۲- مستجاب الدعوه بودن

يعقوبي ادعا مي‌کند مستجاب الدعوه مي‌باشد و براي اثبات اين امر اين‌گونه

مقدمه چنين مي‌کند:« به مناسبت عرض کنيم که خداوند ابراهيم را وارد

ملکوت کرد نقل مي‌شود که ابراهيم ملکوت ناجوري‌هايي را در جامعه

مي‌ديدد و گفت خدايا اين فرد را که ...

- مستجاب الدعوه بودن

يعقوبي ادعا مي‌کند مستجاب الدعوه مي‌باشد و براي اثبات اين امر اين‌گونه

مقدمه چنين مي‌کند:« به مناسبت عرض کنيم که خداوند ابراهيم را وارد

ملکوت کرد نقل مي‌شود که ابراهيم ملکوت ناجوري‌هايي را در جامعه

مي‌ديدد و گفت خدايا اين فرد را که دارد اين ناجوري را به پا مي‌کند نابودش

کن و بلافاصله خداوند آن خواسته را مستجاب کرد عالم ملکوت همسايه

ولايت است علم ولايت، از لحاظ حجم درون ملکوت است درست است که

لطيف تر از ملکوت است ولي درون ملکوت است لذا وقتي که دعايي از

جنس ملکوت انجام شود چون در جوار استجابت ولايي قرار دارد، بلافاصله

مستجاب مي‌شود چون……..دعا از اعماق عالم انجام مي‌شود و استجابت

دعا از عالم ولايت صورت مي‌گيرد. نزديکترين مکانها به ولايت ملکوت است

در ملکوت به محض اينکه چيزي خواسته شود بلافاصله خداوند مستجاب

مي‌کند و وقتي اين استجابت از آنجا جاري شود درمنطقه بزرگي از عمق

عالم جريان پيدا مي‌کند»[۲۷] بعد از اين مقدمه اين چنين، مستجاب الدعوة

بودن خود را اين گونه مطرح مي‌کند: « در ماجراي سال ۷۸ در غائله کوي

دانشگاه بلنت اجويت نخست وزير ترکيه به رهبر معظم انقلاب جسارت کرد

و ما که به محبت الهي در آن زمان در موقعيت ملکوتي، کلام يکي از

دوستان را نقل کرديم و ازخدا خواستيم که: خدايا اينها را تنبيهشان کن.

بلافاصله آن خواسته مستجاب شد و دوسه روز بعد به صورت زلزله بزرگي

درترکيه واقع شد……..بنده آنجا از خدا خواستم و خداوند به اين گونه انجام

داد شايد بگوئيد که شما در بعضي ازجلسات گفتيد که ماجراي ترکيه را من

بپا کرده‌ام و در بعضي از جلسات گفته‌ايد که ما نقل قول  کرده‌ايم و در

بعضي از جلسات هم گفته‌ايد که ما دعا کرديم و خدا عطا کرد و در

نهايت……معلوم نشده که ماجرا به چه صورت انجام گرفته است. در پاسخ

عرض مي‌کنم بله، ما هر سه نوع آن راگفته‌ايم در ملکوت اين سه مطلب با

هم قابل جمع است به طور کلي اين ماجرا به اين صورت بود که دوستي

کلامي گفت و ماه م کلام آن دوست را نقل کرديم- وحتي لزوم ندارد آن فرد

خودش موقعيت ملکوتي داشته باشد- از آنجا که ما در ملکوت بوديم و دعا

کرديم اين دعا حرکتي را ايجاد کرد…….کسي که در دارد درملکوت دعا

مي‌کند به نوعي فاعل ماجرا است…………….در ماجراي مرگ اسحاق را بين

هم همينطور بود. در ماجراي انتفاضه دوم هم همين طور بود. زماني که از

خدا خواستيم که مردم فلسطين براي بار دوم قيام کنند. …..خواسته ما اين

بود که مردم فلسطين به صورتي قيام کنند که دشمن حتي نتواند قيام آنها

را درک کند و اين انتفاضه تا زماني که خودمان آن را متوقف نکرده‌ايم ادامه

داشته باشد. درموضوعات مختلفي ما اين دعاي ملکوتي را انجام داده‌ايم.

البته سعي ما بر اين بوده است که اين کار را درموضوعاتي که مدنظر

خودمان باشد انجام ندهيم بلکه در آن موضوعاتي انجام داديم که واقعاً از

جنبه ملکوتي احساس مي‌شد رضايت امام در‌آن است. شايد بفرمائيد

رضايت امام را ازکجا متوجه مي‌شويد؟ عرض مي‌کنم در ملکوت رضايت امام

به صورت يک نوري ديده مي‌شود………بله پس انتفاعيات ما درماجراي ترکيه

و انتفاضه دوم فلسطين تقريباً شبيه به آن چيزي است که حضرت ابراهيم

داشتند و اگر بخواهيم دقيق‌تر بگوئيم شايد بشود به اين صورت گفت که

دعاي ملکوتي و استجابت دلايي آن »[۲۸] آقاي يعقوبي اگر چه در اين جا

تصريح مي‌کند که ولايت جهت دهنده و تعيين کننده دعا بوده و آن را به

سمت اعمال حرکت مي‌دهد به عبارت ديگر تصريح مي‌کند که وي فقط دعا

کننده بودن و امام زمان لطف مي‌کند و بعضي از دعاهاي وي رامستجاب

مي‌کند اما چنانکه قبلاً مشاهده کرديم تصريح مي‌کند که اگر اعضاي مجلس

خبرگان را نفرين کند نفرين وي آنها را مي‌گيرد[۲۹] اين سخن به اين

معناست که وي هر دعاي نمايد مستجاب خواهد شد.

مسئله‌اي که درباره ادعاي مستجاب الدعوة بودن يعقوبي قابل دقت بوده اين

است که وي مسئله‌اي را به عنوان شاهد صدق ادعاي خود ذکر مي‌کند که

قابل اثبات نبوده  و بيشتر خنده‌آور است تا باور آفرين. وي انتفاضه فلسطين

و زلزله ترکيه معلول دعاي خود مي‌داند ديگران هم ادعا مي‌کنند که پيروزي

دوباره سانديست‌ها در نيکارگوئه و پيروزي حزب‌الله در جنگ عليه اسرائيل و

باز پس گيري مزارع شبعا و …… با دعاي من وقتي که در موقعيت ملکوتي

بودم اتفاق افتاده است کي به کيست چه کسي مي‌تواند بگويد: نه اين

چنين نبوده است شنونده اين گونه سخنان، بيشتر از اينکه به توانايي گوينده

پي ببرد، به عقل او شک مي‌کند. هر مستجاب الدعوه   براي اثبات ادعاي

خود مي‌بايست ابتدا امري را ادعا کند و سپس از خدا بخواهد که آن کار

انجام شود که در اين صورت اگر انجام شد مي‌تواند گواه درستي ادعاي وي

باشد و الا هر کسي مي‌تواند مسائلي را که از قبل اتفاق افتاده است به

اراده و دعاي خود منسوب نمايد. آيا اين گونه موارد از شگرد هميشگي خود

استفاده کرده و براي اينکه انگيزه مخاطب را در مخالفت با اين گونه سخنان

سست کند از مخاطب خود مي‌خواهد که با عقل خود رفتار نموده و اين

سخنان وي را باور نکنند.

«حافظ انقلاب»

آقاي يعقوبب ادعا مي‌کند که حکومت در ايران را امام زمان به راه انداخته و

بايد توسط واجدان نعمات خاصه ادامه پيدا کند: بنده اعتقاد دارم که امام

عليه السلام] در اين زمان[ مقوله حکومت را در اين مملکت راه انداخته

است. و حکومت ازمقوله نعمات خاصه است و امام زمان عج‌الله فرجه

الشريف در اين مملکت راه انداخته است حکومت بايد ادامه پيدا کند ولي

توسط واجدان نعمات خاصه[۳۰].و ابزار مناسب براي پيشبرد انقلاب و

حکومت را قواي مهدوي مي‌داند: به طور کلي ابزار مناسب براي پيش برد

انقلاب و حکومت با قواي مهدوي است ما بدون قواي مهدوي نمي‌توانيم

حکومت را جلو ببريم.[۳۱] و از سوي ادعا مي‌کند که باب انتفاع از امام زمان

در نعمات خاصه بسته بوده و فقط خودش و خضر در حال حاضر از قواي

خاصه مهدوي بهره‌مند هستند: کلاً باب انتفاع در نعمات خاصه و قوا بسته

است و در اين زمانه از نعمات خاصه و قواي مهدوي فقط خضر بهره‌مند

هستند و مقدار کمي هم بنده بهره‌مند هستند و امام عليه السلام امضاء

کرده‌اند که بقيه افرادي که واجد نعمات خاصه و برخي از درجات

فضل…..بودند به رحمت خدا بروند و ايشان نيز به رحمت خدا رفتند[۳۲]

يعقوبي بسته بودن باب انتفاع از امام زمان در نعمات خاصه را نيز به اراده

خود منسوب نموده و آن را ماموريتي براي خود معرفي مي‌کند:«بله در مقوله

نعمات خاصه و قوا باب بسته است و بنده هم اجازه نمي‌دهم که در باب

نعمات خاصه و قوا چيزي از ملکوت پائين بيايد وظيفه دارم که اجازه ندهم

کسي واجد قواي ملکوتي شود بايد اين ماجرا تا آن زماني که مدنظر خداوند

است حصر شود و انحصاري (در خودش و خضر) باشد[۳۳].

حال که چنين است وظيفه   يعقوبي بسيار سنگين شده و بايد حافظ انقلاب

اسلامي ايران باشد و حفظ انقلاب از آفات و خطرات تاکنون به اراده وي بوده

است:« البته آن چيزي که وظيفه بنده مي‌باشد در قبال انقلاب است نه در

قبال حکومت، اگر بنده در اين مقوله دعاي ملکوتي کنيم ان شاء الله

مستجاب است محدوده بنده محدوده انقلاب است ولي آن چيزي که به

انقلاب ارتباط داشته باشد در اين محدوده است ماجراي غائله کوي دانشگاه

با انقلاب ارتباط داشت حمله آمريکا به ايران با انقلاب ارتباط دارد. خود مقوله

رهبر معظم انقلاب ……..به انقلاب ارتباط دارد.[۳۴]

«روز و شب دشمنان را سياه کردم»

«اينها که عرض مي‌کنم خداي نکرده قصدم فتنه و مخالفت نيست چون از

طرق مختلف به گوشمان رسيده که اين مطالبي که اينجا عرض مي‌شود و

مطرح مي‌کنيم را علماء گوش مي‌دهند برايشان مطرح است همين

چيزهايي که بنده خدشه کردم را اگر آقايان روشنفکر جرأت بکنند و بخواهند

براي مطالب و مسائل سوء خودشان اينها را استناد بکنند بدانند که با بنده

طرف هستند بنده وظيفه دارم با دوستان با رحم و شفقت رفتار کنم ولي

فکر نکنيد که با دشمنان هم اين‌گونه رفتار مي‌کنم کما اينکه آنها که بايد

بدانند مي‌دانند که ما در خارج از کشور چه کار مي‌کنيم. به محبت الهي روز

و شب آنه را سياه کرده‌ايم. وظيفه اي روي دوشمان است و خداوند ما را از

مسيري برده و اينها را عطا کرده و ما هم سعي مي‌کنيم که اينها را از

دشمنان اهل بيت دريغ نکنيم و شاد هستيم و کيف هم مي‌کنيم که اينها را

آدم زماني در جمهوري اسلامي ايران بايد سربازي کند که فرماندهان،

سربازي آدم را قبول داشته باشند آرام آرام به اين نتيجه مي‌رسند. اوايل در

قم تقريباً نزديک به صددرصد آقايان مخالفت مي‌کردند ولي الحمدلله الان

تعدادي از آنها مي‌گويند: نه، حرفهايش درست به نظر مي‌رسد و ما اشتباه

مي‌کرديم که با ايشان در مي‌افتاديم……. به هر حال ما ساکت نمي‌نشينيم

و مي‌گوئيم: خدايا اگر تو مي‌خواهي ما در ايران هم سربازي کنيم خودت به

دل فرمانده‌هاي ما بينداز[۳۵]

«من بايد پناه شيعيان باشم»

يعقوبي در يکي از جلسات سخنراني چهل شب با کاروان حسيني خود را

پناه شيعيان در فتنه معرفي مي‌کند:« بعضي از دوستان در شبهاي قبل

حرفشان اين بود که آقا! شما حرفهاي که مي‌زنيد قشنگ است به دلمان

مي‌نشيند چرا استدلال آن را مطرح نمي‌کنيد؟ عزيزان من! مي‌شود

استدلال آن را مطرح کرد ولي من فرصتش را ندارم، خودتان بگرديد بدانيد

اين مطالب درست است من فرصتش را ندارم. خدا را شاهد مي‌گيرم از

اينکه مي‌آيم خدمت شما عزيزان، کراهت دارم چون وقت من بايد براي

موضوع خاصي بگذرد ناراحت هستم از اين که وقتم را در خدمت شما

عزيزان سپري مي‌کنم فتنه‌ها نزديک است و توان من هم کم من توانم از

حوادثي که دارد پيش مي‌آيد عقب‌تر است هنوز نرسيده‌ام از اين که  باب

معرفتي روي من باز بشود کراهت دارم يک زماني بسيار اشتياق داشتيم

ولي الان کراهت دارم چرا؟ چون وظيفه من، سربازي است من بايد آن

زماني شيعيان دچار فتنه مي‌شوند براي شيعيان پناهگاه باشم هنوز

نشده‌ام هنوز خيلي کم دارم مي‌بينم خداوند ديگر نمي‌خواهد در فتنه‌ها

توقف بدهد لذا با تمام آرامي که داشتم آهسته آهسته دارد اضطراب در

وجودم مي‌آيد. عزيزان من شما به حساب گذشته نگاه مي‌کنيد فکر

مي‌کنيد خطري نيست بنده دو پله بالاتر را نگاه مي‌کنم مي‌بينم خطر از

بالاتر‌ها آمده تا يکي دو قدمي دنيا رسيده، پشت درهاي دنيا است و دارد

فشار مي‌آورد باذن الله، که وارد دنيا بشود. چه زماني وارد بشود، خدا

مي‌داند ولي هست بالاي سرمان است خيلي نزديک است من بايد پناهگاه

براي آن زمان مي‌شدم هنوز کم دارم شايد شما بگوئيد: اين آقا چقدر آدم

خوبي است.نه، من اگر از حريم مولايم در آن زمان نتوانم سرباز کنم و اگر

نتوانم براي شيعيان در مقابل خطرات عظيمي که مي‌خواهد بيايد پناهگاه

باشم چطور رويم بشود که بعد از فوت و در تقاطع بعد در روي امامم نگاه

کنم.[۳۶]

« من رجعت مي‌کنم»

يعقوبي در يکي از سخنراني چهل شب با کاروان حسيني درباره خود چنين

مي‌گويد: تمام سعي من اين است که بدوم، به سوي مولاي خودم بتازم،

دوست دارم، معلمم به من گفته است تو بايد اولين کسي باشي که در

صبح ظهور به او مي‌رسي، گفته: بدو من مي‌خواهم بدوم، مي‌خواهم بتازم

اولين کسي باشم که اولين ساطه‌هاي طلوع خورشيد پر فروغ مهدي(عج)

را احساس کنم و نور بگيرم و گرما بگيرم و اثر بگيرم. هر چند که او

فرموده:‌امضاء کرده‌ام که قبل از ظهور بروي، نماني. ولي باز قبل از ظهور قرار

داده است که دوباره در دنيا بيايم. بيايم و در رکاب مولاي خودم بمانم ……. ما

ها مي‌رويم. ولي رفتني که ان‌شاءالله هستم. چه اينجا باشم، چه آنجا بدانيد

از دست من خلاصي نداريد حتي اگر شماها زودتر برويد باز از دست من

خلاصي نداريد هر کدامتان ، هر جا برويد. هر طبقه‌اي که برويد، خلاصي

نداريد. قبل از اينکه شما پرسيد مي‌بينيد که من آنجا هست تا بيائيد بگوييد:

مولاجان! من دنبال اميرالمومنين هستم، مي‌گويم: بلند شو جمعش کن. تا

امير المومنين تشريف بياورند فعلاً من هستم بگو که فلان جا چرا اين کار را

کردي يکي دو تا مشت مي‌خوري مثلاً تا اميرالمومنين تشريف بياورند. و اگر

من آنجا بروم بدانيد باز خلاصي نداريد کسي فکر نکند يا بگويد که: تا وقتي

زنده بود از دستش سختي مي‌کشيديم. حالا که رفته نجات پيدا کرديم.

نه، الان هم همين طور هست. تا طرف شيطاني مي‌کند مي‌گويم که:

سنگ ديوار بگيرش. چند قدم رفته مي‌گويد:آخ مي‌گويم: چه شد؟ مي‌گويد:

نمي‌دانم پايم محکم به سنگ ديوار خورد، آن هم به لبه سنگ.»[۳۷] آقاي

يعقوبي در سخنراين ديگري درباره اينکه آيا جزء ياران خاص امام زمان

مي‌باشد يا نه چنين مي‌گويد. آيا ما از ياوران خاصه امام زمان هستيم يا نه؟

عرض مي‌کنم نه ما يکي از محبان اهل بيت هستيم که دوست داريم

بيشترين وظيفه را در برپايي ظهور امام زمان(عج) انجام دهيم و البته اين را

هم خدم شما عرض کنم که وعده شهادت را هم به ما داده‌اند……..پس ما

از ياوران خاصه امام زمان يا از ۳۱۳ نفر نيستيم و اصلاً دنبال آن هم نيستيم اين را هم بدانيم که ۳۱۳ نفر فرماندهان لشکر امام زمان براي هيچ احدي آشکار نيستند و بلکه امام زمان ؟؟؟؟ هستند و نمي‌گذراند که آن افراد آشکار(شوند) چرا؟ چون به محض اينکه آن افراد بخواهند آشکار شوند دشمن به آنها حمله مي‌کند. درحال حاضر دشمن همه جا را احاطه کرده و شديداً دنبال ياوران امام زمان و خواص امام زمان و فرماندهان لشکر امام زمان است يک ماجرايي مثل ماجراي زمان ولادت موسي(ع) است. اگر فرعون و فرعونيان بفهمند يا حدس بزنند که يکي از اين افراد که مي‌خواهند به دنيا بيايد، ممکن است موسي باشد بلافاصله آن فرد را مصدوم مي‌کنند. آن گاه چطور کسي مي‌گويد که من يکي از ياوران امام زمان را مي‌شناسم يقين بدانيد که اين تصور شما و اين يقين شما ……. باطل است فرعونيان سعي مي‌کردند که تمام پسر بچه‌ها را بکشند تا مبادا يکي از آنها موسي باشد در اين زمان هم شياطين دارند اين طور رفتار مي‌کنند آن وقت چطور شما مي‌گوييد که من ۵ نفر از ۳۱۳ نفر را مي‌شناسم چنين موضوعي نه با عقل سليم موافقت دارد نه با غيرت امام زمان(عج) و ما هم مي‌گوييم که جزء آنها نيستيم- البته نه به لحاظ ترس- واقعاً جزءشان نيستيم. هر چند که دشمن گمان مي‌کند که ما جزء آنها هستيم و خيلي هم سعي مي‌کند که اذيتمان کند هر چقدر هم که مي‌گوييم يا با ما جزء آنها نيستيم، دست از سرما  برداريد ولي باز هم آنها دست بر نمي‌دارند. البته ما هم خوشمان مي‌آيد که دشمن به سمت ما بيايد و با او بجنگيم. ما از جنگ با دشمنان مهدي خوشمان مي‌آيد. و از آن استقبال مي‌کنيم. اين نسبت که بترسيم والحمدلله بسياري از اوقات سال مشغول جنگ با دشمنان نامرئي مولايمان هستيم لکن از جنبه‌ مادي سعي مي‌کنيم با رهبر معظم انقلاب …….هماهنگ باشيم ولي از جنبه‌هاي غير مادي به محبت امام دست و بالمان باز است.[۳۸]
«شمشير علوي»
يعقوبي در يکي از سخنراني‌هاي نظام عالم، ضمن هشدار به علماي شيعه مبني بر حفاظت از انقلاب، خود را داراي شمشير علوي معرفي مي‌کند:« علماي شيعه! از انقلاب دفاع کنيد هر چند اسلحه نداريد بلند شويد بيائيد توي صحنه دفاع، دشمن شماها را مي‌کشد. بله مي‌کشد شماها را ولي افتخار کنيد و بگوئيد که مولاجان هر چند که اسلحه نداشتم بخاطر شما قيام کردم. جوانان شيعه! سنگر انقلاب را حفظ کنيد شياطين سازمان دهي شده توي اين کشور دارند وارد مي‌شوند شياطين انساني و غير انساني. رد پايشان عيان است من با چه زباين بگويم تا شما شيعيان بيدار شويد………علماي شيعه زير پاي‌تان خالي است……اي خوبان امت! بنده براي شما مطرح مي‌کنم تا بفهميد چه داريد و چه نداريد و بدانيد دشمن دارد به اين سرزمين مي‌آيد تا شما‌ه را تارومار کند لذا از اختلاف، تفرقه بپرهيزيد دشمن آمده، ستادهاي عمليتشان را در اين حوالي، درحوالي اين کشور برپا کرده‌اند دشمن غير انساني. بنده از آنها باکي ندارم زندگيم را باري مبارزه گذاشته‌ام. ببينيد اگر توانستيد مبارزه کنيد اگر نتوانستيد بدانيد که يک سرباز کوچک اينجا هست که پدر در مي‌آورد. شمشير علوي مي‌کشد و به جان دشمنان اهل بيت مي‌افتد و پدرشنا را در مي‌آورد ان شاء الله[۳۹]
«جنگ با صهيونيست»
يعقوبي خطاب به امام حسين چنين مي‌گويد:« مولاجان! من نمي‌توان در اين دنيا تحمل کنم آتش مي‌زنم به دنيا، دنيايي که شما را تار و مار کرد، تارو مارش مي‌کنم، لشکري عظيم به پا مي‌کنم با توکل بر خدا. صهيونيستها را قطعه قطعه‌شان مي‌کنم در کنار درياي مديترانه اگر خدا اجازه بدهد. تمام شياطين جني را ذره ذره شان مي‌کنم به اذن الله و شياطين انسي را نابودشان مي‌کنم……. من از لشکريان مهدي شما نيستم ولي دنيايي را که شما را نتواند تحمل کند به آتش مي‌کشم اگر اجازه بدهيد صبر مي‌کنم دجال بيايد او را هم بکشم بعد بيايم.[۴۰]
«مهماني برزخ و حضرت موسي و ماجراي فلسطين»
يعقوبي بر اين باور است که هر هفته يک مهماني، بعد از نماز مغرب و عشاء در برزخ کربلا برگزار شده و خوبان در آن مهماني گرد امام حسين جمع مي‌شوند« در هرهفته معمولاً فقط يک مهماني در برزخ برگزار مي‌شود آنهم در شب جمعه بعد از نماز مغرب و عشاء، آن هم در کربلا، در برزخ کربلا خوبان آنجا به گرد امام حسين صلوات الله عليه جمع مي‌شوند. امام تقريباً هر شب جمعه اشاره مي‌کنند که ببينيد زميني‌ها چه کار دارند مي‌کنند، مردم در دنيا چه کار دارند مي‌کنند»[۴۱]
يکي از نکات جالب يعقوبي چگونگي حضور حضرت موسي در اين مجلس است وي در اين باره چنين مي‌گويد:«ان شاء الله موسي بيايد يک مشت به ما بزند و بگويد شما چرا سر من را فاش مي‌کني، مي‌گويم موسي جان! شما اگر توان داري برو اين شارون که به اسم شما جنايت مي‌کند جمع و جورش کن من يواش يواش دارم عصباني مي‌شم‌ها جناب موسي. نذار من عصباني بشم. شايد بگيد اگر عصباني بشي چي مي‌شه؟‌خب، خدا مي‌دونه چي مي‌شه يک شاروني بسازم با توکل به خدا به هر حال من گفتم شما هم باور نکنيد چون باور کردنش بهتون فشار مي‌آره ……… من اين قسمت را براي شما نگفتم آقايان علماء آقايان محققين من اين را براي شما نگفتم شما اصلاً اين قسمت را فاکتور بگيريد اين قسمت، شنونده جناب موسي عليه السلام است که تو اين شب‌ها اصلاً تو کربلا پيدايش نمي‌شود، شبهاي جمعه. چون هر کس بهش مي‌گه: آخه موشي تو هم؟! از خوبان که کربلا جمعند. آخر موسي تو چرا کاري نکردي؟! به خاطر اينکه گرفتار کلام اين و آن نشي روش نمي‌شه تو کربلا بياد. غريبانه مياد، در حوالي کربلا قدم مي‌زند شايد به بشقاب غذا يکي ببره يواشکي بهش بگه که بيا آقايي که جثه موسي داري يه چيزي انداختي روي خودت، کسي نشناسه، همه چيزت شبيه موسي است ولي خدا مي‌دونه اسمت چيه. بيا اين بشقاب غذا را امام دادند براي شما. بگيرو  برو ديگر از اين کارها نکن. به هر حال ان شاءالله که موسي عليه السلام اين جانواران را جمع و جور کنه.»[۴۲]
«خدايا از ماجراي فلسطين يواش يواش من دارم عصباني مي‌شوم و اگر من عصباني بشوم فقط خدا مي‌داند چه مي‌شود فقط همين جا تلويحاً عرض کنم. آقاي موسي اي بزرگ قوم يهود! يا اين يهودي‌ها را سر جاي شان بنشان و گرنه اگر بنده عصباني بشوم ممکن است دست به يک کار بزنم. زمانه زمانه رسول الله است شما يا نسبت به اين به اصطلاح يهوديها، برداريد تکليفشان کنيد اعلام برائت کنيد از اينها رسماً، اينها خودشان را منسوب به شما معرفي مي‌کنند يا اجازه بدهيد به هر حال نگذاريد من عصباني بشوم اين را جلوي شما عرض کرديم شما شاهد باشيد من به شما گفتم، کجاست، نمي‌دانم سالهاست از دنيا رفته و در آسمانهاي برزخي سيرو کيف مي‌کند. نمي‌داند اين افراد به اسم او چه کار مي‌کنند شايد هم مي‌داند به هر حال پس فردا، شما شاهد باشيد نگوئيد من خبر نداشتم من گفتم، شب جمعه هم هست ارواح مومنين و مومنات، آنهايي که اجازه دارند کربلا جمع مي‌شوند اميدوارم کربلائيان که گوش‌شان شنواتر از ماست و صداي آنها را هم بهتر مي‌شوند لا اقل آنها به سمع موسي و عيسي برسانند»[۴۳]
«شفاء دهندگي»
يعقوبي ادعا مي‌کند به او قدرت شفاء دادن بيماران عطاء شده است وي در سخنراني آخر خود در چهل شب با کاروان حسيني ضمن توضيح حالات خود با استاد چنين مي‌گويد:« در آن صحنه‌ها آن چيزي که از خودم ساخته بودم……. حسابي کوبيد و کوبيد و کوبيد از من خاک درست کرد بعد اين خاک را گل کرد و يک ظرفي ساخت بعد ار مدتي در سال هفتاد و شش يک مقدار درمان در اين ظرف ريخت، سر ريز کرد، ريخت بيرون فرمود: شيعيان و محبان از اين استفاده کنند، بنوشند و دردهايشان التيام پيدا کند. حدود دو سال و نيم اجازه داد که در ظرف وجودمان اين موضوع باشد.» وي همچنين مي‌گويد:« ما يک زماني در همين مسجد مشغول درمان بيماران بوديم افراد شيعه و سني، مسلمان و غير مسلمان به اينجا مي‌آمدند کاري نداشتيم که چه ديني دارند مي‌گفتيم اينها مهمان هستند مهمان ‌هاي اهل بيت هستند سعي مي‌کرديم با محبتي که جاري شده بود وسيله خير شويم تا مردمان درمان شوند يک زماني گفتيم: خدايا مي‌خواهيم به وجود مولايمان امام زمان پي ببريم……….. با خود عهدي کردم و گفتم از امروز به مدت دو هفته وقتي پيش بيماران مي روم و مي‌نشينم در دلم نيت مي‌کنم که مولاجان اگر راست مي‌گويند که شما وجود داريد، اگر واقعاً شما صداي ما را مي‌شنويد………. اين بيماران را خوب کنيد تا ما به وجود شما يقين کنيم و از طرفي پيش خودم عهد کردم که …….. اگر چيزي واقع شد سفايي يا محبتي واقع شد يقين کنم که از خودم يا از ديگري نيست……….و فقط از اوست. با اين نيت به نزد بيماران رفتم و تمام چيزهايي که بلد بودم را به کار بستم که مزاحمين که احتمال تاثير گذاري آنها را مي‌دادم- دفع شوند تا اگر چيزي جاري مي‌شود.
خالص باشد برايم جالب بود مي‌ديدم که در مدت آن دو هفته بيماران، سريعتر، آسانتر و بيشتر از قبل درمان مي‌شدند.»[۴۴] وي همچنين درباره چگونگي اين درمانگري مي‌گويد:« يک زماني در آن اوايل که خداوند متعال توفيق عطا کرده بود اشاره‌اي مي‌کردم و بيماران درمان مي‌شدند يک صحنه عجيبي را من ديدم ديدم همراه دست من دستي دارد حرکت مي‌کند کنجکاو شدم ببينيم اين دست کيست، صاحب دست را شناختم کسي بودکه سالها قبل بسيار مظلومانه شهيد شده بود. ديدم من تا يک حدي دستم را حرکت مي‌دادم اما ايشان حرکت دستش را ادامه مي‌داد جمع مي‌کرد و مي‌آورد در وجودش مي‌گذاشت خيلي تعجب کردم چرا ايشان بيماري را در وجود خودش مي‌گذارد از ايشان سوال کردم…….. فرمود: درد شيعيانم بجانم…….. گفتم که اجازه دهيد من هم اين کار را کنم، يکي دوبار اجازه دادند خيلي به من فشار آمد زماني که به بيماري‌هاي ديگران اشاره مي‌کردم بلافاصله آنه خوب مي‌شدند ولي بيماري‌هاي آنان در وجود خودم مي‌آمد يکي دو روز مي‌افتادم ديدم من نمي‌توانم مثل اين بزرگوار رفتار کنم شنيده‌ايم که در گذشته علي اکبر هم اينطور بودند درد و بلاي شيعيان را از تن آنها در مي‌آوردند و در وجود خودشان قرار مي‌دادند.»[۴۵ و ۴۶]

مطالب مرتبط
 
پدر جریان انحرافی نوین:علی یعقوبی

قسمت دوم:مطالب بیشتر: علی یعقوبی کیست ؟

  • عاشورا چرا؟ 1                  آیت الله بهجت
  • زمان ظهور کی؟                جنگ سایبری چیست؟
  • عاشورا چرا 1                      عذاب چند سال
  • داستان های جالب               دزد بیت المال
  •  
  • دانشگاه 1                          امام مهدی کیست؟
  • مدیر نمونه 1                       حضرت رقیه س
  • زنان موفق                          تفکیک جنسیت
  •  اتاق فکر                          اصل ولایت فقیه

    جامعه جوانان منتظر