی نيز ارتباط با شركت آمريكايي را حفظ كرد و سالانه، با واسطهی يك شركت ايرلندي، یک میلیارد و پانصد میلیون تومان به حساب كوكاكولا در آمريكا واريز ميكند. کوکاکولا که پس از انقلاب اسلامی از بازار ایران خارج شده بود از سال 1373، با امضای قرارداد فرانشیز با شرکتهایی از جمله خوشگوار، مجدداً وارد بازار ایران شد که شرکتهای ایرانی از طریق یک شرکت ایرلندی به نام کوکاکولای آتلانتیک و بعدها از طریق شرکت کنسانتره Drogheda، شهد نوشابه را دریافت میکنند.
مدیر شرکت خوشگوار در پاسخ به درخواست مردم برای قطع ارتباط با کوکاکولا میگوید: بازار فروش ما وابسته به همین نام است و نمیتوانیم آنرا حذف کنیم.
اتاق بازرگانی و صنعت آمریکا و اسراییل
یک سازمان خصوصی است که که در سال 1344 تاسیس شده است. این سازمان که سفیر آمریکا در تلآویو ریاست آن را بر عهده دارد، توسط نمایندگان شرکتها و بنگاههای اقتصادی آمریکا و اسراییل اداره میشود. گسترش روابط تجاری و اقتصادی و توسعهی تجارت بین ایالات متحده و اسراییل، کمک به بنگاههای اقتصادی هر دو کشور برای برقراری ارتباط با همتایان خارجیشان و فراهم آوردن دادههای و گزارشات اقتصادی برای اعضا بخشی از اهداف این سازمان است. هماکنون دهها شرکت بزرگ و کوچک آمریکایی و اسراییلی عضو این نهاد اقتصادی هستند.
شرکت سازنده و ناشر فرهنگنامهی بابل* که این روزها نام کمابیش شناختهشدهای است، در سال 1375 در سرزمینهای اشغالی تاسیس شده است. این شرکت هماکنون با بهکارگیری حدود هشتاد نفر، دفاتری در اسراییل و آلمان دارد.
نام و نشان عجیب این شرکت یکی از نخستین عناصری است که توجه مخاطب را به خود جلب میکند. برگزیدن نام یك دولت باستانی که روزگاری یهودیان در آن زیستهاند و استفاده از تصویر سرزمینی سبز در میان دو نهر آب، یادآور آرمان موهوم حکومت یهودی از نیل تا فرات است. فراموش نکنیم که آنچه نشان تجاری شرکت مینمایاند، قلمرو سرزمینی همان دولتی است که این شرکت نامش را بر خود دارد. جالب آنکه کرهی زمینی که شرکت بابل به تصویر کشیده است، به جز همین دو رود و قلمرو میان آن هیچ جای دیگری ندارد!
عجیبتر اینكه این شركت دو پایگاه یكسان در اینترنت دارد كه در یكی از این دو هیچ نام و نشانی از اسراییل پیدا نمیشود و به جای آن نشانی دفاتر شركت در فلسطین، اردن و دیگر كشورهای اسلامی نوشته شده است!
*كه به اشتباه بابیلون خوانده میشود؛ در حالیكه بابیلون برگردان انگلیسی واژهی بابل است.
بابل
شهری باستانی در 80کیلومتری جنوب بغداد است. نام آن در زبان آرامی babilu بوده و در زبان یونانی babylon به معنای خوانده میشده است. بابِل یعنی «دروازهی خدا» و شهر مقدس بابلیان، که حدود 2300سال پیش از میلاد مسیح میزیستهاند بوده است. این شهر مرکز حکومت بابِل که در سال 610 پیش از میلاد نیز بوده است. این نام در تورات نیز به معنای آشفتگی و پریشانی ذکر شده است.
تمدن بابل و شاهان آن، کمابیش به افسانهها راه یافتهاند. بابلیان را مبدع و مخترع بسیاری چیزها میدانند و بسیاری از ساختههای بابلیان تا امروز به جا مانده است؛ از جمله تعیین هفته به عنوان یک بخش زمانی. این شهر، یکی از مهمترین مراکز سیاسی و معماری دنیای باستان است. باغهای معلق بابِل را یکی از عجایب هفتگانه میدانند.
یهودیان مدعیاند کورش هخامنشی، پس از اینکه حکومت آشوری را شکست داد و شهر بابِل را فتح کرد، به یهودیانی را که در آن میزیستند، اجازه داد به سرزمین موروثیشان [!] بازگردند و هزینهی بازسازی معبد سلیمان را نیز پرداخت کرد.
از نیل تا فرات
صهیونیستها برآنند که قلمرو واقعی دولت موعود یهودیان، از رود فرات در شرق تا رود نیل در غرب ادامه پیدا میکند؛ و برای اشغال سرزمینهای میان این دو رود تلاش میکنند. جالب است که کشورهای عراق، کویت، اردن، لبنان، فلسطین و مصر در این میانه قرار میگیرند. یهودیان، سرحدات حکومت حضرت سلیمان علینبیناوآلهوعلیهالسلام را مبنای چنین ادعای موهومی میدانند.
دو پایگاه یکسان
پایگاههای www.babylon.com و www.ward-soft.com به شرکت بابِل تعلق دارند. تنها تفاوت این دو پایگاه این صفحه است:
تصویر سمت راست، نشانی دفتر مرکزی شرکت بابِل در نخستین پایگاه است: اسراییل، یهودیه، خیابان هاتاسیا 10، ساختمان کینارت، طبقهی پنجم. اما تصویر سمت چپ، همان صفحه در دومین پایگاه را نشان میدهد. اینجا به جای اسراییل و آلمان، نام کشورهای اردن، مراکش و فلسطین [!] نوشته شده است. جالب آنکه نسخههای قدیمی فرهنگنامهی بابِل، نشانی اینترنتی پایگاه دوم را به کاربران میدهد.
اقتصاد در قرآن

اقتصاد در قرآن
اصول حاکم بر اقتصاد جامعه و بررسی روابط اقتصادی شهروندان در عرصه کار و تلاش روزانه، از جمله مسائلی است که می توان آنها را در لا به لای ایات قرآن پی گیری نمود
به گزارش سرویس دینی جام، به نقل از پایگاه اطلاع رسانی حوزه؛ هر کدام از ما تا به حال، بارها و بارها این جمله را شنیده ایم که قرآن، آخرین و کامل ترین برنامه زندگی، از سوی خدا برای ما انسان هاست که به تمام مسائل زندگی ما توجّه داشته و حتّی از جزئی ترین آنها هم غافل نبوده است؛ امّا واقعاً تا به حال، چه قدر به این گفته ایمان داشته ایم و چه قدر سعی کرده ایم که مسائل زندگی خودمان را با استفاده از ایات و راهنمایی های قرآن به سرانجام برسانیم؟ اصول حاکم بر اقتصاد جامعه و بررسی روابط اقتصادی شهروندان در عرصه کار و تلاش روزانه، از جمله مسائلی است که می توان آنها را در لا به لای ایات قرآن پی گیری نمود و با استفاده از راهنمایی ها و رهنمودهای قرآنی، به یک الگو یا دستور العمل ثابت، واقع گرا و بدون نقص در این زمینه دست یافت که بتواند راهگشای مشکلات فراوانی که در عصر حاضر، گریبانگیر بشر شده است، باشد و ما را به سوی جامعه آرمانی مورد نظر اسلام راهنمایی کند. مالکیت در جهان امروز مالکیت در جوامع مختلف، با توجّه به نوع نگرش و جهان بینی ای که در آنها حاکم است، اَشکال مختلفی به خود می گیرد. برای مثال، بسیاری از جوامع و دولت ها، مالکیت فردی را محترم می شمارند و اشخاص می توانند با توجّه به میزان دارایی و درآمد خود، به نسبت هزینه ای که می کنند، مالکیت های گوناگونی چون: مالکیت بر مؤسسه، شرکت، خانه، ماشین، زمین، اشیا و لوازم گران قیمت و زینتی و یا آثار ادبی و هنری را در انحصار خود درآورند. در بعضی دیگر از جوامع (مانند جوامع کمونیستی: چین، کره شمالی، کوبا، شوروی سابق)، ممکن است مالکیت فردی به کلّی مردود اعلام شود و مالکیت دولتی و همگانی، به رسمیت شناخته شود. در این حالت، هیچ کس، مالک هیچ چیز نخواهد بود و همه چیز عمومی است و به انحصار و مالکیت کسی در نخواهد آمد. شکل دیگری از مالکیت نیز وجود دارد که عبارت است از: مالکیت معنوی، یعنی مالکیت بر پدیده های غیر مادّی، مانند: مالکیت انحصاری بر یک نام، یا یک نشانه مخصوص و یا حتّی مالکیت اختصاصی بر یک نوع شیوه تولید. این نوع مالکیت می تواند در قالب مالکیت خصوصی یا دولتی قرار گیرد. حال ببینیم که نوع مالکیتی را که اسلام برای جامعه اسلامی (دولت اسلامی و شهروندان)، تعیین نموده است، چیست؟ مالکیت در اسلام مالکیت در اسلام، شکل ویژه ای دارد که نمونه آن را به ندرت می توان در مکاتب و جهان بینی های دیگر یافت. بر اساس آنچه در قرآن آمده، مالکیت در اسلام، دارای سلسله مراتبی به شرح زیر است: 1 . مالکیت الهی: قرآن، مالکیت حقیقی در جهان را از آنِ خدا می داند و تأکید می کند که آنچه در اختیار انسان قرار دارد، از سوی خداوند به او بخشیده شده است و با اراده اوست که این مالکیت، ادامه پیدا می کند و یا از انسان گرفته می شود: «حاکمیت آسمان ها و زمین و آنچه در آنهاست، از آنِ خداست و او بر همه چیز تواناست».1 2 . مالکیت اولیای الهی: خداوند، پس از این که خود را مالک همه چیز و همه کس معرّفی می کند، در درجه دوم، مالکیت را از آنِ فرستادگان ویژه و اولیای الهی ای که از سوی خود او برگزیده شده باشند، می داند و می فرماید: «پیامبر به مؤمنان، از خودشان، سزاوارتر است...».2 3 . مالکیت فردی: هر چند اسلام، مالکیت را در درجه اوّل و دوم در اختیار خدا و اولیای خدا می داند، امّا در نهایت، در جامعه اسلامی، مالکیت فردی را به رسمیت می شناسد و حتّی با وضع قوانین و مقرّرات بسیار دقیق و سختگیرانه، از حقوق مردم در برابر متجاوزان دفاع می کند: «ای کسانی که ایمان آورده اید! اموال یکدیگر را به ناحق مخورید، مگر آن که تجارتی از روی رضایت، میان شما انجام گیرد...».3 امّا مالکیتی را که خداوند به رسمیت می شناسد، مانند مالکیت خصوصی بی حدّ و مرز در نظام سرمایه داری امروز نیست که از یک سو، سبب شود گروهی با انباشت ثروت، روز به روز، بر اموال خود بیفزایند و از سوی دیگر، گروهی در فقر و فلاکت، دست و پا بزنند و برای تهیه ساده ترین نیازهای زندگی خود، دچار مشکل شوند. برای این منظور، خداوند، علاوه بر وضع قوانینی چون پرداخت خمس4، زکات5، صدقه6 و قرض الحسنه،7 به توزیع عادلانه ثروت و مبارزه با احتکار و مال اندوزی، توجّه بسیار نموده است: «... و همه کسانی را که طلا و نقره می اندوزند و در راه خدا هزینه نمی کنند، به عذابی دردناک بشارت ده».8 بر این اساس، صاحبان ثروت، حق ندارند در زمانی که جامعه، گرفتار فقر و محرومیت است و بازار مسلمانان، به گردش ثروت آنها نیاز دارد، ثروت و دارایی خود را که محصول تلاش افراد جامعه بوده است، از جریان اقتصاد، خارج کنند، حتّی اگر حقوق واجب آنها (خمس و زکات و...) را هم پرداخت کرده باشند. ثروت و دارایی از نظر قرآن ثروتمندان، هیچ گاه در قرآن، به واسطه میزان اموال و یا املاکشان مورد تشویق و یا نکوهش قرار نگرفته اند. در واقع، از نظر قرآن، میزان دارایی افراد، اصلاً مورد بحث نیست؛ بلکه این که چگونه از این دارایی که خدا نصیبشان کرده، استفاده می کنند، مورد توجّه است و توصیه های فراوانی در این زمینه نیز آمده است: «و در آنچه خداوند به تو ارزانی داشته، سرای آخرت را بجوی و سهم خود را از دنیا فراموش مکن و نیکی کن، همان گونه که خدا به تو نیکی کرده است ...».9 در حقیقت، آنچه برنامه های اقتصادی اسلام را از برنامه های مکاتب بشری شرق و غرب جدا می کند، این است که اسلام در نظر دارد فرصت های مادّی و بهره ها و مالکیت های انسانی را در خدمت اهداف عالی تر و ماندگاری چون: کرامت بخشیدن به انسان، رواج ارزش های اخلاقی در جامعه و... قرار دهد. از این رو، تمام امکانات مادّی و نعمت های الهی را که در خدمت انسان قرار گرفته اند، نه فقط وسیله ای برای رفاه و آسایش انسان، که وسیله ای برای امتحان او معرّفی می کند و می فرماید: «و بدانید که اموال و فرزندانتان، وسیله آزمایش اند، و پاداش بزرگ، در نزد خداست».10 با این حساب، خداوند، به طور واضح بیان می کند که دارایی و ثروت حقیقی، ایمان و عمل صالح است و می فرماید: «اموال و فرزندانتان چیزی نیست که شما را در نزد ما مقرّب گرداند، لکن کسانی که ایمان بیاورند و عملی شایسته انجام دهند، در برابر آنچه انجام داده اند، پاداششان دو برابر است و آنان در غرفه های بهشت، آسوده خاطرند».11 بهترین راه کسب روزی هر چند از دیدگاه قرآن، روزی همه موجودات از جانب خداوند، تضمین شده است: «هیچ جنبنده ای در روی زمین نیست، مگر آن که روزی او بر عهده خداست و [خداست که] جای و مکانش را می داند؛ زیرا همه، در کتاب مبین آمده است»12 و «بندگان خدا، روزی شان را فقط باید از خدا بخواهند»13، امّا در عین حال، تأکید می کند که خداوند، روز را برای کسب روزی قرار داده14 و بهترین راه کسب روزی را بر اساس کار و تلاش شخصی افراد می داند: «و این که برای انسان، جز آنچه تلاش کرده، چیزی نیست...»15 و از رشوه گیری16 و رباخواری و کسب درآمد از راه استثمار دیگران، به شدّت نهی می کند و می فرماید: «...خداوند، داد و ستد را حلال و ربا را حرام کرده است...».17 خداوند، گشایش مالی در زندگی انسان ها را در گرو تقوا می داند و می فرماید: «... و هر که از خدا پروا کند، خدا برای او در کارهایش راه نجاتی فراهم می کند و او را از راهی که گمان نمی برد، روزی می دهد»18 و در مقابل، بی ایمانی و رواج فساد و گناه در جامعه را سبب قطع برکات از جانب خداوند و نازل شدن بلاها بر آن جامعه می داند.19 امام صادق (ع) می فرمایند: «خداوند، نان (روزی) را چنان قرار داد که جز با نیروی کار و مهارت و تلاش، به دست نیاید تا انسان، به کاری مشغول گردد و از پیامدهای بیکاری و گستاخی رفاه زدگی و بیهودگی بازماند».20 ایشان، همچنین فرموده است: «اگر هر چه مردم بدان نیاز داشتند، در اختیارشان قرار می گرفت، نه زندگی در کامشان گوارا بود و نه لذّتی از آن می بردند...».21 دستور العمل های قرآنی برای داد و ستد قرآن برای تنظیم روابط اقتصادی در جامعه و برای این که کسب و کار و درآمد مسلمانان رونق گیرد، پیشنهادهایی را، هم برای فروشندگان و هم برای خریداران، ارائه می دهد. مثلاً به فروشندگان توصیه می کند که در هنگام معامله: «با ترازوی درست، وزن کنید»؛22 «پیمانه را تمام بپردازید و کم فروشی نکنید»؛ در معامله، امانتدار باشید و «امانت ها را به صاحبانش برگردانید»؛23 در داد و ستدها و برنامه های اقتصادی، اسناد معتبر و محکم تنظیم کنید؛24 اموالتان را به افراد نادان و غیر قابل اعتماد نسپارید25 و در هنگام معامله، قسم نخورید26 و به خریداران نیز سفارش می کند که: «کالاهای مردم را بی ارزش نکنید...»27 و... . حفظ اعتدال در زندگی یکی از تدابیر مهمّ اسلام برای تأمین زندگی شهروندان جامعه اسلامی و جلوگیری از فقر، ارائه الگوی مصرف صحیح به مسلمانان است: «و [بندگان راستین خدا] آنان اند که چون هزینه می کنند، اسراف نمی کنند و بُخل نمی ورزند؛ بلکه در میان این دو، راه اعتدال را پیش می گیرند».28 رعایت اعتدال در هزینه های زندگی، به قدری مهم است که رسول خدا(ص) می فرماید: «هیچ خرج کردنی در نزد خدا، محبوب تر از آن نیست که با میانه روی همراه باشد».29 قرآن نیز در این مورد می فرماید: «نه دست خویش را از روی بُخل به گردن ببند و نه به سخاوت، یکباره بگشای، که در هر دو حال، ملامت زده و حسرت خورده خواهی نشست».30 بنا بر این، اگر مسلمانان به چنین برنامه کاملی که قرآن برای آنها در نظر گرفته است، به خوبی عمل کنند، نه تنها فقر از جامعه آنها رخت بر می بندد، بلکه در تمام زوایای زندگی خود (چه روحی و چه جسمی) به اعتدال می رسند: «آری، چنین است که شما را امّت میانه قرار دادیم تا بر مردمان، گواه باشید و پیامبر بر شما گواه باشد...».31 پی نوشت ها: 1 . سوره مائده، ایه120. 2 . سوره احزاب، ایه6. 3 . سوره نساء، ایه 29. 4 . ر.ک: سوره انفال، ایه 41. 5 . ر.ک: سوره بقره، ایه110. 6 . ر.ک: سوره طلاق، ایه7. 7 . سوره بقره، ایه245. 8 . سوره توبه، ایه34. 9. سوره قصص، ایه 77. 10 . سوره انفال، ایه 28. 11 . سوره سبأ، ایه 37. 12 . سوره هود، ایه6. 13 . سوره عنکبوت، ایه17. 14 . ر.ک: سوره نبأ، ایه11. 15 . سوره نجم، ایه39. 16 . ر.ک: سوره بقره، ایه188. 17 . سوره بقره، ایه275. 18 . سوره طلاق، ایه2ـ3. 19 . ر.ک: سوره روم، ایه41. 20 . بحار الأنوار، ج3، ص87؛ الحیاة، ج3، ص249. 21 . الحیاة ج5، ص292ـ293. 22 . سوره شعراء، ایه182. 23 . سوره نساء، ایه 58. 24 . سوره بقره، ایه282. 25 . سوره نساء، ایه5. 26 . سوره قلم، ایه10. 27 . سوره شعراء، ایه183. 28 . سوره فرقان، ایه67. 29 . میزان الحکمة، ج 10، ص4890. 30 . سوره اسراء، ایه29. 31 . سوره بقره، ایه 143. 212
8 باور غلط درباره خواب کودکان
بسیاری از والدین اطلاعات ضعیفی در این رابطه که یک نوزاد به چند ساعت خواب در طول شبانه روز نیاز دارد یا این که چه موقع باید او را بخوابانند و کمی به حال خود رها کنند، دارند.
در این جا برخی از عقاید درست و غلط را با هم مرور می کنیم:
* نوزادان باید در طول شبانه روز 12 ساعت بخوابند
اشتباه است. نوزاد تازه متولد شده به 16 تا 17 ساعت خواب و کودک 3 ساله به 12 ساعت خواب نیاز دارد.
هر چه سن کودک بالاتر رود، میزان نیاز او به خواب کمتر خواهد شد. مثلا یک کودک 6 ساله به 10 ساعت و یک کودک 12 ساله به 9 ساعت خواب نیاز دارد.
با این حال باز هم همه چیز به خود کودک بستگی دارد.
* نشانه کم خوابی یا بد خوابی در کودکان کبودی و سیاهی زیر چشم است.
اشتباه است. از جمله نشانه های کم خوابی در کودکان، بد بیدار شدن صبحگاهی، خستگی در طول روز، بیداری های مداوم شبانه و تند خویی است.
* خواباندن کودکان سر یک ساعت مقرر بی فایده است.
اشتباه است. خواباندن کودکان سر یک ساعت مقرر به آن ها در ایجاد تدریجی یک خواب خوب و پیشگیری از بروز اختلال در ریتم خواب و خواب سبک داشتن کمک می کند.
* وقتی کودک شب ها گریه می کند باید به او در دوباره خوابیدن کمک کرد.
اشتباه است. خواب کودکان از سیکل های گوناگون و بیداری های کوتاه مدت بین هر سیکل تشکیل شده است.
برخی از این بیداری ها با گریه همراه است. در صورتی که والدین با هر بار بیدار شدن کودک به سمت او بروند و سعی در خواباندن او داشته باشند، کودک به این امر عادت می کند و بدون آمدن آن ها مجددا نخواهد خوابید. تنها در صورتی که کودک به گریه افتاد و گریه او قطع نشد، لازم است والدین برای اطمینان حاصل کردن از این که مشکلی پیش نیامده به او سر بزنند. حتی در این حالت نیز نباید او را بغل کرد و از تخت بیرون آورد.
* خروپف کردن کودکان طبیعی است.
اشتباه است. در صورتی که کودک سرماخورده باشد، خروپف طبیعی است اما اگر خروپف بدون دلیل بود، ممکن است لوزه های کودک خیلی بزرگ باشد و در این حالت باید با پزشک مشورت کرد.
* وقتی کودکی دست و پایش را می کشد یعنی خوابش می آید.
اشتباه است. نشانه های خواب آلودگی در کودکان شامل خمیازه کشیدن، مالیدن چشم و گریه بی دلیل است.
* خواب نیمروزی باید حداکثر 30 دقیقه باشد.
اشتباه است. مدت زمان خواب نیمروزی در کودکان مختلف متفاوت است و به نیازهای کودک بستگی دارد.
در کل خواب نیمروزی نباید خیلی طولانی و بیش از نصف روز باشد.
* دمای مناسب اتاق برای خواب کودک 22 درجه است.
اشتباه است. درجه حرارت ایده آل برای خواب کودکان بین 18 تا 20 درجه سانتی گراد است.
* مطالب مرتبط:
اشاره به برخی از مشکلات نوزادان



